+

خانه به دوش دیجیتال

۱ بهمن ۱۳۹۵

جنبش کارآفرینان بی جا و مکان و فریلنسرها (freelancers) به سرعت در حال فراگیر شدن در همه جای سیاره است و این بدان معنی است که دیدن جوان هایی که در گوشه ی پارک، یا در کنار جاده ها و یا حتی با لباس های شنا در کنار ساحل، لپ تاپ به دست مشغول کار هستند، به یک صحنه عادی در آینده تبدیل خواهد شد.

من فراگیر شدن این نوع جدید از کار را یک پیشران (driving force) می دانم. کلان روندی که وقتی شروع شود و به بلوغ برسد، همه چیز را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد. این نوع جدید کار کردن اگر بخواهد به صورت پایدار بخشی از آینده بازار اشتغال باشد، قطعا باید قدم های اولیه محکمی بردارد. در هلند و انگلیس، ۱۵ درصد شاغلین را خانه به دوشان دیجیتال تشکیل می دهند، این رقم برای آمریکا نزدیک به ۳۰  درصد است و پیش بینی می شود که تا سال ۲۰۲۰ به پنجاه درصد برسد. یک پیش بینی دیگر مدعی است که تعداد خانه به دوشان دیجیتال تا سال ۲۰۳۵ برای کل دنیا به عدد یک میلیارد نفر خواهد رسید. عددی که با توجه به نمودار زیر، دور از انتظار نیست.

خانه به دوش دیجیتال

در ایران نیز مخصوصا در شهرهای بزرگ، در بین اطرافیانتان شاید یک فیریلنسر را سراغ داشته باشید. هر چند هنوز در کشور ما، اگر کسی صبح زود بیدار نشود، یک صبحانه نصفه نیمه نخورد و تا غروب روی صندلی خشک یک اداره یا شرکت ننشیند، شاغل به حساب نمی آید، اما اگر این پدیده یک پیشران است، پس خواسته یا ناخواسته ما را هم با خود همراه خواهد کرد.

خودتان را تصور کنید. بیست سال بعد در بیابان های زیبای اطراف یزد یا در جنگل های مرطوب شمال (هر چند در مورد وجود این جنگل ها تا ۲۰ سال بعد خیلی مطمئن نیستم) از توی کوله پشتیتان لپ تاپ تان را بیرون می آورید و کارتان را شروع می کنید، در حالی که شلوارک پوشیده اید و می توانید بدون استرس خودتان را بخارانید. (نگران اینترنت نباشید. پیش بینی می شود فناوری های ۵g‌ و ۶g، یک انقلاب در اینترنت باشند، دقت کنید انقلاب نه تکامل نسل های قبلی. متوسط سرعت اینترنت تا آن سال هزار برابر زمان حال خواهد شد و البته دسترسی به اینترنت تقریبا سیاره ای خواهد بود).

خانه بدوش دیجیتالی

از منظر مدیریت و سازمان ها، باید این پدیده را یک فرصت بزرگ (big opportunity) دانست. یک برگه برنده که می تواند بازی را تغییر دهد (game changer). شرکت هایی که بتوانند به سرعت خود را با این پدیده وفق دهند، این مزیت را دارند که دست بالا را در جذب و به کارگیری نخبگان به دست آورند. ما امروز با دو مفهوم جدید سر و کار داریم. شرکت های از راه دور (Remote companies) که در آنها کار از راه دور (Remote Work) تعریف می شود. برای روش تر شدن این واژه ها بایستی ابتدا تفاوت بین دو مفهوم (teleworking)‌ و (telecommuting) مشخص شود. اولی به نوعی از کار اشاره دارد که در آن شما به دور از محل و مقر اصلی شرکت مشغول به فعالیت هستید. برای مثال کار در یک شعبه فرعی نوعی (teleworking)‌ به حساب می آید. اما واژه دوم بدین معنی است که علاوه بر اینکه از محل اصلی شرکت دور هستید، هیچ نیازی به رفت و آمد هم ندارید. بنابراین (telecommuting) مشمول رفت و آمد به محل کار نمی شود و آنچه ما در فارسی کار در منزل می نامیم، ترجمه ای از واژه دوم است. با این تفاسیر (Remote work)، (freelancing) و (digital nomad)، همگی زیر لوای همین مفهوم قرار می گیرند.

همین حالا سرمایه گذاری های سنگینی در کشورهای پیشرفته بر روی ایده هایی که تمرکزشان این بازار کار است، انجام شده است و البته این پدیده ابعاد اجتماعی، اقتصادی و سیاسی بزرگی هم خواهد داشت.

یک اجتماع بزرگ و چندفرهنگی که تنها با شناسه های اینترنتی به یکدیگر وصل هستند، چه حجمی از اقتصاد را به سیاه چاله خود می کشد؟ تافلر در کتاب ثروت انقلابی خود می نویسد: «در اقتصاد مغزبنیاد، نیاز به سرمایه در ازای هر واحد کالا کاهش می یابد و هیچ چیز از این انقلابی تر نیست». پس از منظر اقتصادی این موج جدید کار و اشتغال، تعریف های سنتی از شاخص هایی چون تولید ناخالص داخلی، مالیات و … را بر هم خواهد زد.

از منظر سیاسی نیز، چالش های فراوانی پیش روی سیاست مداران خواهد بود. اصولا بر خلاف رویه های سیاسی که کنترل کردن و بیشتر کنترل کردن هر چیزی یک مزیت به حساب می آید. کولی های لپ تاپ به دست، هیچ کنترلی را بر نمی تابند و این تعارض در آینده دیدنی خواهد بود.

و البته نباید برونداد اجتماعی این پدیده را نادیده گرفت. آیا فردگرایی و تنهایی بیشتر و بیشتر دامن جوانان را می گیرد؟ آیا مصرف مواد مخدری مانند ماریجوانا بیشتر خواهد شد؟ آیا جرائم اینترنتی مانند جاسوسی از اشخاص بیشتر خواهد شد؟

خانه بدوشان دیجیتال

شرکت هایی مانند (wework) یا (coboat)، بر مبنای همین فلسفه در حال رشد هستند. کنار هم قرار دادن و خدمت رسانی به جماعتی کولی مسلک که شاید دلشان بخواهد، قسمتی از زمانشان را با هم بگذرانند و این پلتفورم ها می توانند ایده هایی برای کسب و کارهای آینده در کشور ما هم باشند.

یک نوشته مرتبط دیگر در زمینه ی آینده شغل: انقلاب صنعتی چهارم و پیامدهایش

به نظر من وقت آن است که تعریف جدید از شغل در کشور ما شکل بگیرد که قطعا در سطح استعاری می تواند به این جنبش جدید کمک کرده و ما را هم مشمول مزایای آن کند. ما واژه «شغل آزاد» را برای کسانی به کار می بریم که شغلی غیر دولتی دارند. اما واقعا کسانی که در شرکت های خصوصی کار می کنند و حقوق بگیر دولت نیستند، از چه چیزی آزادند؟؟

 وقتی از فیلتر مصاحبه های اولیه برای کسب یک شغل دولتی عبور کنید، که تقریبا همه ما راهش را بلد هستیم، به معنای واقعی شما خیلی آزادتر از یک فعال حوزه کسب و کار در بخش خصوصی هستید. در بخش خصوصی شما از هیچ چیز آزاد نیستید.

اگر آزادی واقعی می خواهید باید راه و رسم کولی ها را پیش بگیرید. بی مکان، آزاد، رویا پرداز و شاد. نسل های بعدی باید تعریف جدیدی از شغل آزاد داشته باشند. شغل آزاد یعنی شغلی که در نظم های امروزی نمی گنجد. شغلی به نام خانه به دوش دیجیتال

1+

در سوگ آموزش

۲۲ دی ۱۳۹۵

برای من شروع جدی فعالیت در دانشگاه، توام بود با چالش های فکری حول این پرسش مهم که آیا من به عنوان یک آموزگار و سیستم آموزش کشور به عنوان یک نهاد تمام عیار با کرور کرور کارشناس و صاحب نظر و مدیر و مدبر، راه درستی را در پیش گرفته ایم؟ آیا جوان بیست و اندی ساله ای که یکی از بهترین روزهای زندگیش را صرف شرکت در کلاس های دانشگاه می کند، متاعی به ارزش آن روز به دست می آورد؟

پاسخ به این سوال تا حدی در نوشته های قبلی (آینده پژوهی به مثابه دانش کاربردی)، (تحصیلات عالیه آینده گرا)، (پیتر بی شاپ و آموزش آینده)، (واقعیت مجازی و آینده آموزش) و (آینده پژوهی و سیستم آموزشی کشور) دنبال شد. نوشتار حاضر نیز در راستای پاسخ به همین چالش در معرض نقد شما عزیزان قرار می گیرد. آنچه از نظر خواهید گذراند، برداشتی است از مقاله ای تحت عنوان:

(No Job Is Safe, But These Skills Will Always Be Valued in the Workplace)

که در ۱۹ نوامبر سال ۲۰۱۵ در وب سایت (سینگولاریتی هاب) منتشر و در ۴ ژانویه ۲۰۱۷ بازنشر داده شده است. بیش از ۱۸ هزار بار از این مطلب بازدید شده است و در ابتدای مقاله توضیح کوتاه زیر در بیان دلیل بازنشر دوباره آن آمده است:

«با گذشت زمان، تیم سینگولاریتی هاب گوهرهایی را از میان آرشیو خود بیرون می کشد تا دوباره آن را با همه به اشتراک بگذارد. گوهری که در زمان خودش درخشیده است و حالا لازم می دانیم دوباره به آن رجوع شود. این یکی از آن گوهرهاست. امیدواریم لذت ببرید»:

بگذارید کمی به عقب برگردیم. مثلا ۳۰۰ سال پیش، کشاورزی را پیدا کنیم و از او بپرسیم که فرزندان او به چه مهارت هایی برای گذران زندگی نیاز خواهند داشت. پاسخ به شما خیلی سریع و قاطع خواهد بود. لیستی کوتاه از مهارت هایی مانند دوشیدن شیر، آماده کردن زمین برای کشاورزی و … . مهارت های لازم برای یک حرفه در طول هزاران سال متمادی به کندی تغییر کردند.

اما تنها در چند قرن اخیر، دگرگونی های عظیمی در همه چیز ایجاد شده است. از نسلی به نسل دیگر یا حتی در طول یک نسل، ما شاهد آن هستیم که مشاغلی به کلی نیست و نابود می شوند، و گروه دیگری از مشاغل ناگهانی و کوتاه مدت ظهور می کنند. ماشین، بر کارخانه ها و مراکز تولید تسلط پیدا کرده است. اما همان طور که مشاغل کارخانه ای ناپدید می شوند، گونه ای دیگر از مشاغلِ گاها عجیب و غریب رخ نشان می دهند، از بلاگرها و کدنویس ها گرفته تا داگ واکرها (dog walker)  (این شغل یعنی اینکه شما سگ مردم را برای گردش بیرون می برید و در ازای این کار پول دریافت می کنید. و این هم یک نمونه کسب و کار در این زمینه (اینجا).

با این توصیف کوتاه، سوال اساسی این است که در جهانی که چرخه های کار هر روز با شتاب بیشتری تغییر می کنند، کدام مهارت ها را به نسل های بعد بیاموزیم تا شرمنده آنها نشویم؟ (در حال حاضر مجموعه مهارت هایی که ما به دانش جویان می آموزیم عبارت اند از: حفظ کردن پاره ای مزخرفات، دورویی با میزانی نفاق، شب زنده داری در ایام امتحان، تقلب و البته کاربر شبکه های اجتماعی بودن).

تحقیقات بیشماری نشان می دهند که حجم بالای آموزش موضوعات به صورت فله ای و آموزش های حرفه ای خاص، دانش آموزان را برای موفقیت در قرن بیست و یکم آماده نمی کند. قرن شتاب فناوری، نوسانات بازار و عدم قطعیت ها.

برای موجه با این چالش برخی از مدارس شروع به آموزش دوره هایی مانند کدنویسی بر اساس تکنولوژی روز به دانش آموزان خود کرده اند.  اما این یک حرکت مزحک است. زیرا زمانی که دانش آموزان به خیل عظیم فارغ التحصیلان بپیوندند دیگر آن فناوری ها کاربردشان را از دست داده اند و جای آنها را فناوری های نو گرفته است.

به جمله زیر دقت کنید. جمله ای از کتی دیودسون (cathy Davidson) در کتاب «Now You See It»:

«شصت و پنج درصد دانش آموزانی که امسال (سال ۲۰۱۱) وارد مقطع ابتدایی می شوند، در نهایت در مشاغلی مشغول به فعالیت خواهند شد که هنوز اختراع نشده اند.»

بنابراین نه تنها پیش بینی بازار کار آینده دشوار است، بلکه صحبت از موجودیت مهارت های مبتنی بر فناوری تا پنج یا ده سال آینده نیز خنده دار است.

اگر آینده تا این حد آبستن تغییرات و آشفتگی هاست به راستی چه باید کرد؟

گیریم که از فردا یک اراده قوی در بالاترین سطح آموزش و پرورش و نیز آموزش عالی کشور تصمیم بگیرد که نسل آینده را برای آینده و نه برای پر کردن روزهایشان، تربیت کنند، خوب اولین پرسش، چه باید تدریس شود؟

به فنلاند یکی از سردترین کشورهای اروپا می رویم (در لاپلند در شمال فنلاند به مدت دو ماه تمام در زمستان خورشید طلوع نمی‌کند و در تابستان نیز دو ماه غروب آفتاب وجود ندارد). جایی که جهان اول حسرت سیستم های آموزشی آن را می خورد. این کشور به تازگی سیستم آموزشی خود را بازبینی و مدل جدیدی در ارائه برنامه درسی معرفی کرده است (یک نوآوری اجتماعی بزرگ، و ما چقدر نیازمند این نوآوری ها هستیم).

رویکرد یادگیری پدیده محور (Phenomenon – based Learning)

«در این رویکرد از کتاب و سیستم آموزش سنتی مرسوم خبری نیست. یک پدیده مثلا رویش گیاهان یا تلفن همراه یا تولد یک نوزاد، با همکاری همه کلاس و مربی گری معلم (راهنما نه مدرس)، به عنوان یک پدیده مورد تحقیق قرار گرفته و با رویکرد میان رشته ای بدان پرداخته می شود».

یادگیری پدیده محور

تا سال ۲۰۲۰، در کلیه مدارس فنلاند رویکردهای سنتی کلاس های درس با رویکرد (four Cs) جایگزین خواهند شد.

«رویکرد‌ four Cs،  طی یک تحقیق در انجمن ملی آموزش و پرورش آمریکا (NEA)، ابداع گردید. تحقیقی که در آن از آدم های بزرگ هم در حوزه آموزش و هم حوزه کسب و کار (رهبران شرکت هایی مانند اپل، اچ پی، اینتل و ..) خواسته شد که مهارت های لازم برای کودکان در مواجه با آینده را مشخص کنند و چهار مهارتِ (همکاری و مشارکت (Collaboration))، (خلاقیت (Creativity))، (ارتباطات (Communication)) و (تفکر نقادانه (Critical Thinking))، در نهایت شناسایی شدند».

مهارت های کلیدی آینده

این چهار مهارت کارآفرینان آینده را خواهند ساخت. بدون آنکه بی جهت در راستای آموزش مهارت ها یا از آن بدتر مشاغلی قدم برداریم که در آینده وجود نخواهند داشت.

علاوه بر مهارت های چهارگانه مذکور، کارآفرینان سه مهارت نرمِ (soft skills)، دیگر را در خود پرورش می دهند. ویژگی وفق پذیری (adaptability)، تاب آوری و استحکام (resiliency and grit) و آموختن مداوم (continuous learning).

این مهارت ها به دانش آموزان (کارآفرینان آینده) توانایی حل مسئله و رویارویی با تغییرات سریع محیطی را می دهند و آنها را به متفکران مبتکر تبدیل می کنند، زیرا در دنیای عدم قطعیت ها، تنها امر ثابت، توانایی تطبیق و چرخش و دوباره روی پای خود ایستادن است.

و اما درباره ما…

از رویکرد مدرک گرایی (degree gathering)‌ به رویکرد یادگیری از گهواره تا گور (continuous learning)

رویکرد یادگیری پیوسته بر خلاف رویکرد مدرک گرایی، بر آموزش به مثابه یک نیاز همیشگی برای همسویی و رقابت پذیری در دنیای پیچیده و متغییر امروزی تاکید دارد. راب نیل (Rob Nail) ریاست دانشگاه سینگولاریتی توضیح می دهد که رویکرد مدرک گرایی نمی تواند جوابگوی جهان کنونی ما باشد. شما مدرک می گیرید و بعد فکر می کنید که همه چیز خوب پیش رفته است و ظاهرا شما شایسته ورود به دنیای کسب و کار هستید. اما ….. دنیای واقعی چیز دیگری است.

این تغییر رویکرد البته محاسن بی شماری برای دانش آموزان و دانشجویان دارد. اما در این رویکرد دانشگاه های معتبر نیز ارزش خود را حفظ خواهند کرد. دانشگاه ها و موسساتی که آموزش را نه در قالب یک دوره محدود، بلکه در یک فرایند دموکراتیک و تمرکز زدایی شده، پرورش و توسعه می دهند.

این تغییرات در سیستم های آموزشی ما نه تنها شدنی است، بلکه الزامی است. اما تغییر همیشه سخت است و موانع دانسته و نادانسته زیادی به همراه دارد. ما همیشه در مورد بهبود اتوموبیل هایمان بحث می کنیم به جای آنکه به ساخت خودروهای پرنده فکر کنیم. ما نیاز داریم که خودروی پرنده درست کنیم، اما نمی توانیم از اتوموبیل هایمان دل بکنیم. بعضی تغییرات به نظر گسترده می رسند. اما حقیقت این است که ما هنوز اتوموبیل داریم و متاسفانه این اتوموبیل ها پرواز نمی کنند.

این دلیل این است که چرا سیاست های آموزشی ما پرواز نمی کنند. آموزش و یادگیری نیاز به خلق دوباره (نه تغییر چهره وضع موجود) دارند و الان زمان آن است. آموزش شوخی بردار نیست. وقت نداریم تا هر سال متن کتاب ها را تغییر دهیم یا دوره های ابتدایی و متوسطه را به هم بچسبانیم و دوره ای جدید درست کنیم یا اسم پیش دانشگاهی را به کلاس چهارم تغییر دهیم. همانطور که اینجا عمر و انرژی مهمترین سرمایه های کشور یعنی سرمایه های انسانی صرف سیکل معیوب (حفظ کن – نمره بگیر – فراموش کن و برای حفظ کردن بعدی آماده شو) می شود، آن سوی دنیا رهبران آینده دنیا یاد می گیرند که چگونه با همفکری هم، با تفکر انتقادی، با خلاقیت و با ارتباطات به پیچیده ترین چالش ها فکر کنند.

دست برداریم از فروختن مدرک، دست برداریم از خود را به نفهمی زدن. ما که ادعای مسلمانی می کنیم، ز گهواره تا گورمان صرف گرفتن مدرک شد. باید در سوگ آموزش نشست.

13+

مدیریت تحول؛ درسی که آینده پژوهان می دهند

۱۲ دی ۱۳۹۵

ترمی که گذشت برای من یک فرصت بود تا به عنوان یک آینده پژوه در یک کلاس بیست و اندی نفره، مدیریت تحول را تدریس کنم. به جد باید بگویم که برای خودم شیرین و آموزنده بود. مخصوصا بدین خاطر که حس کردم که این درس قرابت های زیادی با مفاهیم مطروحه در آینده پژوهی دارد و آینده پژوهان قطعا می توانند این درس را از جنبه های تازه ای رشد دهند.

مدیریت تحول یک درس، یک گرایش، یک دوره تحصیلی یا هر چیزی شبیه به اینها، در مورد یک چیز است؛ تغییر. کتاب ها و اساتید مختلف بنابر علایق خود، بر روی جنبه خاصی از این تغییر متمرکز می شود. گاهی تغییر در سطح فردی مورد امعان نظر است و مدیریت تغییر می کوشد تا کارکنان یک سازمان را در جهتی خاص متحول کند، گاهی تغییر را می خواهند بر بخشی از یک سازمان اعمال کنند، گاهی تغییر در برنامه ها مدنظر است و گاهی کلیت یک سازمان باید دستخوش تغییرات شوند.

وقتی این سوال را از یک آینده پژوه می پرسیم که آینده پژوهی چه نقشی در مدیریت و سازمان دارد، یک پاسخ همیشه آن است که آینده نگاری استراتژیک یا آینده نگاری سازمانی مشخص کننده جایگاه آینده پژوهی در سطح سازمان است، اما من می خواهم دریچه جدیدی را بر روی این مسئله باز کنم. مدیریت تحول می تواند پر از فرصت هایی باشد که آینده پژوهی خودش را در مدیریت ثابت کند. چرخه های بلند تغییر و کلان روندها، نوآوری، سناریو و مابقی روش ها، آینده فناوری و تاثیرات آن روی مدیریت و ده ها کلمه کلیدی دیگر که بین این دو حوزه مشترک اند و نگاه ویژه هر کدام می تواند به رشد حوزه دیگر کمک قابل توجهی بکند.

و البته پر واضح است که نگاه کلان و میان رشته ای در آینده پژوهی، به مباحث تغییر نیز نگاهی وسیع تر دارد. شاید آینده پژوهی حتی خود مباحث مدیریت تحول را نیز تغییر دهد.

مدیریت تحول

آینده پژوهانی که به مباحث مدیریت علاقه مند هستند و دوست دارند تا از آینده پژوهی در سازمان کمک بگیرند، بدانیم که همه آینده پژوهی روش نیست و اصرار نداشته باشیم تا روش ها را بدون داشتن درک درست در هر جایی به کار ببریم. مدیریت تحول تشنه روح آینده پژوهی است. اینجا همان جایی است که آینده و مطالعات آینده تحت لوای آینده پژوهی می تواند به بالندگی سازمان های ما کمک کند.

دعوت می کنم از همه آینده پژوهان تا در مدیریت تحول ورود پیدا کنند.

8+

آینده پژوهی چیست و چه نیست

۹ دی ۱۳۹۵

آینده پژوهی از دو منظر با کج فهمی مواجه می شود.

اول اعتقاد کسانی که آینده پژوهی را به مثابه علم پیش بینی می انگارند و مدعی اند که در صورت استفاده صحیح و به جا از این علم، می توانیم بفهمیم که آینده چگونه خواهد بود (what THE future WILL BE)، در صورتی که واقعیت نشان می دهد که جز در امور بدیهی (مثلا اینکه فردا صبح هم خورشید طلوع خواهد کرد)، هیچ چیز دیگری را نمی توان با دقت پیش بینی کرد، مخصوصا اگر عامل انسانی به عنوان جزئی از سیستم مورد مطالعه نقشی داشته باشد.

 و دوم کسانی که نا امیدانه دست از تلاش برای فهم آینده برداشته اند. از نظر این گروه دوم، حرف هر کسی در مورد آینده همان قدر صادق و درست است که حرف کس دیگری. به عبارت دیگر هر کسی می تواند هر چیزی در مورد آینده بگوید و چون این آینده هنوز نیامده است، به اعتبار همین رخ ندادن آینده، حرف هر کسی می تواند صادق باشد و لذا بهتر است بالکل دست از سر آینده برداریم.

اما حتی با پذیرش این مسئله که آینده غیرقابل پیش بینی است، تئوری ها و روش هایی وجود دارند که آینده پژوهان آنها را خلق کرده، توسعه داده، آزموده و به کار گرفته اند و کارایی خود را نیز در فهم آینده ثابت کرده اند.

جیم دیتور (Jim Dator) سه مسئله اساسی را برای فهم آینده و به تبع آن آینده پژوهی بر می شمارد. قوانینی که با شوخ تبعی به آنها قوانین دیتور از آینده می گوید (Dater’s Laws of the Future).

آینده پژوهی چیست

در ادامه این قوانین را مرور می کنیم.

قانون اول: آینده را نمی توان پیش بینی کرد، زیرا آینده ای وجود ندارد.

«The future” cannot be “predicted” because “the future” does not exist”»

(در اینجا دیتور از the future استفاده کرده است که منظور آینده ای خاص و تعریف شده است).

آینده پژوهی نباید به دنبال پیش بینی یک آینده باشد. ایده اصلی مطالعات درباره آینده به بررسی تصاویر آینده بر می گردد (درباره تصاویر آینده مطالب زیادی در این این وب سایت نوشته ام). مفهومی که هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماع موضوعیت پیدا می کند و می تواند همزمان مجموعه ای از تصاویر متضاد و متفاوت را شامل شود. این تصاویر مبنای فعالیت های کنونی ما هستند. تصاویر آینده (images of the future) در افراد و یا گروه ها اغلب ناپایدار بوده و با توجه به تغییرات زمان یا تغییر برداشت ها و نگرش ها به وقایعی که در حال رخ دادن هستند، تغییر می کنند. گروه های مختلف اغلب تصاویر بسیار متفاوت از آینده دارند. تصاویر زنان و مردان یا غربی ها و شرقی ها از آینده ممکن است متفاوت باشد.

تبصره اول: آینده (the future) نمی تواند پیش بینی (prediction) شود، اما آینده های جایگزین (alternative futures) می توانند و باید پیش بینی  (forecast) شوند. بنابراین یکی از وظایف اصلی آینده پژوهی تعریف و مشخص کردن آینده های بدیل است.

« نکته: prediction  و forecast هر دو به معنی پیش بینی در فارسی ترجمه شده اند. اما یک تفاوت ظریف بین این دو مفهوم وجود دارد که اتفاقا نباید از دید آینده پژوهان پنهان باشد.

Prediction برآورد نقطه ای از تخمین رویداد یک اتفاق خاص در آینده است. مثل وقتی که در مسابقه شرط بندی می کنیم. اما forecast مجموعه ای از آینده های ممکن است که شامل احتمالاتی از وقوع آنها است و از نظر زمانی می تواند معرف بازه ای از زمان باشد (پنج سال آینده، دهه آینده و …). یک forecast می تواند سبدی از predictions ها را در دل خود داشته باشد.»

تبصره دوم: آینده نمی تواند پیش بینی شود، اما آینده های دلخواه و مطلوب (preferred futures) می توانند و باید به تصویر کشیده شوند، خلق شوند، به کار گرفته شوند، به طور مداوم ارزیابی شوند، تجدیدنظر و اصلاح شوند و دوباره به تصور در آیند (re-envisioning).

در اینجا هدف عمده آینده پژوهی تسهیل گری در میان افراد و یا اجتماعات برای فرموله کردن، به کارگیری و دوباره سازی این آینده های دلخواه است.

تبصره سوم: آینده پژوهی برای مفید بودن، پیش شرط هایی دارد و نیز باید به سطح برنامه های استراتژیک متصل شود تا مجریان بتوانند از آن استفاده کنند. شناسایی آینده های بدیل و چشم اندازسازی آینده مطلوب و سپس هدایت این موارد به صورت برنامه های راهبردی و در نهایت تصمیمات روزمره که توسط مدیران سازمان اتخاذ می شوند، آینده پژوهی را از فضای فکری آینده پژوهان به زمین بازی راهبرد می آورد. جایی که آینده پژوهی می تواند خودش را ثابت کند.

در نهایت ذکر این نکته لازم است که فرایند پیش بینی آینده های بدیل و چشم اندازسازی آینده های مطلوب یک فرایند پیوسته و در حال تغییر است. هدف هر فعالیت آینده پژوهانه ای ساخت یک چشم انداز راهنما است و نه رسیدن به یک راه حل نهایی یا یک طرح محدود. این امر به ویژه در محیطی که همواره دستخوش تغییرات پیاپی در حوزه های فناورانه و به تبع آن اجتماعی و … است، مناسب است.

قانون دوم: هر ایده به دردبخوری در مورد آینده، باید مسخره به نظر برسد.

«Any useful idea about the futures should appear to be ridiculous»

فناوری های جدید با خود ارزش ها و رفتارهای جدیدی به همراه دارند که اعتقادات قبلی که خود محصول دوران فناوری های پیشین بودند را به چالش می کشند. این یعنی اینکه هر پدیده نوآیندی در ابتدا زشت، ناپسند، احمقانه و مضحک به نظر می رسد. سپس آرام آرام به آن عادت کرده و در نهایت عادی و روتین خواهد شد. بنابراین آنچه در نگاه عامه و یا حتی خبرگان یک حوزه محتمل ترین آینده معرفی می شود، خود روزی جزیی از آینده هایی بوده که به آن اعتنایی نمی شده است و حتی احتمالی برای وقوعشان در نظر گرفته نمی شده است.

اگر آینده پژوهان بخواهند مفید باشند باید انتظار تمسخر دیگران و رد شدن ایده های اولیه شان را داشته باشند. و نیز تصمیم گیرندگان و عامه مردم در صورتی که مایل به داشتن اطلاعات مفید در مورد آینده اند، باید انتظار شنیدن حرف های غیرمتعارف و به ظاهر مسخره را داشته باشند.

اما آینده پژوهان باید بار اضافه ای را نیز به دوش بکشند. آنها باید اول ایده های اولیه ی به ظاهر مسخره را با استفاده از شواهد مناسب به ایده هایی محتمل (plausible) و عملی تبدیل کرده و سناریوهایی برای توسعه ممکن (possible) آنها تدوین کنند.

قانون سوم: ما ابزارهایمان را شکل می دهیم و سپس آنها به ما شکل می دهند.

«We shape our tools and thereafter our tools shape us»

فهم این جمله از آینده پژوه و متخصص رسانه، مارشال مک لوهان (Marshall Mc Luhan) نقطه آغازین خوبی برای یک نظریه مفید تغییر اجتماعی است. تغییرات فناورانه، اساس تغییرات اجتماعی و محیطی هستند. اما اگر چه فناوری اساس تغییرات است و خود باعث ایجاد تغییر در ارزش ها، فرایندها، نهادها و … می شود، اما خود این مسائل نیز هر کدام در دل خود پر هستند از منشاء ها و تسهیل گرهایی برای تغییرات بعدی.

اندازه و توزیع جمعیت، تغییرات اقلیمی و زیست محیطی، نظریه های اقتصادی، ساختارهای سیاسی، اعتقادات و کردارهای برآمده از فرهنگ ها و حتی انتخاب های فردی همه نقش تعیین کننده ای بر روی خلق آینده دارند و امکانات در دسترس ما برای مواجه با این همه عامل به بهترین نحو در استعاره (موج سواری بر روی سونامی تغییر) (surfing the tsunamis of change) می آید. (سونامی تغییر استعاره ای از دوران کنونی است، دوران پر تلاطمی که ما در آن زندگی می کنیم. و موج سواری کاری است که آینده پژوهان به شما می آموزند).

به علاوه تعریف و تحلیل موج های بلند و چرخه های تغییر و دوم بررسی رفتار نسل ها در طول دوره حیاتشان (تحلیل گروه همسنان یا تحلیل نسلی) (age-cohort analysis) دو تئوری و روش دیگر در پیش بینی، چشم انداز سازی و ساخت آینده های بدیل هستند.

6+

تحصیلات عالیه آینده گرا؛ چه چیزی هایی در دانشگاه ها تدریس و یادگرفته شوند؟

۲ دی ۱۳۹۵

برایم جالب بود که مقاله ای با عنوان «Future-oriented higher education: Which key competencies should be fostered through university teaching and learning» که در سال ۲۰۱۲ در نشریه فیوچرز «futures» به چاپ رسیده است، سومین مقاله پر استناد در این نشریه است. مقاله اول البته مقاله ای است با عنوان «A review of scenario planning» که قبلا نیز در این وب سایت به آن اشاره شده بود (اینجا)، و عنوان آن یعنی مروری بر روش برنامه ریزی سناریویی، تقریبا توجیه کننده جایگاه اولی آن به عنوان پر استنادترین مقاله در نشریه فیوچرز است. اما جایگاه سومی مقاله ای که می خواهیم در این نوشتار مختصری آن را مرور کنیم، قابل تامل است.

چرا باید مقاله ای کم حجم که بیشتر از آنکه بر معرفت شناسی یا روش شناسی آینده پژوهی متمرکز باشد، بر یک مسئله متمرکز است، یکی از سه مقاله پر استناد در معتبرترین نشریه حوزه آینده پژوهی باشد؟!

مقاله به دنبال پاسخ بدین سوال است که مهمترین شایستگی هایی سیستم آموزشی که با توسعه پایدار در ارتباط اند و لذا باید در سیستم های آموزش عالی آینده گرا توسعه پیدا کنند، کدامند؟

برای پاسخ به این سوال، مقاله هدف خود را به شناسایی قابلیت ها و شایستگی های فردی معطوف کرده و با استفاده از روش دلفی به سراغ خبرگانی از آلمان، بریتانیا، شیلی، اکوادور و مکزیک رفته است. در انتها ۱۲ شایستگی محوری شناسایی شده اند که نتایج آن قابل توجه است.

  • شایستگی در تفکر سیستمی و مدیریت پیچیدگی
  • شایستگی در تفکر پیش بینانه
  • شایستگی در تفکر انتقادی
  • شایستگی در اقدام منصفانه و دوست دار محیط زیست
  • شایستگی برای همکاری در گروه های ناهمگن
  • شایستگی برای مشارکت
  • شایستگی برای همدلی و تغییر چشم انداز
  • شایستگی برای کار میان رشته ای
  • شایستگی برای برقراری ارتباط و استفاده از رسانه
  • شایستگی برای برنامه ریزی و تحقق پروژه های نوآورانه
  • شایستگی برای ارزیابی
  • شایستگی در تحمل ابهام و نا اطمینانی

حالا به عنوان یک مدرس دانشگاه متاملانه به این ۱۲ شایستگی فکر می کنم و به اینکه چقدر در تدریس موفق به رشد این قابلیت ها در میان دانشجویانم هستم؟ به عادت های بد خودم فکر می کنم جایی که فراموش می کنم به عنوان قسمتی از سیستم من هم باید این شایستگی ها را در خود رشد دهم و به عادت های بد دانشجویانم وقتی دلشان می خواهد جزوه نویس باشند، از نقد می ترسند، از صحبت کردن در کلاس پروا دارند و بعضی وقت ها با گذشت چندین ترم، حتی یک بار هم با هم کلاسی های خود کار گروهی نکرده اند.

تحصیلات آینده گرا

به هر حال تغییر از خود ما شروع می شود، نوبت دیگر که در کلاس بودیم چه به عنوان مدرس و چه به عنوان دانشجو، از خودمان سوال کنیم چقدر این شایستگی های آینده محور در این کلاس در حال رشد هستند.

این مقاله پر استناد گواهی است بر اهمیت این سوال. جسارت داشته باشیم و بپرسیم.

8+

گزارش یک دانشجوی مدیریت از کلاس سیستم های پویا

۲۷ آذر ۱۳۹۵

فرصتی بود که ترمی که گذشت، کلاسی داشته باشم در دانشکده مدیریت دانشگاه اصفهان تحت عنوان سیستم های پویا. در طول ترم دو کارگاه کوچک در بین دانشجویان برگزار شد، تا آنچه آموخته بودند را بیازمایند. نوشته زیر گزارش یکی از این کارگاه ها از قلم سینا محمودی یکی از دانشجویان خوش ذوق کلاس است.

یکشنبه ها ساعت دو بعد از ظهر کلاسی متشکل از سی و اندی دانشجوی مدیریت با گرایشات صنعتی، بازرگانی و دولتی به استادی دکتر محسن طاهری تشکیل می شود.

این بار اما کلاس متفاوت بود. کارگاه طراحی ایده های خلاقانه با رویکرد سیستمی متشکل از گروه های حداقل چهار نفره، که هر گروه موظف بود به صورت توافقی پیامی واضح را به تصویر بکشد. پیامی که باید در آن از مفاهیم از پیش تعیین شده ای استفاده می شد و نگاه سیستمی به یک مسئله می داشت.
با توجه به زیاد بودن انتخاب ها، گزینش یک ایده متفاوت بنظر کار ساده ای می رسید. اما مشاهدات صورت گرفته خلاف این موضوع را نشان داد. هدف از تشکیل این کارگاه طراحی خلاقانه یک پوستر تبلیغاتی با طعم تفکر سیستمی بود، که گویا در همان وهله اول در انتخاب ایده ها خلاقیت آنچنانی دیده نمی شد و اغلب کلمات انتخاب شده توسط گروه ها یکسان بود.

کلاس دکتر محسن طاهری دمنه

محیط زیست، تکنولوژی و سلامت بیشترین کلمات انتخابی بودند، که هر کدام به بگونه ای متفاوت به تصویر کشیده شده بودند. اغلب دغدغه ها و هم و غم دانشجویان مربوط به استفاده افراطی از تکنولوژی به گونه ای مخرب، از بین رفتن محیط زیست در صورت عدم استفاده بهینه از آن و نادیده گرفتن سلامت جسم و روح بود.

در ادامه هر گروه به توضیح ایده های خود پرداختند، جلسه ی نقد و بررسی شکل گرفت و گروهی از دانشجویان از یک کلاس دیگر به طرح ها امتیاز دادند.

گویا انتظارها آن گونه که توسط استاد پیش گرفته شده بود، تحقق نیافت.
البته این رضایت نسبی را می توان از آن جهت توجیه کرد که این کارگاه در نوع خود جدید بود و ما اولین گروهی بودیم که همچین سبکی از کلاس را تجربه می کردیم.

اما سوالاتی که بهتر است به آن فکر کنیم:
چه تعداد از ما واقعا به محیط زیست اهمیت می دهیم!؟ و چقدر در صرفه جویی کردن نقش فعالی را بازی می کنیم!
چه میزان به درست مصرف کردن آب که در حال حاضر به یک معضل در جامعه ما تبدیل شده جامه عمل می پوشانیم!!؟
چه اندازه باور داریم که تکنولوژی اکنون به یک درد اجتماعی تبدیل شده است!!؟
چقدر به سلامت فکری و جسمی خودمان اهمیت میدهیم؟!
آیا ما جز آن دسته از افرادی هستیم که همیشه در جیبمان جعبه پند و نصیحت برای دیگران داریم اما خودمان گوشمان بدهکار نیست!؟
آیا ما فقط در پی عیب جویی کردن از دیگرانیم که ای تو درست مصرف کن
فلانی بسه باگوشی کار کردن
آدم… چرا به فکر سلامتیت نیستی!!
و خودمان را خارج از رعایت کردن این قوانین می بینیم!؟
پاسخ دادن به این قبیل سوالات به عهده هر شخص است.

اما در حاشیه این کارگاه بنظر چیزی جذاب تر هدف واقعی این کلاس بود.

تفکر سیستمی

در ابتدای مجلس همکلاسی ها با این سوال که مگر اینجا دبستان است که مداد رنگی و آبرنگ بیاریم!، یکدیگر را تا کلاس همراهی می کردند.

در نگاه اول همه به این ایده خندیدم ولی در ناخودآگاه در پس ذهنمان به آنچه قرار است در کلاس رخ بدهد، رضایت داشتیم.
بعد از تقسیم شدن گروه ها دانشجویان برای انتخاب ایده ها به بحث و گفتگو نشستند. اگر کمی دقت می کردیم انگار همه واحدهای درسی که گذرانیده بودیم به نوعی در این کارگاه دیده می شد. از نوآوری و سیستم گرفته تا رفتار گروهی، تحقیق در عملیات تا قدرت رهبری و یا حتی بی میلی افراد در مشارکت برای پیشبرد اهداف گروهی.

بعضی گروه ها بیش از یک نقاشی داشتند و بعضی دیگر به تنهایی یک گروه شده بودند و بعضی ها اصلا در جریان کلاس نبودند.

با همه اینها انرژی وصف ناشدنی دانشجوها و احساس رضایت از کاری که در حال انجام دادن آن بودند را با هیچ واژه ای نمی توان توصیف کرد.

کلاس تفکر سیستمی

دوری در میان گروه ها زدم و از حس حال آن روز پرسیدم، اغلب دید مثبت داشتند. مثل جملات زیر:

۱. خوب بود، روحیه بخش بود، رقابت بین بچه ها جالب بود.

۲. خوش گذشت، هیجان کلاس تا ساعت ها بعد هم همچنان بود.

۳. حس قشنگی بود، استاد خوب، دوستان خوب، بهترین کلاس تا به الان.

۴. جذاب و خوب بود، باعث ارتقای خلاقیت و حس اتحاد و همبستگی شد.

۵. در کل خوب بود، باعث شد از مغزمون استفاده کنیم بعد این همه ترم.

۶. تفکر جمعی، هم افزایی، مشارکت در کار …  عالی بود.

۷. خلاقیتمون به چالش کشیده شد. اتحاد موقت بین بچه ها خوب بود.

۸. حال نکردم … بچه بازی بود بیشتر.

اما آن روز حس و حال همه ما خوب بود.

6+

منابع دکتری آینده پژوهی

۱۶ آذر ۱۳۹۵

باید چندین بار با دقت به جدول نگاه می کردم تا مطمئن شوم که چه اتفاقی افتاده است. درست است آنچه جلوی چشم من است، منابع دکتری آینده پژوهی است که به عنوان یکی از سه رشته، در کنار مدیریت راهبردی و مدیریت اطلاعات که قرابت آینده پژوهی با این مورد آخر را اصلا نمی فهمم، ذیل عنوان کلی مدیریت راهبردی و آینده پژوهی قرار گرفته اند.

عجبا و وا اسفا که برای قبولی در کنکور دکتری آینده پژوهی، متقاضی باید آمار و کاربرد آن در مدیریت؟! مبانی سازمان و مدیریت؟! و اصول و مبانی مدیریت از دیدگاه اسلام؟! را در سطح کارشناسی و بازاریابی پیشرفته؟؟؟! و مدیریت استراتژیک پیشرفته؟؟! را در سطح کارشناسی ارشد بخواند.

هر چقدر با خودم کلنجار رفتم که دلیلی برای انتخاب این چینش دروس برای قبولی در بالاترین سطح تحصیلی آن هم در رشته آینده پژوهی را بفهمم، ذهن الکنم راه به جایی نبرد.

فقط آرزو کردم که داوطلبان رشته بعد از اینکه چنین درس هایی را از بر شدند و به سوالات مسخره کنکور جواب درخور دادند و بر صندلی دکتری تکیه زدند، نفس عمیقی بکشند، هر آنچه خوانده اند را در سطل زباله فراموشی بریزند و خود را آماده یادگیری مفاهیم عالی آینده پژوهی کنند.

منابع دکتری آینده پژوهی

11+

چرخ آینده

۱۲ آذر ۱۳۹۵

چرخ یا حلقۀ آینده، روشی است برای شناسایی و دسته بندی پیامدهای درجه اول، دوم و سوم روندها، رویدادها، موضوعات نوپدید و تصمیم های محتمل آینده. این روش در سال ۱۹۷۱ توسط جروم سی، گلن (Jerome C.Glenn) که آن زمان دانشجوی مدرسه عالی انتاکیه- دانشگاه انتاکیه نیوانگلند (Antioch University New England) امروز- بود، ابداع شد و از طریق کارگاه های آماده سازی برنامۀ آموزشی دورۀ آینده پژوهی در دانشکدۀ آموزش دانشگاه ماساچوست، در اوایل دهۀ ۷۰ میلادی، رواج یافت. کمی بعد مشاوران و مربیان آینده پژوهی از این روش برای جلب مشارکت شرکت کنندگان در کارگاه های مربوط به پیامدهای آینده و تصمیم گیران در فرایند تحلیل سیاست و پیش بینی استفاده کردند. این روش برای نخستین بار در بهار ۱۹۷۲ وارد کتاب ها و نشریات شد. انواع دیگر حلقۀ آینده را حلقۀ اجرا (Implementation wheel)، حلقۀ تأثیر (Impact wheel)، نگاشت ذهنی (Mind mapping) و شبکه سازی (Webbing) می نامند. آینده پژوهان این روش ها را در موقعیت های بسیاری به کار برده اند. هر چند چرخ آینده روشی ساده و تنها نیازمند یک برگ کاغذ سفید، یک خودکار و یک یا چند ذهن خلاق است، اما یکی از قدرتمندترین روش های کشف آینده به شمار می آید. هم اکنون آینده پژوهان، استادان دوره های آینده پژوهی، برنامه ریزان شرکتی و مشاوران سیاست عمومی در سراسر دنیا از حلقۀ آینده استفاده می کنند تا به شناسایی مشکلات و فرصت های بالقوه و محصولات، خدمات و بازارهای جدید کمک کنند و تاکتیک ها و راهبردهای بدیل را ارزیابی کنند.

توصیف روش

حلقۀ آینده روشی برای سازماندهی تفکر و پرسش دربارۀ آینده است – نوعی توفان فکری منظم. نام یک روند یا رویداد را وسط یک برگ کاغذ می نویسیم. سپس پره های کوچکی شبیه پره های چرخ از مرکز به سمت بیرون رسم می کنیم. تأثیرات یا پیامدهای اصلی (درجه اول) را در انتهای هر پره می نویسیم. آنگاه تأثیرات درجه دوم همۀ تأثیرات اولیه را رسم می کنیم که دومین حلقه را تشکیل می دهند. این کار تا جایی ادامه می یابد که تصویر معناداری از پیامدهای روند یا رویداد آشکار شود.

رایج ترین موارد استفاده از حلقۀ آینده عبارتند از:

– تفکر دربارۀ تمام تأثیرات ممکن روندهای جاری یا رویدادهای بالقوۀ آینده.

– سازماندهی افکار دربارۀ رویدادها یا روندهای آینده.

– خلق پیش بینی در درون سناریوهای بدیل.

– نشان دادن روابط متقابل پیچیده.

– نمایش سایر مطالعات آینده.

– ایجاد مفاهیم چندگانه از مفهوم اولیۀ روند یا رویداد.

– معرفی آینده اندیشی در بافتار گروهی.

– جلب مشارکت شرکت کنندگان در کارگاه ها برای تفکر دسته جمعی دربارۀ آینده.

– پرورش دیدگاه آینده آگاهانه.

– کمک به توفان فکری گروهی.

– کمک به پیشگیری از حیرت زدگی ناشی از شگفتی سازها.

چرخ آینده

حلقۀ آینده یکی از رایج ترین روش ها در میان آینده پژوهان است، زیرا راه بسیار آسانی برای مشغول ساختن فکر مردم به آینده است. به نظر آینده پژوهان استفاده از حلقه برای فکر کردن به همۀ پیامدهای رویدادها و روندهای احتمالی آینده و سازماندهی آن ها بسیار آسان است. در ضمن، کم هزینه ترین راه است و برای استفاده در موقعیت های پیشرفته و نیز کلاس های درس مقدماتی استفاده می شود. پس از شناسایی روندها یا رویدادهای احتمالی آینده، برخی از آینده پژوهان از مشتریانشان می پرسند، «اگر این اتفاق بیفتد، بعد چه خواهد شد؟» یا «عواقب حتمی این رویداد یا روند چه هستند؟» این تأثیرات یک نوع نقشۀ ذهنی از آینده به وجود می آورند که به مثابۀ ساز و کار بازخورد برای انگیزش نواندیشی عمل می کند.

 

منبع: دانشنامه بزرگ آینده پژوهی، جروم سی گلن و تئودور جی.گوردون، ترجمه مرضیه کیقبادی و فرخنده ملکی فر، انتشارات تیسا، جلد دوم.

8+

روشی در پویش محیطی

۲۱ آبان ۱۳۹۵

روش اف اس اس اف (FSSF: Future Signals Sense-Making Framework)

از جمله واژه هایی که قرابت زیادی با پویش محیط دارند، روندها، علایم ضعیف تغییر و شگفتی سازها (Wald Cards) هستند. بسیاری از محققین حوزه ی سازمان، مدیریت و آینده پژوهی با تأکید بر اهمیت این سه محور، هنگام پویش محیطی بیشترین توجه را به این سه کانون اختصاص می دهند. کوؤسو (Kouso, 2010) از جمله افراد قابل اعتنا در این زمینه است که در ادامه خلاصه نتایج پژوهش وی را که تحت عنوان “چارچوب شناسایی علایم آینده: ابزاری اولیه برای تحلیل و تقسیم بندی علایم ضعیف، شگفتی سازها، پیشران ها (Drivers)، روندها و سایر انواع اطلاعات (Futures signals sense-making framework (FSSF): A start-up tool to analyse and categorise weak signals, wild cards, drivers, trends and other types of information)” در مجله ی آینده ها (Futures) به چاپ رسیده است، مورد بررسی قرار می دهیم.

وی چارچوب درک علایم آینده (اف اس اس اف) را معرفی می کند که روشی است برای برخورد با علایم ضعیف، مسایل نوظهور، پیشران ها و روندها و در نقطه ی مقابل رویکرد سنتی برون یابی مسیر یا رویکرد تک علامتی قرار می گیرد.

فلسفه ی این رویکرد بر مبنای پویش محیطی و مدیریت الگو قرار گرفته است، بـه این ترتیب که در این دیدگاه گفته می شود:

اگر جریان تحولی عظیمی به شیوه ای خاص در حال روی دادن باشد، یا چنان چه پدیده یا الگوی نوظهور جدیدی وجود داشته باشد، بی شک چنین فرایندی به اشکال متعدد و مختلف انعکاس می یابد. بنابراین، طبق این فلسفه، دانش آینده در منابع متعدی پخش شده است که با یکدیگر هم دوره بوده و به نوعی با یکدیگر هـم پوشانی دارند و لذا وظیفه ی پژوهشگر انجام پویش محیطی به قدر کفایت و خوشه بندی و درک نحوه ی شکلگیری آینده ی نوظهور از دل فرایند مدیریت الگو است و در این جا رویکرد فوق به عنوان ابزاری مقدماتی بهکار می آید. در عین حال از این رویکرد می توان در مدیریت دانش و نیز به عنوان ابزار فهمیدن و درک موضوع در انواع تحلیل ها نیز استفاده کرد.

تفاوت بین رویکردهای مدیریت الگو و برون یابی

برون یابی روند یکی از شناخته شده ترین شقوق روش ها در آینده پژوهی است و بر این ایده استوار است که با استفاده از سری زمانی یا مسیر اتفاقات در گذشته و حال، می توان آینده را برآورد کرد. از آن جایی که این روش مبتنی بر مدارک معتبر از روندهای موجود می باشد، رویکردی مفید برای متمایز ساختن چارچوبی مشخص از تحولات است. از سوی دیگر، انتقاد وارد بر برون یابی روند، تمرکز این روش روی رابطه ی علت و معلولی یک طرفه در یک زمینه است. به عبارتی این روش هم پوشانی بین عوامل تحول و روابط غیرخطی موجود بین آن ها و نیز پدیدهی ضدروند (Anti-Trend) را نادیده گرفته و در نتیجه نمی تواند دیدگاهی جامع از تمامی مسایل ارایه دهد.

نکته ی دیگری که در خصوص برون یابی روند وجود دارد، موضوع علایم ضعیف و اتفاقات غیرقابل پیش بینی است. در واقع می توان گفت در حوزه ی پژوهش علایم آینده، دو نوع هستی شناسی و شناخت شناسی اصلی وجود دارد. اولین رویکرد همان برون یابی سنتی و دومی رویکرد مدیریت الگو در قبال هر گونه اطلاعات یا مشاهدات است.

ایلمولا (Ilmola) و کوسی (Kuusi) در تازه ترین برداشت از برون یابی روند در مقابل علایم ضعیف و حوادث غیرقابل پیش بینی، مزایای این رویکرد را در تحلیل علایم ضعیف برشمردند. البته منرما (Mannermma) خیلی بهتر توانسته احتمالات و انواع علایم را دسته بندی کند. دسته بندی ارایه شده توسط او را می توان در جدول زیر مشاهده نمود.

موضوع پدیده های آتی ـ احتمالات و اثربخشی

تأثیر کم تأثیر زیاد
احتمال ضعیف تحقق بی­ معنا علایم ضعیف
احتمال قوی تحقق روند اصیل فراروند

در واقع هدف این جدول، تفکیک پدیده ها بر اساس میزان تأثیری است که می توانند بگذارند. پدیده هایی که احتمال وقوع آن ها ضعیف است، اما در صورت تحقق، تأثیرات عمده ای بر جای می گذارند، همان علایم ضعیف هستند. به همین ترتیب پدیده هایی که هم احتمال وقوعشان ضعیف است و هم در صورت وقوع، تأثیر چندانی ندارند، بی معنا هستند. در مقابل، روند اصیل اتفاقی است که احتمال وقوع بالایی دارد، چرا که هم اکنون نیز در جریان است، اما تأثیر خیلی زیادی برجای نمی گذارد. در این جدول رمزآلودترین اتفاقات، همان علایم ضعیف هستند، به طوری که به زعم منرما:

“علایم ضعیف هیچ پیشینهای ندارند و بنابراین برای آن ها سری زمانی نمی توان یافت تا به کمک آن، این علایم را در مدلی ریخت. این علایم به لحاظ ماهیتی منحصر به فرد و تکرار نشدنی هستند. دانش اقتصاد در سطح معمول، این پدیده ها را رد می کند. زیرا این اتفاقات در خارج از نظامات جاری ریشه دارند و خارج از چارچوب و یا در حاشیه ی فهم متعارف قرار می گیرند. تقریباً تمامی تحولات صورت گرفته در فن آوری، اقتصاد و جامعه در ابتدا نهفته بوده اند.” البته رویکرد سنتی برون یابی روند در قبال علایم ضعیف در امر ارایه ی مشاوره به شرکت هایی که می خواهند ایده های جدید و جالبی را پیاده کنند، ابزار مفیدی است که می تواند در بررسی فرصت ها و تهدیدات آتی بالقوه، به شرکت کمک کند.

اف اس اس اف به عنوان چارچوب مدیریت الگو و پویش محیط

همان طور که گفته شد اف اس اس اف، به عنوان فلسفه ای برای برخورد با علایم آتی، علایم ضعیف، مسایل نوظهور، داده های خام، تفسیر مشاهدات، پیشران ها، روندها و غیره، در مقایسه با رویکرد برون یابی تک علامته می باشد. مبنای اصلی این رویکرد بر پویش محیط و مدیریت الگو بنا نهاده شده است و البته شباهت هایی نیز با سیستم هشدار راهبردی به موقع (Strategic Early Warning System) و مدیریت مسأله (Issue Management) دارد.

پویش محیطی، فرایندی است که در آن محیط عملیاتی پیرامون سازمان با هدف کسب اطلاعات مربوط، مورد ارزیابی و پویش قرار می گیرد. هدف از این کار، شناسایی علایم اولیه ی تغییرات محیطی و شناسایی و پیگیری تغییرات در جریان است. پویش محیطی را می توان از دو منظر یا رویکرد نگریست:

رویکرد اول یا رویکرد بیرون به درون (Outside-in) می کوشد تا با پویش تمام چشم اندازهای محیط عملیاتی از هر نقطه ی کور و مبهمی اجتناب ورزد. البته جریان مهارنشدنی اطلاعات، به سادگی این رویکرد را مخدوش می سازد. رویکرد دوم رویکرد درون به بیرون (Inside-out) است که حوزه های مورد نظر و میزان اطلاعات جمع ­آوری شده را محدود می کند و البته باید خطر گسترش نقاط کور به لحاظ محدود کردن حوزه ی پویش را بپذیرد.

مدیریت مسأله ضمن شناسایی و رهگیری روندها و نیروهای اجتماعی، فن آوری، سیاسی و اقتصادی، گزینه ها و دلالت های هر یک را تعریف و تفسیر نموده و در نهایت برای مواجه با این شرایط تمهیدات راهبردی می اندیشد. سیستم هشدار راهبردی به موقع نیز فرایندی است که به سه مرحله ی اصلی تقسیم می شود.

نخستین گام یا مرحله، شامل جمع آوری اطلاعات در خصوص همه ی علایم ضعیف، روندها و مسایل است.

مرحله ی دوم، موسوم به مرحله ی تشخیص خود شامل سه مرحله می شود:

  • تحلیل ریشه ای هسته ی روندها و تغییرات بالقوه ی آن ها و نیز تحلیل بسترهای مختلف پدیده.
  • انتخاب و خوشه بندی مهم ترین روندها و مسایل مرتبط، و
  • شناسایی و انتخاب روندها و مسایلی که به طور خاص به سازمان مرتبط هستند.

در مرحله ی سوم، راهبرد مقتضی برای مقابله با روندها و مسایل شناسایی شده، تدوین می گردد.

مدیریت الگو، مفهوم به نسبت جدیدی است که برای نخستین بار توسط پارسای (Parsaye) معرفی و از مدیریت داده ها متمایز شد. به اعتقاد وی، هنگامی که داده ها در سیستم عملیاتی همراه با داده های تاریخی ترکیب می شود، صحبت از مدیریت داده هاست، در حالی که وقتی همه ی دادهها طی زمان تحلیل شده و الگوی آن ها نیز مورد مطالعه قرار می گیرد، مدیریت الگو مطرح می شود.

مدیریت الگو، معادل مدیریت دانش، داده کاوی (Data mining)، یا ایجاد سیستم های دانش محور نیست. در واقع این مفهوم به الگوهایی می پردازد که پیش از این توسط داده کاوی کشف شدهاند. اسنودن (Snowden) به مدیریت الگو وجهه ی پیش بینی گری و برخورد فعال با مسایل داده و اعتقاد دارد که ما باید علایم اولیه ی الگوهای در حال شکل گیری را شناسایی و آن هایی را که به سود ماست وبه آن ها علاقمندیم، تقویت کنیم و آن هایی را که نامطلوب بر می شمریم، از بین ببریم. اگر کمی هوشمندانه عمل کنیم می توانیم بذر شکل گیری الگوهای قابل کنترل را بپاشیم. مردم معمولاً بر اساس گذشته یا برداشت خود از الگوهای آتی تصمیم گیری می کنند و این فرایند به طور کامل عقلایی نیست. بنابراین درک الگوها، کلید مدیریت رفتار سازمانی در ارتباط با بازار و سایر عوامل محیطی است.

همان طور که در جدول زیر می بینید، اف اس اس اف را می توان به شش دسته تقسیم کرد. به طور کلی، علایم ضعیف به هر ایده یا مشاهده دال بر تغییرات دلالت دارد. پیشران های کششی و فشاری با هم در یک دسته تحت عنوان کلی پیشران مطرح شده اند و دسته ی روندها، هـم اشاره به کلان روندها، دارد و هم ضد روندها. بعضی از روندها متأثر از پیشران های غیرقابل شناسایی همچون ارزش های اجتماعی هستند و در مقابل، برخی دیگر تابع قوانین طبیعی و بعضی هم متأثر از هر دو دسته پیشران. علایم ضعیف را می توان به چهار دسته تقسیم کرد:

۱. کاملاً غیرمنتظره

۲. تا حدودی غیرمنتظره

۳. تا حدودی قابل انتظار (وابسته به پیشران ها)

۴. کاملاً قابل انتظار (وابسته به روندها)

چارچوب آینده نگاری

چارچوب درک علائم

منبع:

کتاب پویش محیطی، مولفان: فرزانه شاه میرولایتی و فرهاد نظری زاده، ناشر: مرکز آینده پژوهی علوم و فناوری دفاعی – موسسه آموزشی و تحقیقاتی صنایع دفاعی

لینک دانلود مقاله

9+

آینده روابط جنسی

۲۹ مهر ۱۳۹۵

همیشه وقتی صحبت از آینده و تفاوت های احتمالی آن با زمان حال به میان می آید و یک ذهن جستجوگر سوالاتی مانند: «واقعیت مجازی چگونه قرار است در آینده زندگی ما را دستخوش تغییرات سازد؟ » را مطرح می کند، یک پای بحث به میدان روابط بین انسان ها و حتی خصوصی ترین و اصیل ترین این رابطه ها، یعنی روابط جنسی کشیده می شود. به راستی فناوری به طور عام و واقعیت مجازی به عنوان یک فناوری نوظهور در عصر ما، آیا دریچه ای جدید و بدیع از روابط انسانی را بر روی آدمیان خواهند گشود؟ این سوالی است که برای یافتن پاسخ آن یک هفته بر روی چندین مقاله مرور کردم و آنچه در ادامه می خوانید، خلاصه ای از این پژوهش است. و البته بسیاری از یافته ها به دلایلی قابل طرح در این نوشته نبوده اند.

واقعیت مجازی یک تجربه جدید است در رویارویی با جهانی که می شناسیم و یا شاید بهتر بگویم با جهانی که نمی شناسیم، اما می دانیم خالق آن خود ما هستیم. و حالا انسان ها و شرکت هایی هستند که با جدیت به دنبال استفاده از واقعیت مجازی در بازتولید روابط جنسی آن هم بیرون از عرف امروزین آن هستند. تلاشی که اگر به بلوغ برسد، اثرات قابل توجهی بر فهم انسان از خودش و روابطش با دیگران خواهد داشت. کسی نمی تواند بگوید که این پیشرفت چگونه بر سلامت روانی ما و کیفیت روابط اجتماعی ما تاثیرگذار خواهد بود، این یک عدم قطعیت است، اما چیزی که روشن است اینکه، دانشمندان و مهندسان کوشش می کند تا تعاملات بین انسان ها را کاهش دهند، یا به عبارت دیگر، بدین ایده فکر می کنند که چطور می توان خلا‌‌‌ء های ارتباطی بین آدمیان را به مدد فناوری پر کرد. از رساندن پیتزا با ربات گرفته تا تاکسی های خودران اوبر (Uber) همه و همه ی این فناوری ها به گونه ای در جهت کاهش راوبط بین انسان ها در حال حرکت اند. شما دیگر با پیک غذا رسان خوش و بشی نخواهید کرد، دیگر با راننده تاکسی از هر دری صحبت نخواهید کرد. شما هر روز و هر روز تنهاتر می شوید…

و این کوشش حریصانه حتی به رختخواب شما کشیده شده است. آیا شعار (BETTER THAN HUMANS: Is this the end of human relationships?) تحقق خواهد یافت؟ آیا ربات ها همبستر ما خواهند شد؟

آینده روابط جنسی

ما با یک مسئله پیچیده با ابعاد گوناگون روبه رو هستیم. روابط جنسی تا کنون فراتر از لذت یک هدف متعالی تر را دنبال کرده اند و آن هم تولید مثل و بقا نسل است. این مسئله آنقدر مهم است که همیشه و همه جا در طول تاریخ محور بسیاری از بحث ها بوده است. قوانین ازدواج، ارث، زندگی مشترک و فرزندپروری در همه فرهنگ ها بخش بزرگی از همه چیز بوده است. بخش بزرگی از فرهنگ هر جامعه و دست مایه هنر، صنعت، سیاست، قانون و تقریبا همه چیز. چه خواهد شد اگر روابط جنسی تنها به لذت محدود شوند؟ آیا روزی می رسد که وظیفه تولید مثل را به دیگری وانهیم؟ و در این صورت تکلیف آن همه مباحث که ریشه در اجتماعی بودن و فرهنگی بودن ما دارند چه می شود؟

آینده روابط جنسی

آیا دسترسی آسان به روابط از طریق کنار هم قرار گرفتن ربات ها، واقعیت مجازی و اینترنت که مفهوم (رابطه مجازی) را هر روز واقعی تر و با کیفیت تر می کند، باعث اعتیاد بیمار گونه به این گونه از روابط نخواهد شد؟

آیا ما می توانیم به یک ربات عشق بورزیم و به خاطر او جرمی را مرتکب شویم؟

کمپانی های بزرگ و لشکری از استارت آپ ها در سراسر جهان از چین تا آمریکا، هر کدام به دنبال سهمی از بازار بکر روابط جنسی مجازی هستند. روزی می رسد که فناوری آخرین و مرموزترین قلمرو احساسات و کنجکاوی های ما را تسخیر خواهد کرد. ما هر روز در حصار فناوری ها از یکدیگر دورتر و دورتر می شویم. این یک دروغ بزرگ است که فناوری ما را به یکدیگر نزدیک تر کرده است. فناوری در حال مصادره همه چیز ماست. هر چیزی که ما به مثابه انسان داریم، در حال مصادره است.

14+
۳ دیدگاه دسته‌بندی : کافه فناوری