+

کاروان آینده

۱۴ خرداد ۱۳۹۵

کاروان آینده، تلاشی است در جهت معرفی دیگران. دیگرانی که در زمینه های مختلف آینده پژوهی فعال هستند یا خواندن نوشتارهای آنها برای یک آینده پژوه لذت بخش است. وب سایت های شخصی، اندیشکده ها، انجمن ها، شرکت های خصوصی، سازمان های ملی و بین المللی و هر محفلی که علاقه مندانه آینده را دنبال می کند. شخصا در حد توان این وب سایت ها را دنبال می کنم و منطقا این لیست هر روز بزرگتر می شود، اما واضح و مبرهن است که همه فعالان این حوزه در این کاروان نیامده اند. معرفی خوبان این حوزه از طرف خوانندگان یادداشت های یک آینده پژوه، مزید امتنان خواهد بود.

انجمن ها اندیشکده ها
فناوری های نوظهور شرکت های خصوصی
دانشگاه ها و مراکز پژوهشی سازمان های ملی و بین المللی
وب سایت های شخصی علاقه مندی های من

 

کشاورزی نیمه شهری؛ آینده شهر سیدنی

۹ خرداد ۱۳۹۵

پروژه آینده های غذای سیدنی (sydney’s food futures)، یک پروژه تحقیقاتی مشارکتی است که توسط موسسه آینده های پایدار از دانشگاه فناوری سیدنی و چندین نهاد مطالعاتی و دولتی دیگر در استرالیا انجام می شود. هدف عمده این پروژه فهم این مسئله است که سیدنی چطور می تواند به صورت پایدار در حال و آینده خودش را سیر کند.

سیدنی شهری است که جمعیت ۴.۲ میلیون نفری آن تا ۲۰ سال آینده به ۵.۸ میلیون نفر خواهد رسید. علاوه بر آنکه زنجیره تامین مواد غذایی آن در مقابل تغییرات آب و هوایی و عوامل غیرمترقبه آسیب پذیر است.

این پروژه پژوهشی می خواهد اطمینان حاصل کند که در آینده امنیت غذایی سیدنی تامین خواهد شد و علاوه بر آن معیشت کشاورزان به خطر نخواهد افتاد و نیز از خاک های حاصلخیز محافظت خواهد شد و رشد شهرنشینی و ارائه مسکن نیز سرجای خود خواهند ماند. در نهایت آنچه خروجی این پروژه است، افزایش پایداری سیستم غذایی سیدنی در مقابل چالش های منطقه ای و جهانی است.

 

یکی از خروجی های این پروژه، ۴ سناریو برای آینده غذایی سیدنی در سال ۲۰۳۱ است. برای اطلاعات بیشتر می توانید وارد وب سایت این پروژه شوید.

جای چنین پروژه هایی در حوزه غذا و محیط زیست در ایران بسیار خالی است. مطالعاتی با خلاصه عناوین زیر:

سناریوهای تامین غذا در ایران در افق ۱۴۲۰

آینده های پیش روی کشور در حوزه محیط زیست

بررسی روندهای فناورانه و ارائه سیاست هایی در خصوص به کارگیری فناوری در حوزه کشاورزی ایران و …

شما دعوتید به یک نشست علمی – فناورانه

۵ خرداد ۱۳۹۵

رویدادهای سار توسط موزه علوم و فناوری جمهوری اسلامی ایران با هدف انتشار ایده های نوآورانه و تاثیرگذار در زمینه های گوناگون علم و فناوری برگزار می گردند. «سارِبهار» نخستین رویداد از این سری رویدادها است. کلمه سار مخفف «سخنگاه اندیشه های راهبر» است. وب سایت یادداشت های یک آینده پژوه و کانال کافه فناوری به عنوان حامی معنوی و رسانه ای این رخداد شما را به شرکت در سار دعوت می کند.

با وارد کردن کد تخفیف (irfuturist) می توانید از صد در صد تخفیف برخوردار شوید. فقط چون تعداد کدهای تخفیف محدود است، ممنون می شوم اگر دوستانی از این کد استفاده کنند که قطعا قصد شرکت در این رخداد را دارند.

لینک توضیحات و ثبت نام در رخداد سار (از اینجا)

تفاوت ریسک و عدم قطعیت

۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۵

دو جعبه داریم. جعبه الف حاوی صد توپ است، پنجاه تا قرمز و پنجاه تا مشکی. جعبه ب هم صد تا توپ دارد، اما نمی دانی چندتای شان قرمزند و چندتای شان مشکی. اگر بدون نگاه کردن یکی از جعبه ها را برداری و توپ قرمز از آن بیرون بیاوری، صد دلار برنده می شوی. کدام جعبه را انتخاب می کنی؟ الف یا ب؟ اکثر مردم جعبه الف را انتخاب می کنند.

بیایید با همین جعبه ها یکبار دیگر بازی کنیم. این دفعه اگر توپ مشکی برداری، صد دلار می بری. الان سراغ کدام جعبه می روی؟ اغلب مردم دوباره جعبه الف را انتخاب می کنند. اما این غیر منطقی است! در دور اول، تو فرض کردی جعبه ب توپ قرمز کمتر (و توپ مشکی بیشتری) دارد. بنابراین، به لحاظ منطقی باید این بار جعبه ب را انتخاب کنی. نگران نباش. بر خلاف انتظار در این خطا تنها نیستی. به این نتیجه پارادوکس السبرگ می گویند که به احترام دانیل السبرگ (Daniel Ellsberg)، روان شناس سابق هاروارد، این طور نامگذاری شده است. پارادوکس السبرگ به طور تجربی ثابت می کند ما احتمالات معلوم را به احتمالات نامعلوم ترجیح می دهیم. بنابراین به مباحث ریسک و عدم قطعیت (یا ابهام) و تفاوت بین آنها می رسیم.

ریسک یعنی این که احتمالات معلوم اند. عدم قطعیت یعنی احتمالات نامعلوم اند. بر اساس ریسک، شما می توانید تصمیم بگیرید قمار بکنید یا نه، اما در قلمرو عدم قطعیت اتخاذ تصمیم بسیار دشوارتر است. واژه های ریسک و عدم قطعیت به اندازه کاپوچینو و اسپرسو اشتباه گرفته می شوند، البته با عواقب جدی تر. تو با ریسک می توانی محاسباتت را انجام بدهی، ولی با عدم قطعیت نمی توانی. دانش سیصد ساله ریسک، آمار نامیده می شود. استادان فراوانی با آن سروکار دارند، اما حتا یک کتاب درسی هم درباره موضوع عدم قطعیت وجود ندارد. به همین دلیل، تلاش می کنیم عدم قطعیت را در طبقه بندی های ریسک وارد کنیم، اما واقعاً جایی برایش نیست. به این دو مثال دقت کن: یکی درباره پزشکی (که صدق می کند) و یکی از اقتصاد (که صدق نمی کند).

میلیاردها انسان روی زمین زندگی می کنند. اندام های ما تفاوت زیادی با هم ندارند. همه مان قامت تقریباً یکسانی داریم (قد هیچ کس سی متر نیست) و سن و سال مشابه (هیچ کس ده هزار سال یا یک هزارم ثانیه عمر نمی­ کند). اغلب ما دو چشم، چهار دریچه قلب و سی و دو دندان داریم. در واقع، متجانس هستیم؛ شبیه به همدیگر، همان طور که موش ها شبیه هم اند. به همین دلیل، بیماری های مشابهی هم وجود دارند و کاملاً منطقی است اگر مثلاً بگوییم «سی درصد ریسک وجود دارد که به خاطر سرطان بمیری.»

به عبارت دیگر، این ادعا بی معناست «سی درصد احتمال دارد ارزش یورو ظرف پنج سال آینده با کاهش مواجه شود.» چرا؟ چون اقتصاد در حوزه عدم قطعیت قرار می گیرد. میلیاردها واحد پولی قابل مقایسه وجود ندارد که از پیشینه تاریخی آنها بتوانیم چنین احتمالاتی را محاسبه کنیم. تفاوت بین ریسک و عدم قطعیت تفاوت بین بیمه عمر و قرارداد معاوضه اعتباری (CDS) را توصیف می کند. CDS نوعی سیاست بیمه ای در قبال مشکلات خاص مانند ناتوانی شرکت در پرداخت هاست. در مورد اول (بیمه عمر)، در حوزه قابل محاسبه ریسک هستیم؛ در مورد دوم (سی.دی.اس)، با عدم قطعیت مواجه ایم. این سردرگمی در ایجاد بحران مالی سال ۲۰۰۸ نقش داشت. اگر چنین عباراتی را شنیدید، نگران نشوید «ریسک تورم حاد فلان درصد است» یا «ریسک ارزش خالص دارایی بهمان است».

برای اجتناب از قضاوت عجولانه، باید یاد بگیری عدم قطعیت را تحمل کنی، کار سختی است و نمی توانی همواره بر آن تأثیر بگذاری. آمیگدال تو نقشی حیاتی ایفا می کند. آمیگدال منطقه ای به اندازه بادام در وسط مغز انسان است که مسئولیت پردازش احساسات و خاطرات را بر عهده دارد. بسته به ساختار آمیگدال ذهنت، عدم قطعیت را آسان تر یا دشوارتر تحمل می کنی. این به خصوص در جهت گیری های سیاسی ات آشکار است. هر چه از عدم قطعیت متنفرتر باشی، محافظه کارانه تر رأی می دهی. دیدگاه های سیاسی تو تا حدی ریشه های بیولوژیکی هم دارند.

در هر دو حالت، هر کسی که امیدوار است شفاف فکر کند باید تفاوت بین ریسک و عدم قطعیت را متوجه بشود. فقط در چند حوزه محدود می توانیم روی احتمالات حساب کنیم: کازینوها، پرتاپ سکه و کتاب های احتمالات. اغلب اوقات با مشکل عدم قطعیت مواجه ایم. یاد بگیر با آن کنار بیایی.

برگرفته از کتاب هنر شفاف اندیشیدن، نوشته رولف دوبلی، ترجمه ی عادل فردوسی پور و همکاران، نشر چشمه

گزارش های باستان شناسی از سال ۱۹۹۵ خورشیدی

۳ اردیبهشت ۱۳۹۵

«کوله بارتان را ببندید و آماده سفر شوید، تا چند لحظه دیگر ما در ۱۹۹۵ شمسی یا سال ۲۶۱۶ میلادی خواهیم بود. وقتی به مبدا برسیم شما هیچ چیز از گذشته و از سفری که کرده اید را به خاطر نخواهید آورد، انگار که در همان زمان در حال زندگی  بوده اید. آنجا شما باید کاری را به سرانجام برسانید. به شما یک ماموریت داده شده است، یک کاوش باستان شناسانه. شما مامورید که به عنوان یک باستان شناس با تمرکز بر ۶ قرن پیش، به بررسی همه جانبه جامعه شهری در ایران بپردازید. برای دسترسی به بقایای برخی از شهرهای ایران مجبورید که به دل کویر سفر کنید یا مطالعات خود را زیر دریا پی گیری کنید، برخی از شهرها هم هنوز جای خودشان هستند».

آنچه در بالا خواندید، یک تکلیف درسی است که در دو کلاس، در دو شهر مختلف به دانشجویانم سپردم. از دانشجویان خواستم که در مدت یک هفته بر روی این موضوع فکر کنند و نتایج تلاش ذهنی شان را به صورت مکتوب در کلاس ارائه کنند. آنچه در ادامه می خوانید خلاصه ای است از دست نوشته های آنان.

تا جایی که می توانستم حفظ امانت کرده و بدون دخالت، نوشته ها را منعکس کرده ام.

«تا همه چیز را از دست ندادند، دست به تغییر نزدند. چند سالی از انقلاب نوین ایران نمی گذرد. شاید دیگر نتوان خیلی از اشتباهات را جبران کرد. دیگر نه نام مولانا از ایران است و نه یوزپلنگ ایرانی را می توان یافت. اما تکامل اندیشه در ایران پایه های فرهنگی را ساخته اند تا رویاهای مردمان ۶۰۰ سال پیش را به واقعیت تبدیل کند».

«طی تحقیقاتی که بر روی بقایای شهر اصفهان انجام دادم، به نتایج جالب توجهی رسیدم. با بررسی بقایای استخوان های مردمان آن زمان به ساییدگی هایی روی این استخوان ها پی بردیم که نشان از گرایش زیاد مردم آن زمان به عمل های زیبایی دارد. همچنین از بررسی سیستم حمل و نقل متوجه شدیم که در آن زمان تقریبا در هر خانه یک اتومبیل داشته اند و همین مسئله منجر به ترافیک در سطح شهر شده و به تبع برخی اختلالات روانی را ایجاد می کرده است».

«کاوش هایی که انجام شد، آثار و بقایا و فسیل هایی را نمایان کرد که به نظرم می رسد از چیزی است که به آن درخت می گفتند. درخت در آن زمان پیده ای متداول بوده و حتی در برخی از مناطق شهری گونه های زیادی از درختان و گیاهان حیات داشته اند».

«از طریق نمونه برداری مسیری یافت شد که به نظر خاک مرطوب و حاصل خیری داشته و محل رشد انواع گونه های زیستی بوده است. لذا با انطباق شرایط فوق و یافته های امروزی، این استنباط به عمل می آید که به این مسیر در قدیم «رودخانه» می گفتند و با مراجعه به کتب تاریخی، اسناد و عکس ها دریافتیم که نام آن «زاینده رود» بوده است».

«با مطالعه آثار به جای مانده، عکس ها و نمونه برداری ها، مسیرها و شیارهایی در هم پیچیده در سرتاسر شهر با اشکال خطی، دایره ای و منحنی شکل و مسیرهایی در داخل زمین مشاهده شد که آدما ها با اتاقک هایی مستطیل شکل با جنس هایی از آهن و فولاد بر روی این مسیرها رفت و آمد می کردند. آن مسیرها بسته به شکل خیابان، کوچه، میدان، پل یا … نام داشتند و آن اتاقک ها اتومبیل نام داشتند و در آنها کار بیهوده ای به نام رانندگی انجام می شده است.»

«مشاهدات مربوط به محل دفن انسان ها و همچنین مطالعات زیست شناسی نشان می دهد که متوسط عمر انسان ها در آن زمان بین ۷۰ تا ۸۰ سال بوده است که خیلی کم به نظر می رسد، بسیاری از مرگ و میرها هم به خاطر سموم و آفاتی است که خودشان در محیط استفاده می کردند. یک نادانی تمام عیار در میان اجداد ما».

«به نظر می رسد که در آن زمان منافع شخصی در اولویت قرار داشته و افراد کمتر جمع گرا بوده و به یکدیگر کمک می کردند. قوانین در حد یک نوشته بوده زیرا کشفیات من نشان می دهد که کمتر کسی به آن عمل می کرده است. افراد فقیر روز به روز فقیرتر می شدند و در سختی های بیشتری فرو می رفتند. اختلاف طبقاتی شدیدی حکمفرما بوده و کسی برای حل آن اقدامی نکرده».

«از مطالعه باستان شناسی دریافت می شود که خیلی از افراد از لحاظ روحی دچار بیماری بوده اند و افسردگی بسیار شایع بوده است».

«انسان های آن زمان فقط ریه های اکسیژنی داشتند، این خیلی عجیب است در حالی که ما حالا ریه های دوگانه داریم که هم می توانیم اکسیژن و هم دی اکسید کربن را تنفس کنیم».

«من فکر می کنم که مردم ۶۰۰ سال پیش در نهایت جاهلیت زندگی می کردند. به نظرم باید به آنها مدال حماقت داد. آنها دود را از انواع مختلف چیزها مانند سیگار وارد ریه های خود می کردند و جالب اینکه برای این مواد هزینه هم می دادند. یکی دیگر از حماقت های مردم آن دوره پدیده ای به نام بانک بوده است که مردم پول خود را در آنجا نگه می داشتند و بانک این پول را به دیگران قرض می داد و پول بیشتری دریافت می کرد».

«من در کنار برخی از اجساد دستگاهی یافتم که در آن زمان به آن تلفن همراه می گفتند. مردم اصلا خود را از گوشی های همراه خود جدا نمی کردند و خیلی از وقت خود را صرف آن می کردند. در بررسی استخوان های به جا مانده مشخص شد که چون مدت طولانی آنها از این وسیله استفاده می کردند، انگشتان دست آسیب بیشتری دیده است».

«به نظر می رسد که در آن زمان مصرف مواد پلاستیکی در بین مردم بسیار زیاد بوده است. و احتمالا مردم تمایل چندانی به بازیافت آنها هم نداشته اند. از میان مواد مصرفی، لوازم آرایشی جایگاه اول را داشته اند. نمی دانم در آن روزگار چه فرهنگی حاکم بوده است که این چنین استفاده از این مواد رونق داشته است».

«می خواهم با نهایت تاسف و خشم در مورد آثار باستانی و نحوه نگه داری آنها توسط مردم آن زمان سخن به میان آورم. این شهر دارای زیباترین و بهترین آثار باستانی بوده است، ولی برای آنان اهمیتی قائل نبودند».

«جایی که من در آن زندگی می کنم، اصفهان نام داشته است. اما امروز دیگر چیزی به اسم شهر، استان یا کشور یا به طور کلی مرز وجود ندارد. آنچه که هست، کره ی زمین است، سیاره ای که بخشی از انسان ها آن را برای محل سکونت خود برگزیدند. دیگر انسان ها نیز سیارات دیگر را برای زندگی انتخاب کرده اند».

«از خلال برخی اسناد ضبط شده، می توان برداشت کرد که مردم این منطقه در سیستمی مبتنی بر پول می زیسته اند. آنها برای جریان زندگی خود از این کاغذ استفاده می کردند، چیزی که به نظر می رسد تنها مختص این شهر یا منطقه نبوده، بلکه در بسیاری از مناطق دیگر آن زمان وجود داشته است. مردم این شهر بیش از اینکه پول های کسب کرده ی خود را در راه رفاه یکدیگر مصرف کنند، در مواردی مصرف می کرده اند که عملا کمکی به خودشان و به هم نوعانشان نبوده است. آنها آنقدر به اعتقادات مذهبیشان وابسته بودند که عملا مسایل نوع دوستی و اخلاقی را کنار گذاشته و تنها به آنها دل بسته بودند».

«آثار حاکی از آن است که زنان عموما پوششی بیش از مردان داشته اند، که این خود شاید به دلایل مذهبی بوده که زنان را دارای نوعی عفت نشان می داد و به دلایل بعضا غیر منطقی آنها را از بسیاری از کارها منع می کرد».

«جوانان در آن دوران بعد از اتمام تحصیل و گذراندن چندین سال جهت آموختن علم (چیزی که امروزه تنها در چند دقیقه انجام می شود) بدون امید چندان و یا انگیزه بخصوصی از محل تحصیل خارج می شده و به دنبال کار می گشته اند. درست همانند یک کارخانه ی تولیدی کالا که برای کارخانه های دیگر کالا تولید می کند».

به سبک پژوهش های کیفی، آنچه در بالا در داخل گیومه ها آمد، بریده هایی بسیار موجز از نوشته های دانشجویان است.

دو نکته عمده از میان تمامی صحبت های دانشجویان قابل فهم است که هر دو البته به عنوان اهداف این تحقیق کوچک آینده پژوهانه در نظر گرفته شده بودند. اولین هدف مربوط به تحلیل انتقادی زمان حال از دیدگاه آیندگان و دومین دیدگاه بررسی تصاویر آینده است. در واقع به صورت ساده تر باید این طور گفت که سوال این پژوهش منجر به یک حرکت رفت و برگشتی از حال به آینده و از آینده به حال می شود. نقد زمانه در کنار ساخت تصاویر سیاه و سفید از آینده.

مسئله نقد کاملا از میان نوشته های دانشجویان مشخص است. نقد سیستم بانکی، نقد سیستم حمل و نقل، نقد رفتار و تعامل با محیط زیست، نقد فرهنگ مصرف گرایی و …

اما ظرافت بیشتر نوشتارهای دانشجویان در تصویرسازی از آینده است که گاهی سیاه و گاهی سفیداند. علاوه برآن که رگه هایی از تفکرات علمی – تخیلی نیز چاشنی نوشته ی بعضی از دانشجویان خوش فکر شده است.

سخن را کوتاه می کنم، بیش از آنکه قصد پرداختن به ذهنیات دانشجویان را داشته باشم، هدفم معرفی روشی در آینده پژوهی است که امکان بررسی تحلیلی وضع موجود و تصاویر آینده را می دهد. علاوه بر آن نشستن بر بال خیال باعث می شود از حرکت میان نفی وضعیت بد موجود و وضعیت مطلوب آینده، برخی راه کارهای این تغییر وضعیت نیز استخراج شوند که بسیاری از این راه کارها می توانند از جنس علمی – تخیلی ها و آرمان شهرها باشند.