https://iranianfuturist.com

امید در آینده پژوهی

در گفتمان‌های عمومی پیرامون بحران‌های زیست‌محیطی، امید همواره به عنوان یک فضیلت مطلق ستایش می‌شود. ما تصور می‌کنیم که برای نجات سیاره تنها به امیدواری بیشتر نیاز داریم. اما ماتیاس لیتینن در پژوهش جریان‌ساز خود در سال ۲۰۲۶ که در ژورنال معتبر Futures منتشر شده، این پیش‌فرض را به چالش می‌کشد.

او استدلال می‌کند که در مسیر گذار پایدار، امید اگر بدون استراتژی باشد، می‌تواند به دامی خطرناک تبدیل شود. از منظر تخصصی، امید در آینده‌ پژوهی فراتر از یک احساس رمانتیک، به ابزاری سیاسی تبدیل می‌شود که اگر به‌درستی به کار گرفته نشود، ما را در چرخه‌های معیوب سیستم فعلی گرفتار کرده یا به انزوا و فرسودگی کنشگران می‌کشاند.

دو روی سکه امید: از خوش‌بینی بی‌رحمانه تا فرسودگی

برای درک بهتر این موضوع، باید بدانیم که تخیلات سیاسی ما چگونه شکل می‌گیرند. ما واقعیت را از دریچه معانی مشترکی می‌بینیم که کورنلیوس کاستوریادیس (Cornelius Castoriadis)، فیلسوف و روانکاو برجسته، آن‌ها را «تخیلات سیاسی» می‌نامد. امید در اینجا نقش سوخت را بازی می‌کند تا تخیلاتِ غیر غالب و رادیکال (مانند جامعه‌ای بدون کربن) را در برابر ساختارهای غالب زنده نگه دارد.

اما همین سوخت می‌تواند سمی باشد. لیتینن با وام‌گیری از لورن برلانت (Lauren Berlant)، نظریه‌پرداز فرهنگی، مفهوم «خوش‌بینی بی‌رحمانه» را پیش می‌کشد. این وضعیت زمانی رخ می‌دهد که امیدِ ما به سازوکارهایی گره می‌خورد که خودشان عامل بحران هستند. برای مثال، امید بستن به اینکه همان منطق سرمایه‌داری یا تکنولوژی‌هایی که طبیعت را ویران کرده‌اند، ناگهان به منجی تبدیل شوند، مصداق بارز خوش‌بینی بی‌رحمانه است. در اینجا آینده پژوهی به ما هشدار می‌دهد که این نوع امید، تنها مانع تغییرات واقعی می‌شود و ما را به وضع موجود زنجیر می‌کند.

از سوی دیگر، کسانی که از این سیستم‌های غالب قطع امید می‌کنند و به دنبال جایگزین‌های رادیکال می‌روند، با خطر دیگری روبرو هستند. حفظِ امید به تخیلاتی که هیچ مابه‌ازایی در واقعیتِ امروز ندارند، بار روانی سنگینی دارد. این افراد در تلاش برای زنده نگه داشتنِ رویای یک جهان متفاوت، دچار فرسودگی و انزوا می‌شوند. فاصله میانِ آنچه آن‌ها در ذهن دارند و واقعیتِ سرسختِ بیرون، امید را به رنج تبدیل می‌کند. بنابراین سوال اصلی در مباحث امید در آینده پژوهی این است: چطور می‌توان امیدوار بود، بدون اینکه ساده‌لوحانه به سیستم اعتماد کرد یا در تنهاییِ رادیکالیسم شکست خورد؟

📖 مطالعه بیشتر: روانشناسی و آینده

امید استراتژیک: معماری جدید تخیل سیاسی

پاسخ لیتینن به این بن‌بست، مفهوم «امید استراتژیک» است. این رویکرد پیشنهادی، نوعی اقتصادِ انرژیِ عاطفی است که هدفش حفظ پتانسیل تغییر بدون افتادن در دام‌های ذکر شده است. امید استراتژیک به جای اینکه کورکورانه عمل کند، دست به مانورهای هوشمندانه می‌زند.

این راهبرد بر دو محور اصلی استوار است که یکی پیوندهای افقی و دیگری پیوندهای عمودی است. در محور افقی، هدف ایجاد شبکه میان جنبش‌های مختلف است. وقتی تخیلات سیاسیِ غیرغالب (مثل جنبش‌های کارگری، فمینیستی و اقلیمی) به هم متصل می‌شوند، بارِ سنگینِ امیدواری تقسیم می‌شود و خطر انزوا کاهش می‌یابد. این شبکه‌سازی یادآور اهمیت آینده نگاری مشارکتی در ایجاد تغییرات اجتماعی است.

اما بخش پیچیده‌تر و حیاتی‌تر، محور عمودی است. امید استراتژیک پیشنهاد می‌دهد که گاهی باید با تخیلات غالب و زبانِ قدرت ارتباط برقرار کرد، اما با چاشنی شکاکیت. این یعنی استفاده از مفاهیم همه‌فهم و محبوب در جامعه برای پیشبرد اهداف پایدار، بدون اینکه در منطق مخرب آن‌ها حل شویم. برای مثال، استفاده از مفاهیم امنیت ملی یا سلامت عمومی برای توجیه سیاست‌های اقلیمی، نوعی امید استراتژیک است.

در اینجا، متخصصان آینده پژوهی نقش کلیدی دارند تا مرز باریک میانِ این تعامل هوشمندانه و سقوط در دره خوش‌بینی بی‌رحمانه را رصد کنند. امید استراتژیک به ما می‌آموزد که برای ساختن فردا، باید همزمان آرمان‌گرا و عمل‌گرا باشیم و بدانیم چه زمانی بر طبلِ تغییر بکوبیم و چه زمانی پل‌های ارتباطی بسازیم.

منبع : Hope in sustainability transitions: From cruel optimism to strategic hope | Futures (Volume 165)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x