مدل استراتژیهای رقابتی پورتر چارچوبی است که در اوایل دهه ۱۹۸۰ میلادی توسط مایکل پورتر (Michael Porter)، استاد مدرسه کسبوکار هاروارد معرفی شد. این مدل به شرکتها کمک میکند تا مسیر رقابتی خود را در بازار مشخص کنند. در حوزه آیندهپژوهی، استفاده از این الگو میتواند راهنمای مناسبی برای ارزیابی بازار و آمادگی برای تغییرات پیش رو باشد. پورتر معتقد بود که حضور موفق در بازار، ارتباط چندانی با شانس یا اتفاقات تصادفی ندارد. او سه عنصر هزینه، جذابیت بازار و نوع محصول را برای تدوین استراتژی رقابتی ضروری میدانست. این چارچوب میتواند به سازمانها در آیندهنگاری استراتژیک کمک کند تا مسیر رشد پایداری برای خود ترسیم کنند.
چرا انتخاب یک استراتژی مشخص برای سازمانها اهمیت دارد؟
پورتر در دهه ۱۹۷۰، در جریان تحقیقات و جمعآوری دادههایی که در نهایت به معرفی مدل او در سال ۱۹۸۰ انجامید، دریافت بسیاری از شرکتهای متوسط هیچگاه به جایگاه مسلط در بازار دست پیدا نمیکنند. این شرکتها لزوماً تصمیمهای اشتباهی نمیگرفتند، اما تلاش میکردند همزمان هزینهها را کاهش دهند، محصولات جذاب تولید کنند و تمام بازار را هدف قرار دهند.
پورتر این وضعیت را استراتژی میانه نامید و آن را عاملی محدودکننده برای رشد سازمانها میدانست. او معتقد بود کسبوکارها باید یک مسیر رقابتی مشخص را انتخاب کرده و تمام توانمندیهای خود را در همان جهت توسعه دهند.
شکلگیری تفکر پورتر
پورتر با الهام از تجربیات خود در ورزش و مهندسی، مفاهیم جدیدی را وارد حوزه مدیریت کرد. او معتقد بود همانطور که یک برنامه بازی برای همه تیمهای ورزشی مناسب نیست، هر سازمان نیز باید با توجه به توانمندیها و شرایط محیطی خود، مسیر رقابتی متفاوتی انتخاب کند.
همچنین از نگاه مهندسی، هر وسیلهای برای هدف مشخصی طراحی میشود؛ همانطور که موتور یک خودروی سواری برای یک کامیون مناسب نیست. بر همین اساس، پورتر تأکید داشت شرکتها باید پیش از تولید محصول، هدف، بازار هدف و مزیت رقابتی خود را بهصورت دقیق مشخص کنند.
ماتریس استراتژیهای رقابتی پورتر
برای درک بهتر رویکردهای رقابتی، پورتر یک چارچوب ماتریسی طراحی کرد که دو بُعد اصلی را بررسی میکند. محور افقی این ماتریس نوع مزیت رقابتی سازمان را نشان میدهد که شامل کاهش هزینهها و ایجاد تمایز است. محور عمودی نیز گستره بازار هدف را مشخص میکند که از بازارهای گسترده تا بخشهای تخصصی بازار را در بر میگیرد.
از ترکیب این دو بُعد، چهار رویکرد اصلی شامل رهبری هزینه، رهبری تمایز، تمرکز بر هزینه و تمرکز بر تمایز شکل میگیرد. بررسی این چارچوب در پروژههای آیندهنگاری و آیندهپژوهی میتواند به سازمانها کمک کند تا فرصتها، تهدیدها و مسیرهای احتمالی رشد آینده را بهتر شناسایی کنند. در ادامه، مدل ماتریسی استراتژیهای رقابتی عمومی پورتر نمایش داده شده است.

بر اساس این مدل، سه رویکرد رقابتی برای سازمانها وجود دارد:
۱. رهبری هزینه
در این رویکرد، شرکت تلاش میکند کالاها را با کمترین هزینه ممکن تولید کند تا مشتریان زیادی را در یک بازار گسترده به دست آورد. فروش با حجم بالا میتواند کسبوکار را سودآور نگه دارد. فروشگاههای زنجیرهای مانند والمارت نمونه بارز این مدل هستند. والمارت با اقداماتی مثل کمپینهای بازاریابی، خرید عمده، شبکه توزیع قوی، برونسپاری بخشهای مهم و مدیریت نیروی کار، قیمتهای پایینی ارائه میدهد. شرکتهایی که این مسیر را انتخاب میکنند، ممکن است همواره با خطر جنگ قیمتی مواجه باشند. برای پیشگیری از این خطر در آیندهپژوهی، یکی از کارهایی که میتواند کمککننده باشد، توجه مداوم به نوآوری در مسیر تولید و توزیع است.
۲. تمایز
در این روش، سازمان سعی میکند محصولی ارائه دهد که در یک بازار شلوغ و گسترده، ویژگیهای منحصربهفردی داشته باشد. شرکتها با کمک تیمهای تحقیق و توسعه، محصولی خلاقانه میسازند و قیمت بالاتری دریافت میکنند. شرکت مکدونالد در اواسط دهه ۱۹۵۰ (هرچند این استراتژیها در سال ۱۹۸۰ توسط پورتر فرموله شدند، اما او مدل خود را با الگوبرداری از موفقیتهای تجربی همین شرکتها در دهههای قبل تدوین کرد) با این روش توسعه یافت. در آن زمان مکدونالد تمرکز خود را روی سرعت خدماتدهی گذاشت و این موضوع حدود سی و پنج سال به هویت آنها تبدیل شد. اما در اوایل دهه ۲۰۰۰، مکدونالد تلاش کرد با ارائه فضایی برای نشستن طولانیمدت، از این استراتژی اصلی فاصله بگیرد. این تغییر مسیر با نتایج متفاوتی همراه شد که نشان میدهد پایبندی به یک استراتژی مشخص، ممکن است موفقیت بیشتری به همراه داشته باشد.
۳. تمرکز
این استراتژی بازارهای گسترده را رها کرده و بخشهای بسیار خاص و کوچکی از بازار را هدف قرار میدهد. این رویکرد به دو شاخه تمرکز بر هزینه و تمرکز بر تمایز تقسیم میشود. مشتریان در این بخش معمولا حاضرند برای اعتبار نام تجاری هزینههای بالاتری پرداخت کنند، مانند خریداران ماشینهای مرسدس بنز یا ساعتهای شوپارد. پپسی نمونه دیگری از این استراتژی است. پپسی سالها در سایه کوکاکولا قرار داشت، اما در اوایل دهه ۱۹۸۰ تصمیم گرفت رویکرد خود را تغییر دهد. این شرکت روی جوانان و نسل هزاره تمرکز کرد. آنها با استفاده از چهرههای محبوب، موسیقی پاپ و حمایت از کنسرتها، وفاداری عمیقی در این بخش ایجاد کردند. در فعالیتهای آیندهنگاری، نفوذ در یک بخش کوچک بازار، رویکردی است که میتواند کارایی بسیار بالایی داشته باشد.
نگاه منتقدان
برخی از کارشناسان معتقدند تمرکز مداوم روی یک استراتژی، سادهانگارانه است و میتواند جلوی تکامل شرکت را بگیرد. آنها میگویند علم مدیریت دائما در حال پیشرفت است و با ورود اینترنت و فضاهای جهانی، این چارچوب مربوط به گذشته به نظر میرسد. با این حال، تحقیقات نشان میدهد استراتژیهای پورتر با ایجاد تغییراتی، هنوز در محیطهای دیجیتال قابل استفاده هستند. این الگو بعدها در مراقبتهای بهداشتی، آموزش و خدمات دولتی نیز به کار گرفته شد. برای متخصصان حوزه آیندهپژوهی، ارزیابی وضعیت سازمان بر اساس این مفاهیم، راهحلی است که میتواند پایهای مهم در برنامهریزیها باشد.
منبع: ebsco
