آیندهنگاری استراتژیک در بازارهای پویا همواره با عدمقطعیت نایتی (Knightian Uncertainty) دستوپنجه نرم میکند. در این پدیده روابط علی و معلولی میان متغیرها به شدت مبهم است.
بررسی دقیق این فضا نشان میدهد که موفقیت در چنین بازارهایی منوط به نوع نگاه آیندهپژوهان به آینده و شیوه تولید دانش توسط آنها است. بازیگران کلیدی برای جاریسازی یک سیستم تفکر منسجم، بر اساس اهداف خود یکی از دو موضع استراتژیک را برمیگزینند. آنها با این انتخاب مسیر فردا را ترسیم میکنند. در این میان، سازمانها یا رویکرد شکلدهی (Shaping) را اتخاذ میکنند که در ادبیات آیندهنگاری به عنوان نقش لیدر و رهبر بازار شناخته میشود، یا به سمت موضع انطباق (Adapting) حرکت میکنند که تداعیکننده نقش فالوور و پیرو در فضای رقابتی است. تسلط بر پویایی شکلدهی و انطباق، هسته اصلی تصمیمگیریهای کلان و فرآیندهای نوین در تفکر آیندهنگاری بومی را میسازد.
رویکرد اکتشافی و آزمونمحور در موضع انطباق
آیندهپژوهانی که موضع انطباق را انتخاب میکنند، دانش ناقص خود از بازار و ماهیت بیرونی عدم قطعیت را به عنوان یک واقعیت پیشفرض میپذیرند. طرفداران این رویکرد باور دارند که مدیران باید فرآیند آیندهنگاری را در محیطهای مبهم بر پایه یادگیری مداوم بنا کنند. حفظ انعطافپذیری سازمانی نیز در این مسیر ضرورت دارد. در این میان، سازمانها تلاش میکنند تا از طریق توسعه ابزارهای پایش محیطی و اجرای آزمایشهای کمهزینه در بازار، اطلاعات خود را گامبهگام تکمیل نمایند.
تخصیص منابع در تفکر انطباقی
این دسته از سازمانها سرمایههای خود را به صورت مرحلهای و خرد به مسیرهای مختلف اختصاص میدهند تا الگوهای نوظهور تقاضا را کشف کنند. تخصیص منابع بر اساس تفکر انطباقی، به شرکتها اجازه میدهد تا با جمعآوری دادههای عینی، فرضیات خود را در عمل بسنجند. این مهارت پایش مستمر به مرور زمان منجر به پدید آمدن توانمندیهای پویا میشود و به سازمان قدرت میدهد تا به محض کاهش ابهامات محیطی، با اطمینان بیشتری به سمت گزینههای برنده حرکت کند.
موضع شکلدهی و بازآفرینی بازار از طریق نگاه نوآورانه
موضع شکلدهی در نقطه مقابل موضع انطباق قرار دارد. استراتژیستها در این رویکرد، تحولات بازار را یک فرصت طلایی برای بازتعریف قوانین بازی میدانند. آیندهپژوهان و استراتژیستهای شکلدهنده به جای تلاش برای پیشبینی فردا، هدف خود را بر تغییر آگاهانه باورها، دانش و رفتارهای بازیگران مختلف بازار متمرکز میکنند. این رویکرد به دنبال خلق هماهنگیهای جدید و دگرگون ساختن ساختارهای سنتی صنعت است.
الزامات پیادهسازی تفکر شکلدهی
جاریسازی تفکر شکلدهی نیازمند اتخاذ تصمیمات شجاعانه و تعهد به سرمایهگذاریهای بزرگ است. رهبران با این سرمایهگذاریها مدلهای کسبوکار نوین و زنجیرههای ارزش متفاوتی خلق میکنند. رهبران سازمان در این فضا بر استدلالهای تمثیلی و ترکیب خلاقانه دانش ضمنی تکیه میکنند. آنها با ترسیم این چشماندازها ترجیحات مشتریان و جهت حرکت رقبا را تغییر میدهند. این نوع نگاه، فرآیند چشماندازنویسی را از یک تمرین ساده به ابزاری قدرتمند برای هدایت و بازآفرینی اکوسیستمهای نوآوری تبدیل میکند.
مقایسه ساختاریافته ابعاد استراتژیک
برای تبیین دقیقتر این مفاهیم و مقایسه ساختاریافته رویکردها، ابعاد کلیدی، مبانی معرفتشناختی و الگوهای تخصیص منابع در هر دو موضع استراتژیک در قالب جدول آورده شده است. شناخت این تفاوتها به مدیران کمک میکند تا سیستمهای خود را هوشمندانهتر سازماندهی کنند.
| ویژگیهای سیستم | انطباق (Adapting) | شکلدهی (Shaping) |
| نگرش نسبت به عدم قطعیت (Attitude Toward Uncertainty) | دانش ناقص، یک مانع معرفتی برای اقدام است. | روابط علی تغییریافته و ضعیففهمیده شده، منبع اصلی خلق فرصت هستند. |
| نیات و اهداف (Intentions) | تولید دانش بیشتر برای اصلاح و گسترش دانش ناقص سازمان و همراستاسازی دانش شرکت با ساختارهای علی جدید. | خلق دانش جدید برای سازمان و همچنین بازیگران متنوع بازار و هدایت تعاملات بازار به سمت یک نظم نوین و متصور شده. |
| معرفتشناسی (Epistemology) | علمی و اکتشافمحور؛ بهکارگیری قضاوتهای شهودی، تئوریها و آزمایشها. | مبتنی بر طراحی و امکانمحور؛ بهکارگیری شناخت خلاقانه و اصول طراحی. |
| استراتژیهای پیادهسازی (Enactment Strategies) | تخصیص منابع به صورت گامبهگام و مرحلهای به مسیرها و فرصتهای نوظهور متعدد.تمرکز بر یادگیری و حفظ انعطافپذیری برای ارتقای دانش سازمان و افزایش توانایی پاسخگویی به محیط در حال تکامل بازار.استفاده از دانش جدید برای توسعه محصولات و خدماتی که به الگوهای نوظهور تقاضا و شرایط صنعت پاسخ میدهند. | تخصیص منابع عمده و بزرگ (شرطبندیهای بزرگ) برای خلق امکانهای ترجیحی متصور شده.تمرکز بر بازتعریف یا تعریف مجدد عناصر کلیدی ساختار، رفتار و عملکرد صنعت برای هدایت تکامل محیط بازار.استفاده از تمثیلها و بینشهای خلاقانه برای توسعه ارزشهای پیشنهادی نوآورانهای که ترجیحات مصرفکنندگان را تغییر میدهند.طراحی مدلهای کسبوکار جدید برای تغییر وابستگیهای متقابل و تعاملات در یک بازار مشخص.انتقال و ترویج چارچوبهای جدید ارزشگذاری. |
پنجرههای فرصت برای حرکت میان مواضع
شناخت ابعاد جدول بالا نشان میدهد که هیچ یک از این دو موضع، الگوهایی صلب و تغییرناپذیر نیستند. در واقع، تغییر در سطح ابهامات بازار و پدید آمدن نیازهای جدید، پنجرههای فرصت متعددی را برای مدیران باز میکند تا بتوانند بسته به شرایط، میان این دو رویکرد پل بزنند یا آنها را با یکدیگر ترکیب کنند.
ترکیب استراتژیها برای رهبری بازار
به عنوان نمونه، یک سازمان ممکن است در مواجهه با ابهامات تکنولوژیک، موضع انطباق را پیش بگیرد تا با آزمایشهای موازی، بهترین فناوری را کشف کند. همزمان، همین سازمان میتواند در لایه سیاستگذاری و تعامل با قانونگذاران، رویکرد شکلدهی را اتخاذ کند تا اتمسفر حقوقی صنعت را به نفع خود تغییر دهد. پویایی این حرکتهای رفتوبرگشتی به شرکتها اجازه میدهد تا با استفاده از روایتهای جذاب و ابزارهای داستانسرایی، ذینفعان بدبین را با پروژههای بزرگ خود همراه سازند و مشروعیت لازم را به دست آورند.
پویایی مستمر در آیندهنگاری
در نهایت، انتخاب میان شکلدهی و انطباق در بازار، فراتر از یک تصمیم ساده مدیریتی است و به درک عمیق از ماهیت دانش نیاز دارد.دیدگاههای سنتی اقتصاد، ذهن آیندهپژوه را صرفاً دوربینی برای ثبت واقعیت میدانند. بررسی مواضع جدید نشان میدهد ذهن انسان در دنیای واقعی یک ارگان زاینده و بازآفریننده واقعیت است.
طراحی سازنده واقعیتهای فردا
آزادی و توانایی خلق فردا در اتمسفر رقابتی امروزی، یک اصل خودکار یا مسیر تضمینشده به شمار نمیرود. مدیران ارشد باید این مهارت آیندهپژوهانه را با ترکیب متوازن تحلیل و طراحی سازنده ایجاد کنند. چنین مهارتی پویایی خود را در قالب یک سیستم جامع آیندهنگاری به طور مستمر بازتعریف میکند و در نهایت در تاروپود تصمیمات کلان سازمان جریان مییابد.
منبع: journals
