ریشههای تلاش انسان برای درک فردا به دههها قبل بازمیگردد. در اواسط قرن بیستم نهادهایی مانند موسسه رند (RAND) با توسعه روش دلفی سعی در پیشنگری تاثیرات فناوری داشتند و در دهه هفتاد میلادی سناریونگاری به ابزاری محبوب برای مدیران تبدیل شد. با این حال در بیشتر این دورانها فرآیند دوراندیشی یک فعالیت درونسازمانی و بسته بود. سازمانها پشت درهای بسته مینشستند و صرفا برای دریافت دادههای خام به دنیای بیرون نگاه میکردند. اما امروزه چالشهای سیستماتیک و درهمتنیدهای مانند تغییرات اقلیمی توسعه هوش مصنوعی و پایداری محیط زیست نشان میدهند که هیچ نهادی نمیتواند به تنهایی پازل پیچیده فردا را حل کند. اینجاست که مفهوم آینده پژوهی مشارکتی (Collaborative Foresight) به عنوان یک ضرورت استراتژیک وارد میدان میشود. گزارش تازهای که توسط یاکو پاسی و همکارانش در ژورنال معتبر فیوچرز (Futures) برای سال ۲۰۲۶ تدوین شده است نوری بر زوایای تاریک و پراکنده این حوزه میتاباند. این پژوهشگران با بررسی دقیق ۷۰۷ سند علمی تلاش کردهاند تا ساختار پنهان این فیلد مطالعاتی را کشف کنند و نشان دهند که چگونه درگیر کردن بازیگران خارجی میتواند استحکام و اثربخشی استراتژیها را به شدت افزایش دهد
کالبدشکافی یک مفهوم پراکنده
یکی از بزرگترین چالشهایی که این گزارش به آن اشاره میکند آشفتگی مفهومی در این حوزه است. اصطلاحاتی مانند آیندهنگری باز، شبکهای و مشارکتی بارها به جای یکدیگر استفاده شدهاند. با این حال عبارت آینده پژوهی مشارکتی چتر مفهومی مناسبتری است زیرا ماهیت فعال و تعاملات چندسویه میان بازیگران را به بهترین شکل نشان میدهد. نویسندگان این نوشتار یک تعریف جامع و اصلاحشده را پیشنهاد میدهند: “یک فرآیند بحث و تحلیل مشترک میان سازمانها یا افراد مختلف که نماینده یک نهاد واحد نیستند و حول محور تحولات آتی در یک حوزه جستجوی مشخص شکل میگیرد”. این تعریف مرزهای سازمان را میشکند و راه را برای ورود خرد جمعی به اتاقهای تصمیمگیری باز میکند.
چهار ستون اصلی مطالعات مشارکتی
تحلیلهای شبکهای و بررسی مستندات در این پژوهش نشان میدهد که ادبیات این حوزه حول چهار هسته یا خوشه اصلی شکل گرفته است که هر کدام داستان متفاوتی از مشارکت را روایت میکنند.
- پیشنگری فناوری: نخستین خوشه بر پیچیدگی فزاینده روشهای ارزیابی فناوری تمرکز دارد. در اینجا مشارکت ابزاری است برای درک مسیرهای نوآوری (مطالعه بیشتر: نوآوری مبتنی بر آیندهنگاری: راهنمای ساختن آینده و رشد پایدار کسبوکار). مطالعات این بخش تاکید میکنند که برای اتصال ابزارهای آیندهنگری به برنامهریزی استراتژیک رویکردهای بینرشتهای الزامی است. با این حال بسیاری از این مطالعات در سطح پروژههای موردی باقی ماندهاند و قابلیت تعمیمپذیری پایینی دارند.
- سناریونگاری مشارکتی: دومین خوشه گویای اهمیت همکاری در ترسیم آینده است. روشهایی مانند دلفی و پنلهای مشارکتی در این بخش پادشاهی میکنند. این رویکرد به ویژه در توانمندسازی جوامع محلی و ایجاد مشروعیت برای تصمیمات پیچیده بسیار موفق عمل کرده است. چالش اصلی در این بخش یافتن ابزارهایی است که بتوانند ارزش و خروجی دقیق این مشارکتها را به صورت کمی اندازهگیری کنند.
- آینده پژوهی باز: این خوشه نشاندهنده تکامل دوراندیشی شرکتی به سمت مدلهای شبکهای است. شرکتهای پیشرو دریافتهاند که برای کشف نوآوریهای تحولآفرین باید مرزهای خود را بر روی اکوسیستم باز کنند. این بخش پیوند عمیقی با مفاهیم نوآوری باز دارد اما هنوز در زمینه مقیاسپذیری این روشها در صنایع مختلف نیازمند تحقیقات گستردهتری است.
- حکمرانی پیشدستانه: چهارمین خوشه به سطح کلان سیاستگذاری میپردازد. در این حوزه از ابزارهای مشارکتی برای مدیریت گذارهای اجتماعی-تکنولوژیک استفاده میشود. ترکیب دانش شهروندان با تخصص نخبگان در این بخش به دولتها کمک میکند تا سیاستهای پایدارتری تدوین کنند، هرچند که سنجش میزان تاثیر این رویکردها بر حکمرانی همچنان یک نقطه ابهام بزرگ است.
نقاط کور و مسیر پیش رو
با وجود غنای تجربی این حوزه نویسندگان این گزارش هشدار میدهند که آینده پژوهی مشارکتی از فقر تئوریک رنج میبرد. بیشتر مطالعات به توصیف تجربیات بسنده کردهاند و نظریهپردازی عمیقی صورت نگرفته است. برای بلوغ این فیلد محققان باید از تئوریهای رفتار سازمانی مانند نظریه معناسازی (Sensemaking) وام بگیرند تا درک کنند که تعامل میان ذینفعان چگونه به خلق معنای مشترک منجر میشود.
علاوه بر این جای خالی نگاه اکوسیستمی به شدت احساس میشود. بیشتر شرکتها همچنان از مشارکت صرفا برای تامین منافع داخلی خود استفاده میکنند و نقش آنها در ارکستراسیون و رهبری چشماندازهای مشترک در سطح اکوسیستمهای صنعتی نادیده گرفته شده است. همچنین حلقه مفقوده بزرگی میان فرآیندهای مشارکتی و تصمیمگیری نهایی وجود دارد. اینکه چگونه خروجی کارگاههای جذاب آیندهنگری به اقدامات واقعی و بودجهریزی در هیئت مدیره تبدیل میشود، نیازمند شفافیت بیشتری است.در نهایت بزرگترین پاشنه آشیل این حوزه فقدان شواهد مستدل برای اثبات تاثیرات بلندمدت است. ما هنوز چارچوب استانداردی نداریم که نشان دهد یک فرآیند دوراندیشی مشارکتی تا چه حد توانسته است در یک بازه زمانی چند ساله باعث تابآوری یا موفقیت یک سیاست کلان شود. رفع این شکافها نیازمند یک دستور کار تحقیقاتی جسورانه است تا بتوان از پتانسیل واقعی این ابزار قدرتمند در معماری فردای جوامع استفاده کرد.
منبع:
