آینده نگاری راهبردی (۳)

فهرست مطالب

 

عمل مسيريابي ۱: معنابخشي دورنگرانه

ما استدلال مي­‌كنيم كه ظهور آينده نگاري راهبردي در سازمان­‌ها اغلب با آن‌چه ما از آن به عنوان معنابخشي دورنگرانه یاد مي‌­كنيم، آغاز مي‌گردد. از آن‌جايي‌ كه معنابخشي، يك فرايند اجتماعي شناسايي و تفسير سرنخ­‌هاي ظريف ضمني براي شكل­‌دهي به مقوله‌هاي نماياني است كه مي‌تواند به منظور آگاهي دادن از اقدام و تقويت معاني و هويت­‌ها مورد استفاده باشد، معنابخشي دورنگرانه نه تنها متكي بر تجربيات گذشته (بازنگري) (Retrospection) است، بلكه از طريق انتظارات آينده پيش ­برده مي‌شود.

سبب اين امر آن است كه گذشته نه تنها به منظور كسب بينش نسبت به زمان حال مورد استفاده قرار گرفته، بلكه نسبت به آينده با هدف ترسيم مسيرهاي آينده دل‌خواه برون­‌يابي شده ­است. يك بخش­ تشكيل‌دهنده اين مرحله، مفهوم محصولات مصنوعي در آينده ­نگاري راهبردي است. در بررسي نقش محصولات مصنوعي در آينده­ نگاري راهبردي، استدلال مي­ كنيم كه محصولات مصنوعي نمي‌توانند به عنوان موضوعات جداگانه مشاهده شوند، بلكه ما آن‌­ها را همان­طور كه از طريق افراد در فرايند اجراي آينده ­نگاري راهبردي تشكيل شده‌اند، مفهوم‌­سازي مي‌نماييم.

محصولات مصنوعي توسط افراد تشكيل شده‌­اند، اما آن­‌ها هم‌چنين در ايجاد يادگيري اجتماعي در مورد آينده‌­نگاري به عنوان يك عمل نوظهور(Emergent practice) مشارکت می‌­نمایند. بنابراين اين ابزار و فرايندها، كه ممكن است شامل جزئيات دقيقي از قبيل يادداشت‌‌هاي الحاقي، نمودارها يا نقاشي‌­ها باشند، به جلوه‌­اي از طرز ­تفكر تبديل مي­‌شوند و به منظور تشكيل دانش جمعي در اين عمل به كار مي­‌روند. آن­‌ها به عنوان علائم، ابزار كمك به حافظه و محرك­‌هاي بصري عمل مي‌­كنند كه به شكل‌­دهيِ ظهور ادراك آينده در يك فرايندِ شدن كمك مي‌نمايند. (قبلا اشاره کردیم که آینده نگاری راهبردی یک فرایند شدن مستمر است).

 بخش اول این نوشته:  آینده نگاری راهبردی (1)

معنابخشي دورنگرانه اغلب يك واكنش غيرارادي به معنابخشي تنش‌­هاي پيش‌­رونده ميان تعريف مسئله و تلاشي مستمر توسط نقش‌آفرينان براي كسب بصيرت از طريق سطح متوسط انتزاع در طول زمان و مكان است. نقش‌آفرینان در بيان چگونگي معنابخشي به موقعيت‌هاي پيچيده، به ­طور ضمني متكي بر دانش استنباطي و تجربيِ خود هستند و با زمان، از طريق به كار­گيري ادراك به شكل استدلال خلاف واقع و آينده‌­نگاري به منظور بررسي و كسب بصيرت نسبت به زمان حال، به عنوان يك جريان برخورد مي­‌كنند. الگوهاي تكرار­شونده طرح­‌واره‌هايي كه ناشي از فعاليت‌هاي شناختي فردي هستند، مي­ توانند به عنوان يك بازسازي موقتي بازگشتي و خلاق از صورت ­بندي اجتماعي موجود تفسير شوند.

گرچه معنابخشي تحت يك آينده­ نگاري اپيزوديك به صراحت متكي بر اين درخواست از نقش­‌آفرینان  است كه «سخت» در­مورد آينده دلخواه خود فكر كنند، ما استدلال مي‌نماييم كه معنابخشي دورنگرانه، از طريق يك تسهيل­ كننده به عنوان بخشي از رخداد «آينده‌­انديشي» اپيزوديك نيست، بلكه ظهور و تصميم نهايي آن تابع مجموعه‌اي از اقدامات زمينه‌اي به­ هم پيوسته­ است كه  نقش‌­آفرینان  در آن دخيل هستند. نقطه آغازين واقعي ممكن است از نظام­‌مندسازي اجتناب نمايد، اما ظهور ماندگار اين فرايند، اغلب يك واكنش بداهه به طرح يا تشخيص الگوي مشخصي است كه اغلب از طريق يك جستجوي مشكل­ مدار (Problem driven search) يا يك رخداد تصادفی برانگيخته شده ­است.

آینده نگاری راهبردی

 

در اين مرحله خاص، نقش‌­آفرینان ممكن است به جمع­‌آوري اطلاعاتي در­مورد علائم قوي يا ضعيف، شناسايي مسائل مهم، ايجاد داستان‌هاي مخصوص به خود و ارزيابي مفروضات مختص خود در آينده­‌هاي متصور بپردازند. آن­‌ها ممكن است اين كار را از طريق به وجود آوردن ساختارهاي اجتماعي لازم و رخدادهايي كه به­ طور هم‌زمان اقدامات آن­ها را در زمان حال، مقدور و محدود مي‌سازند، انجام ­دهند. سپس تفسير فردي و طرح‌ريزي‌هاي آينده­‌هاي ممكن، مي­ تواند ساخت روايت ­هاي سناريو را كه احتمالاً توجه گروه را جلب مي‌كنند، برانگيزاند.

 بخش دوم این نوشته: آینده نگاری راهبردی (2)

 

عمل مسيريابي  ۲: مشاركت چندجانبه

مشاركت چندجانبه، يك فرايند ­است كه از طريق تصورات منظم براي به ظهور رساندن آينده­‌هاي ممكن به جلو رانده شده­ است. بنابراين بستري براي ارزيابي ايده‌هايي فراهم مي‌كند كه به عنوان تصاوير حسي (Sensory images) و پيامدهاي افتراقي پيش‌بيني‌شده­ چشم‌­اندازسازي رقابتي و بديل آينده، پديدار مي­‌شوند. در اين شيوه، مشاركت چندجانبه به عنوان يك اجتماع براي  نقش­ آفرینان عمل مي­‌كند تا نگرانی‌ها، اميدها، ترس­ ها و مفهوم‌سازي­‌هاي ذهني مبهم خود را از انتظارات آينده خود به اشتراك بگذارند.

شدت اين بحث‌هاي آزاد ممكن است وابسته به اين باشد كه اين روايت تا چه حد مفروضات موجود و مدل‌هاي ذهني جمعِ دخيل در اقدامات مفروض، تازگي يا ماهيت در هم­ گسيخته اين ايده و تأثير مورد انتظار آن را به چالش مي­ كشد. درحالي كه تأثير يك آينده پيش‌­بيني شده ممكن است امكان‌پذيري يا ماندگاري يك چشم‌­انداز ايده‌­آل ­سازي شده را محدود نمايد، مذاكراتِ متعاقب آن ممكن است آينده­‌گرا، بي­ انتها و مؤثر باشند و به واسطه آن‌چه مي­‌تواند به عنوان پيش‌فرض‌هاي فرهنگي و يك تعامل اجتماعي سودمندِ متقابل توصيف شود، پيش ­برده شوند؛ كه به نوبه خود به عنوان يك رسانه پويا عمل مي‌­كند كه ممكن است از طريق اقدامات نقش‌­آفرینان و «چشم‌اندازهاي» بديل به تدريج ظهور يابند.

شبيه‌سازي داخلی ( Inter-simulations) مكرر بالقوه و واكنش‌هاي مشخص ­كننده­ ارائه ايده­‌ها يا نقطه نظرات، تنها در ­مورد نوبت‌‌گيري آن­‌ها براي صحبت­ كردن يا به اشتراك گذاشتن افكارشان نيست. بلكه استدلال­‌كنندگان، تعابير موجز، توجيهات و تلويحات ممكنِ ايده‌هاي خود را در خصوص آينده بيان مي‌نمايند. موضوع اصلی، ساختاربندي زماني و تجديد ساختار مواضع است؛ یعنی ساخت روايت­‌هایی كه قادر به بهبود نظم اجتماعي موجود و اقدام جمعي گروه هستند.

گرچه اين بحث­‌هاي آزاد ممكن است به تیم‌ها کمک کند که ايده‌هاي انتقادي، متضاد و ظاهراً نامربوط را به صورتی خلاقانه در قالب نسخه­‌هاي منسجم يك آينده دلخواه نوظهور با هم درآمیزند، باید در نظر داشت كه منافع پنهان، خصوصيات برجسته و جهت­ گيري­‌هاي سياسي افراد ممكن است بر ديدگاه‌هاي ايشان و از آن طریق بر ظهور ایده‌ها و مباحثات بدیل تأثیر گذارد. نقش‌­آفرینان به منظور ارائه يك پيامد ايده‌­آل­‌سازي شده، ممكن است به مرحله بعد بروند، جايي‌كه محدوديت­‌ها و اثربخشي‌هاي امكان‌هاي مشخص ­شده به شكل پيشنهادات و حدسيات، به منظور اثبات امكان‌­پذيري در عمل؛ مفهوم‌سازي مجدد، آزمايش و ارزيابي شده‌اند.

 

عمل مسيريابي 3: به كارگيري تكنيك‌هاي آينده ­نگاري تحليلي

طي اين مرحله، زمان و تلاش صرف به کارگيري تكنيك­‌هاي «آينده­ نگاري» برای شناسایی امکان­‌های بالقوه و محدوديت­‌هايی كه طي بخش مشاركت چندجانبه شناسایی شده‌­اند، می شوند. اين مرحله تداعی­ کننده يك «تونل باد» است که گستره سناريوهاي پذيرفتني را می ­سنجد و به­ طور خلاقانه تمامي پيامدهاي درك شده­ را به صورت «دانشِ» عمليِ مرتبط و آينده­‌گرا «در­مورد پيامدهاي مورد انتظارِ اقدامات مختلف» سازما‌ندهيِ مجدد می‌نماید.

مك­ كي و مك ­كرنان (MacKay and Mckiernan) با پشتيبانی از پارادايم اپيزوديك، اين مرحله را به عنوان يك «آزمايش رسمي براي غافلگيري، باورپذيري و هماهنگي دروني» منطق سناريو از طريق برون‌يابي گذشته و آينده به زمان حال توصيف مي‌كنند. مي‌توان از طريق جلسات طوفان فکری به انتخاب تكنيك‌­ها براي ارزيابي محدوديت‌ها و امكان­‌ها دست يافت. پويايي‌شناسيِ فرايند انتخابي و اظهار يك آينده جديد، در واقع زمينه مرحله بعدي اين فرايند است و آن را تعريف مي­‌كند. همان­‌طور كه فرض كرده‌ايم اين مرحله بايد به يكپارچگي بيشتر آينده­ نگاري راهبردي در يك سازمان منجر شود، چراكه برآيند اقدامات از درون همان سازمان است.

 

عمل مسيريابي 4: تشريك مساعي و قضاوت عملي

تشريك مساعي و قضاوت عملي آخرين مرحله اين فرايند است. در واقع، بيشتر يك مرحله گذرا در يك ماجراجويي است تا يك مقصد و مستلزم آن است كه اعضاي سازمان از طريق قضاوت عملي روي يك مسير انتخابي از ميان مسيرهاي بديلي كه در اختيار دارند، به تدريج به يك اتفاق آرا دست يابند. در اين مرحله، يك مسير جديد به آينده تعيين، شناسايي و اختيار شده ­است. اظهار يك آينده جديد، تخصيص منابع جمعي را تقويت مي‌نمايد. اين مرحله توضيح و بيان مؤثر هدف را مقدور مي­‌سازد. در واقع، اين مرحله همان است كه تصويب اقدام آينده ­نگارانه را ممكن مي‌سازد.

به­ طرز قابل ملاحظه‌اي، مسير اختيار­شده ممكن است در اين مرحله مشروع و همگن گردد و اعضاي سازمان را قادر به توليد يك تفسير مشترك و احتمالاً يك زبان مشترك نمايد. با اين وجود، اين همان نقطه‌­اي است كه ممكن است در آن تفاوت‌ها در عقايد و تصاوير افتراقي آينده مشخص شوند. نكته جالب در­مورد اين مرحله آن است كه آن‌چه را كه مي‌­تواند بن‌بست ناميده شود، توليد نمي‌­كند. به اين خاطر كه در گام گذاشتن به مسير دلخواه، بناست يك آينده جديد شناسايي شود، كه به تدريج با امكان‌ها و محدوديت­‌هاي جديد ظاهر مي­‌شود.

اين اتفاق به اين دليل ممكن است بيفتد كه اين آينده دلخواه هنوز در اين مرحله تعيين نشده ­است و همين‌­طور گشوده خواهد ماند و راهبردهایی را كه قادر به آغاز يك زنجيره علّي است، برخواهد انگيخت تا يك امكان به­ خصوص تحقق يابد. بنابراين، آينده ­نگاري راهبردي هرگز به ­طور كامل به تعادل نمي­‌رسد، حتي اگر با يك برنامه مسلم از تغيير دلخواه آغاز گردد.

آینده نگاری راهبردی

 

و نهایتاً…

نوشتار حاضر با اين فرض آغاز شد كه آينده­ نگاري راهبردي به عنوان يك فعاليت توسط محققان و مشاوران مديريت ايجاد شده و توسعه يافته ­است. نوشتار حاضر به  تفکر که آینده نگاری استراتژیک به عنوان يك فعاليت سازماني انعطاف‌پذيرِ پيوسته كه به تدريج در سازمان‌دهي روزمره ظاهر مي‌­شود نسبت به يك فرايند خطي متوالي با يك نقطه پايانِ مشخص در انتها که توسط مشاوران خارجی سازمان طرح‌ریزی می شود، برتري مي­‌دهد. با الهام گرفتن از يك نگاه عملیاتی، آينده­ نگاري راهبردي را به عنوان يك عمل روزمره كه در فعاليت­‌هاي روزمره نقش‌آفرینان سازماني ايفاي نقش مي­ كند، ترسيم مي­ نماييم.

ما آنچه را كه چارچوب عمل زمینه ­ای «مسيريابي» مي ­ناميم (یک فرایند چهار مرحله ای شامل معنابخشي دورنگرانه، مشاركت چندجانبه، به كارگيري روش‌شناسي­‌هاي آينده‌انديشي و تشريك مساعي و قضاوت عملي) توسعه داده‌ا­يم. قصد ما گسترش درک خود از این موضوع است كه چگونه آينده­‌نگاري راهبردي ممكن است در يك سازمان در فرايندی از شدن پديدار شود كه آن را به­ طور كامل‌تر در فعاليت‌هاي مؤثر، امور عادي و فرهنگ سازماني بسط خواهد داد و از اين­‌رو اين ظهور سازماني به كنش­‌ها در مقابل مداخله‌هاي اپيزوديك بيروني جامه عمل مي‌پوشاند.

ما نشان مي­‌دهيم كه پاسخگويي منطقي آينده ­نگاري راهبردي در عمل، در تعاملات اجتماعي پيوسته  قرار دارد. در اين كار، ما به دنبال عرضه چشم‌­انداز جديدي هستيم كه ادراك ما از آينده‌­نگاري در سازمان‌ها را گسترش مي‌دهد. اين پارادايم جديد، همان­‌طور كه مطرح ­شده ­است، هيچ تلاشي براي جايگزيني يا بي‌اعتبار كردن پارادايم قبلي انجام نمي‌­دهد؛ درعوض، پارادايم اول را  به منظور تقويت ادراك ما از اين‌كه چگونه آينده‌نگاري راهبردي در عمل ممكن است از طريق فرايندهاي پيوسته، «تشكيل، بازتوليد، تطبيق و تعيين»­ شده باشد، تکمیل می‌­سازد. چارچوب چهار مرحله‌اي ما يك مكانيزم مفيد براي قاب­‌بندي یک پژوهش وسيع در حوزه آينده‌­نگاري راهبردي فراهم مي‌­سازد اما هم‌چنين به منظور يادآوري به محققان كه چگونه مشاركت ايشان به كل پيوند مي‌خورد، عمل مي‌­كند.

پژوهش حاضر، به ادبيات موجود آينده نگاري راهبردي كمك مي­‌كند و ادبيات نوظهور تازه­‌تر در اين­ باره از طريق تبيين اينكه چگونه آينده‌نگاري راهبردي در قالب استراتژي­‌سازي اساساً از درون سازمان پديدار مي­‌شود، توجهات را به سوي نظريه­‌پردازي آينده ­نگاري راهبردي به عنوان يك عمل اجتماعي سوق داده­ است (نگاهي حياتي كه هنوز تحت بررسي باقي مانده­ است).

از اين منظر، سهم اساسي اين مقاله ارائه يك جايگزين براي تفاسير منطق‌گرایانه آينده­ نگاري راهبردي است كه به تدريج بر مطالعات آينده ­نگاري سیطره یافته‌اند­، و نیز جلب توجه به غفلت محققان از شيوه­‌هاي تخيلي و جديدِ سازماندهي آينده ­نگاري راهبردي. گذشته از اين، در دنياي سازماني ما جاييكه بارها با اقدامات «آينده ­نگارانه» فرا­فردي «مديران اسطوره­‌ای» و «اعمال» تيم ­هاي مديريتي درجه يك، به عنوان موقعيت هستي‌شناختي براي ظهور آينده‌­نگاري سازماني رفتار شده ­است، پژوهش ما از محدوديت­‌هاي نظري مسلم فراتر مي­ رود تا بينشي ارائه كند از اینکه چگونه مشروعيت اقدامات سازمان‌دهي روزمره­ اعضاي سازمان «معمولي» كه اغلب در سلسله مراتب سازماني پايين­ تر قرار داشتند، ممكن است به آينده‌­نگاري راهبردي كمك كند.

به علاوه، تلاش ما براي ترسيم آينده‌نگاري راهبردي به عنوان يك عمل اجتماعي شامل كنش تخيل خلاق است كه ممكن است ابزار تشخيصي مفيدي براي گشودن موقعيت آينده‌­نگارانه سازمان‌ها و باز­كردن راه­ هاي بالقوه ه­اي باشد كه در آن آينده‌نگاري راهبردي مي ­تواند در عمل، نيرويي تازه بگيرد و ترويج گردد. چارچوب سازماندهي ما همچنين فرصت‌هاي بالقوه براي پژوهش نظري و تجربيِ بيشتر را نسبت به اقدامات سازمان‌دهي كه داراي پتانسيل ممانعت از ظهور خلاق آينده‌نگاري راهبردي در سازماندهي روزمره هستند، مشخص مي­‌كند.

گرچه ممكن است كار نظري بيش‌تري براي تطبيق اين چارچوب با بافتارهاي محيطيِ مشخص مورد نياز باشد، پژوهش‌های آتي مي‌تواند فراتر رود تا به تبيين و بررسي فعاليت‌هاي سازمان‌دهي متداولي بپردازد كه داراي پتانسيل اختيار دادن (يا تحميل نمودن) ظهور آينده‌نگاري راهبردي در گروه‌هاي راهبردي هستند، مواردی هم‌چون تيم­‌هاي نوآوري كه اقدامات آن­‌ها مي‌توانند تأثيري مستقيم و معنادار بر خلق ارزش پايدار داشته باشند.

ايده آينده ­نگاري راهبردي ما يك فعاليت سازماني پوياتر را پيشنهاد مي‌دهد اما فعاليتي كه ما در مورد آن نسبتاً كم مي‌­دانيم. از اين‌­رو، طرفدار توجه به پژوهش آينده براي ادراك فرايندهاي ضمني هستيم كه از طريق آن مديران مي‌­توانند اقدامات خود را به منظور القای آينده ­نگاري راهبردي در سازمان‌­هاي خود بهبود بخشند. درحال حاضر، انتظار چشم‌­پوشي از مداخله‌هاي اپيزوديك را نداريم؛ اما باور داريم كه نوشتار ما مي‌تواند هم به محققان آينده‌نگاري و هم به كنش‌گرايان كمك نمايد تا منطق و پويايي آينده‌­نگاري راهبردي را بهتر از یک رفتار موقتی درك كنند.

این مقاله می‌تواند زمینه پژوهش جدیدی باشد برای آن‌هایی که مخصوصاً به حوزه مطالعات اجتماعی در سازمان علاقه دارند. این که تحت چه ساز و کاری آینده‌نگاری راهبردی می‌تواند در درون بافتار یک سازمان ایجاد شود و در یک فرایند شدن پیوسته قرار گیرد؟ اینکه به لحاظ روانشناسی اجتماعی چه عواملی برانگیزاننده انسان‌ها برای مشارکت در یک فعالیت معطوف به آینده هستند؟ و هم‌چنین بررسی نقش فرهنگ سازمانی در فعالیت‌های آینده‌نگاری استراتژیک و مباحثی از این دست می‌توانند موضوع پژوهش‌های آتی آینده‌پژوهان قرار گیرند.

در نهایت لازم می دانم از سرکار خانم بهادر که در ترجمه این مقاله کمک بسیاری کرده اند و همچنین جناب آقای یوسفی که وقت زیادی برای خواندن مطالب این وب سایت می گذارند و نظراتشان همیشه منجر به بهبود شده است، تشکر کنم.

منبع: Organizing strategic foresight: A contextual practice Of way finding

4 دیدگاه دربارهٔ «آینده نگاری راهبردی (۳)»

  1. ابراهیم زاده

    با سلام و خسته نباشید.
    شما ایمیلتون رو (که در بخش تماس با من گذاشتید) چک نمی کنید؟
    من براتون ایمیلی فرستادم ممنون میشم جواب بدین. 🙂

  2. محسن طاهری

    سلام شما برای بنده پیامی نفرستادید. در هر حال من از طریق ایمیل شخصی در خدمت شما هستم.

  3. ببخشید میتونم بپرسم اگه کسی یه فرمول جدید کشف کنه باید چی کار کنه؟؟ممنون میشم راهنماییم کنید!!;-)

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *