+

روایت یک دانشجو از آینده پژوهی

۱۹ دی ۱۳۹۶

متنی که از نظر می گذرانید روایتی کوتاه از یک دانشجوی کارشناسی ارشد آینده پژوهی دانشگاه اصفهان در آخرین روزهای ترم اولش است. زهرا حیدری دارانی یک بار پرونده کارشناسی ارشد را در رشته ریاضی بسته و حالا چون عاشق بوده عزمش را جزم کرده و روز از نو روزی از نو آن هم در رشته آینده پژوهی. زهرا عاشق است، عاشق آینده پژوهی و روایتی که می خوانید یک روایت عاشقانه است.

آینده پژوهی؛ این فرارشته‌ی جذب‌کننده!

اولین بار که این واژه را به‌عنوان نام یک رشته می‌شنوی احساس می‌کنی به سمتش کشیده می‌شوی، با تمام وجودت عزم جزم می‌کنی که بخوانی‌اش. کنده شدن از دنیای ریاضی بعد از سال‌ها تحصیل و تدریس کار آسانی نیست؛ تمام اضلاع «مثلث آینده»‌ی زندگی‌ات تکمیل است؛ «وزن زمان گذشته» تو را پایبند به ریاضی می‌کند؛ «فشار زمان حال» و «کشش تصاویر آینده» به تغییر می‌خواندت. تغییر مسیر زندگی، آن هم تغییری از جنس «شگفتی‌ساز»ها. سفری بی‌بازگشت از دنیای قطعیات به جهان «عدم قطعیت‌»ها. «پیشرا‌ن‌های تغییرِ» این شگفتی‌ساز بنیان کن را نمی‌توانی دقیقاً تعیین کنی. چندی تلاش می‌کنی تا به مقطع دکتری «مطالعات آینده‌ها» وارد شوی اما … .

آینده پژوهی دانشگاه اصفهان؛ آن هم کارشناسی ارشد!

حالا بیا ملت را توجیه کن که «آینده پژوهی چه هست و چه نیست» و تو چرا همچنان در مقطع کارشناسی ارشد هستی. خودت را به نشنیدن می‌زنی و خوشحالی؛ مثل کسی که به خودش آمپول بی‌حسی از جنس زمان زده تا اکنونش را نفهمد. مهم این است که آینده پژوهی است. تا به‌عنوان دانشجوی جدید الورود ثبت نام می‌کنی، «تصاویر ذهنی» از اساتید احتمالی و کلاس و هم‌کلاسی‌هایت به مغزت حمله می‌کنند و دیگر نمی‌توانی در زمان حال زندگی کنی و برای شروع کلاسی که چند سال انتظارش را کشیدی لحظه شماری می‌کنی؛ حتی نحوه‌ی ورودت به کلاس را بارها با خود مرور می‌کنی.

همه چیز از جنس شگفتی‌ساز!

 سعی می‌کنی زودتر از ساعت ۸ صبح سر کلاس باشی و وقتی خرسندی از این‌که زودتر ‌رسیدی، شوکه می‌شوی، استاد و هم‌کلاسی‌ات با هم آشنا شده‌اند و عملیات معرفی صورت گرفته است.‌ حالا نوبت توست. قبل از این‌که بتوانی استاد را آنالیز کنی و با تمام آن‌چه تصور می‌کردی متفاوت ببینی، شروع می‌کنی به معرفی خودت. آن‌وقت تو هم با سرگذشتت می‌شوی «شگفتی‌ساز»! این را از ظاهر استادت می‌فهمی؛ یک سره علامت سوال می‌بینی. استاد تند تند حرف می‌زند و تخته را پر می‌کند از «جغرافیای انسانی و فکری آینده‌ پژوهی در ایران» و تو سعی می‌کنی اطلاعاتی که در این چند سال کسب کردی با داده‌های او تطبیق دهی.

شروع رسمی کلاس «مبانی آینده پژوهی» از هفته آخر شهریور است؛ زمانی که هیچ کلاسی در دانشکده برگزار نمی‌شود و همه چیز تق و لق است. شگفتی‌ساز پشت شگفتی‌ساز؛ اولین توصیفات استاد از ضرورت آینده پژوهی با نگاه به فناوری، از آینده‌ایست که شاید در آن مجبور شوی از حشره گوشت بسازی و بخوری! چون خیلی پروتئین دارد؛ و تو شگفت‌زده می‌مانی که این بود آینده پژوهی که چند سال به دنبالش دویدی! و حالت خوب نیست تا چند دقیقه. شگفتی‌ساز پشت شگفتی‌ساز؛ استاد درس «نظریه‌های تغییر و تحولات اجتماعی» ات را قبلاً در تلویزیون به‌عنوان مجری دیده‌ای و حالا از تهران فقط برای کلاس تو و با هزینه خودش می‌آید. شگفتی‌ساز پشت شگفتی‌ساز؛ آخر هفته می‌شود‌ و هنوز مهر نیامده، تو کوله‌باری از «تکلیف در منزل» داری که انجام دهی. شگفتی‌ساز پشت شگفتی‌ساز؛ هفته دوم که به دانشگاه می‌آیی اتفاقی می‌افتد که رازی است بین ما آینده پژوهی‌های دانشگاه اصفهان؛ ولی به‌خیر می‌گذرد. شگفتی‌ساز پشت شگفتی‌ساز؛ استاد درس «مطالعات علم و فناوری» را که به‌تازگی از فرنگ برگشته می‌بینی و می‌فهمی قرار است ذیل عنوان این درس، «تکامل تکنولوژی» با چاشنی «فلسفه علم» یاد بگیری و در طول کلاس به شکل علامت تعجب و سؤال باشی.

و خلاصه همه چیز می‌شود از جنس شگفتی‌ساز؛ به‌خصوص وقتی می‌فهمی که آینده جهان آینده پژوهی‌ات همان «جهان ووکا» (vuca) است.

سناریوهای استاد: تو برابر است با ما!

از همان ابتدا همه ضمایر استاد «ضمیر جمع» است و تو و هم‌کلاسی‌هایت می‌شوید ما. تو برابر است با ما. تو احساس خوبی داری اما این تیر دو نشان دارد؛ انبوهی از کارها و تکالیف که بر سرت می‌ریزد ولی از نظر استاد «اصلاً به شما سخت‌گیری نمی‌شود»! کلاس‌های اساتید صمیمی است و تو راحت حرف دلت را می‌زنی و سوال‌هایت را می‌پرسی و نقد می‌کنی، به‌خصوص کلاس مدیرگروه؛ طوری که گاه دو ساعت می‌گذرد از ابتدای کلاس و تو گذر زمان را نمی‌فهمی. دو روز اول هفته می‌روی دانشگاه و دو روز دوم می‌آیی دانشگاه؛ در اولی ‌معلمی و در دومی محصل و این کار تو را هم سخت می‌کند و هم شیرین.

تو برابر است با ما؛ استاد تو را در همه «سناریو‌هایش» از آینده «گروه آینده پژوهی دانشگاه اصفهان» شریک می‌کند و تو در این آینده برای خودت «نقش» می‌بینی و امید؛ و تو «بازیگر» هستی. استاد تو را در «سناریو ‌هایش» از آینده گروه آینده پژوهی شریک می‌کند؛ حتی در ویرایش کتاب‌هایش و تو چند هفته با نقطه‌ویرگول و نیم‌فاصله‌های کتاب‌ها و زیرنویس‌های جنجالی‌اش درگیری. استاد تو را در همه «سناریوهایش» برای آینده گروه شریک می‌کند؛ حتی زمانی که مجبورت می‌کند مقاله آینده پژوهانه بخوانی و خلاصه کنی و آن را در وب سایتش می‌گذارد، حتی زمانی که می‌کشاندت که فقط برای یک درس، «بل» و «سردار» و «گیدلی» و «عنایت‌الله» و «اسلاتر» بخوانی. استاد تو را در همه «سناریوهایش» برای آینده گروه شریک می‌کند؛ حتی زمانی که آموزش و پرورش آغوشش را به روی آینده پژوهی باز می‌کند، حتی در «برگزاری کارگاه‌هایش» در مراکز و سازمان‌های مختلف، حتی در استرس‌ها و نگرانی‌هایش برای آینده پژوهی، حتی در «کارگاه آینده دانشگاه» در دانشگاه؛ و حتی زمانی که محور تمام سخنانش «فناوری» است انگار که بدون فناوری نمی‌تواند نفس بکشد. استاد از همان ابتدا تو را وارد متن و قلب آینده پژوهی می‌کند و تلاش می‌کند و تلاش می‌کند و تلاش می‌کند … تا تو به واژه «آینده نگاری مسری» برسی تا تو را تشویق کند. واژه‌ای که خودش در عمل سعی می‌کند محققش کند البته به روش خودش و از جنس «سردار»! حال تو یک «آرمان‌شهر زمانی» داری که آینده از آن «اعاده حیثیت» می‌کند. استاد تو را در همه «سناریوهایش» برای آینده گروه شریک می‌کند؛ حتی زمانی که در «مخروط آینده‌ها» گیرافتاده‌ای و سعی می‌کنی از «آینده‌های محتمل» عبور کنی و «آینده‌های ممکن» و «آینده‌های باورپذیر» را برای خودت ترسیم ‌کنی تا به «آینده مطلوب» برسی.

اما استاد همیشه در سناریوهایش برایت «شگفتی‌ساز» دارد! حتی در شیوه برگزاری امتحاناتش و آه از زمانی که امتحان پایان ترم را مهملی برای بالابردن تحمل ابهامت می‌بیند و آه از زمانی که می‌فهمی که تمام ترم در حال برگزاری امتحان پایان ترم بوده و تو نمی‌دانستی.

و آینده پژوهی؛

به تو می‌آموزد «چرخ آینده» را به چرخه زندگی‌ات تبدیل ‌کنی تا با «گذر از نتایج به عاقبت‌ها» به «آینده‌نگاری مسری» برسی.

به تو می‌آموزد با «تفکر انتقادی» تیشه به ریشه «بی‌تفاوتی اجتماعی» بزنی و «کنش‌گری هوشیار» باشی.

به تو می‌آموزد در کنار «طیفی» از «متفاوت‌ها» نفس بکشی و بشنوی و شنیده شوی و آرام باشی و همه را در «آینده‌ها» شریک کنی.

به تو می‌آموزد جلوی «استعمار زمان» را در خاک وطنت بگیری و برای خودت «آینده مطلوب» داشته باشی.

و گروه آینده پژوهی دانشگاه اصفهان؛

استاد گفت: «ما ویروس‌های خطرناکی برای بیماری یأس اجتماعی هستیم» شاید با این تعبیر که ما موجوداتی سه ساحتی هستیم؛ بخشی موریانه‌وار ناامیدی را نابود می‌کند، بخشی به واقعیت نظر می‌کند و بخشی همچون باغبانی بذر امید می‌کارد و این سه ساحت را تکثیر می‌کنیم به وسعت کل ایران.

برای تماس با زهرا از اینجا استفاده کنید.

آینده پژوهی و دغدغه هایش

۱۲ دی ۱۳۹۶

آفتاب یزد ـ گروه اجتماعی: گفتگوی ما با دکتر طاهری دمنه از «دامنه» آغاز می‌شود! او می‌گوید: «دمنه همان واژه دامنه است که الف آن افتاده، دامنه زادگاه من، یک شهر کوچک و زیبا در شهرستان فریدن از توابع استان اصفهان است و معروف به سردسیر بودن!
در ادامه و برای ورود به بحث‌های اصلی، دوران تحصیلی خود را این گونه تشریح می‌کند:
«آن موقع‌ها که ما کنکور می‌دادیم تب و تاب فراگیر مهندسی بود. این بود که اصولا یا باید مهندس بشوی یا خنگی! و من که ما نمی‌خواستم جزء خنگ‌ها باشم مهندسی را انتخاب کردم و سر از رشته مهندسی برق در دانشگاه صنعتی شیراز در آوردم. ۴ سال گذشت تا فهمیدم اشتباه کردم! اینکه می‌گویند خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو، جمله درستی نیست و راه را بر ایده‌ها می‌بندد. بعد از چهار سال به وادی مدیریت هجرت کردم. به یزد آمدم، مدیریت اجرایی خواندم و چه قدر از یزد مطلب آموختم. یزد خودش فرهنگی است که می‌توانی از آن یاد بگیری. یک بار سعی کردم برای دکترای دانشگاه تربیت مدرس در رشته سیاستگذاری علم و فناوری درس بخوانم که نشد. بعد دانشگاه تهران برای دکترای آینده‌پژوهی اعلام ظرفیت کرد و من هم پرونده‌ام را فرستادم و در آن جا پذیرش شدم. از سال ۸۹ تا ۹۴، ده ترم را در دانشگاه تهران در مقطع دکترای آینده‌پژوهی تحصیل کردم و مهرماه سال ۹۴ از رساله دکتری‌ام با موضوع بررسی تحلیلی تصاویر آینده در ذهن جوانان دفاع کردم و بالاخره مهرماه سال ۹۵ به‌عنوان هیئت علمی این جا در دانشگاه زیبای اصفهان مشغول به کار شدم.
آنچه در پی می‌آید حاصل گفت و شنودی است با این استاد جوان در حوزه آینده‌پژوهی:
در علوم فنی ـ مهندسی و علوم انسانی، نهضتی شکل گرفت و آن روی آوردن به رشته‌های بینا رشته‌ای است. مثلا فیزیک هسته‌ای یا جامعه‌شناسی ادبیات در علوم انسانی. آیا آینده‌پژوهی یک رشته بینارشته‌ای است یا فرآیند جدایی دارد؟
پاسخ مفصل است. آینده‌پژوهی در کشور ما چون از دانشگاه شروع شد باید پیشوندی به نام رشته داشته باشد، اما واقعیت امر این است آینده‌پژوهی یا کسانی که دغدغه آن را دارند مانند پروفسور ضیاء الدین سردار، نه تنها قائل به رشته آینده‌پژوهی نیستند، بلکه اصولا با رشتگی و رشته زدگی در خود محیط‌های دانشگاهی نیز مخالف‌اند. چون معتقدند رشته هم مسائل و هم پاسخ‌ها را از دریچه خود می‌بیند.
از رشتگی اگر بگذریم، می‌توانیم بگوییم آینده‌پژوهی یک گفتمان است در خدمت یک حوزه فکری خاص.
اما واقعیت این است اگر آینده‌پژوهی بخواهد جهان را به جای بهتری برای زیستن تبدیل کند و به رسالتش عمل کند، نه رشته و نه گفتمان بلکه یک جنبش و حرکت اجتماعی است. نه رشته‌ای است که دنبال این باشیم عده‌ای تنها آموزش ببینند و نه گفتمانی است که به طیفی خاص متعلق باشد، بلکه یک جنبش از جنس نقد و کنشگری است.

طرف حساب ما دانشگاه است و ما باید با رفرنس صحبت کنیم، در هر رشته‌ای که می‌خواهیم باشیم. حتی اگر ادعا کنیم طرحی نو در اندازیم باز با دانشگاه و چارچوب و روش خودش مواجه‌ایم بیس این مسئله بر چه حوزه‌ای بنا شده است یا از هر زمینی یک تکه گرفته شده و به همه اشراف دارد یا ساختمان‌ها فضایی خالی را به شما نشان می‌دهد که از پنجره رشته‌ها، رشته آینده‌پژوهی دیده می‌شود؟
ما ۵ رویکرد در رشته آینده‌پژوهی داریم که در طول زمان تکامل پیدا کرده اند. اولین رویکرد، تجربه گرایی است. مانند وقتی که علوم اجتماعی دنبال این بود که مقلد فیزیک باشد. گفتند چون فیزیک نیوتنی می‌تواند به این خوبی حرکت اجرام را پیش‌بینی کند لذا ما نیز اگر از همین روش‌ها استفاده کنیم می‌توانیم اجتماع را پیش‌بینی کنیم. در آینده‌پژوهی نیز رویکرد پیش‌بینی اولین رویکرد به آینده است. بعد از خیر آن گذشتیم چون در اجتماع همه چیز مثل دنیای فیزیکی پیش نمی‌رود. پس از خیر آن گذشتیم و رفتیم سراغ رویکرد دوم یعنی رویکرد تفسیری. یعنی تفسیر تصاویر آینده. که این تصاویر آینده یعنی قلب آینده‌پژوهی. یعنی آدم‌ها آینده را چگونه می‌بینند. آیا نسبت به آن خوشبین‌اند یا بدبین. در این رویکرد این که این تصاویر چگونه ساخته می‌شوند و چه معنا و مفهومی دارند، بسیار مهم است.

یعنی شما سمت نظریه پردازی می‌روید؟
بله می‌رویم ما به دنبال پیشگویی نیستیم. پیش‌بینی قسمتی از فعالیت‌های ماست و عمده دغدغه ما تصاویر آینده‌اند.

پس یک جاهایی با جامعه‌شناسی و روان شناسی تلاقی پیدا می‌کنید؟
بله با روان‌شناسی به ویژه روان‌شناسی اجتماعی. بعد از رویکرد تفسیری گذشتیم و وارد رویکرد انتقادی شدیم اینجا مهم تفسیر تصاویر آینده نیست، بلکه تصاویر چه کسانی مهم است. یعنی اگر این تصویر یک مدینه فاضله مبتنی بر فناوری است، این تصویر به نفع چه کسی است؟ مانند بحث‌هایی که در مورد منشا قدرت می‌شود. یعنی اگر من می‌گویم این اتفاقات در آینده خوب است به نفع و زیان چه کسانی است و تصاویر چه کسی از آینده است. ما تلاش می‌کنیم صدای هیچ کسی ناشنیده نماند و سهم هیچ کسی در آینده نادیده گرفته نشود پس تصاویر آینده را با نگاه انتقادی بررسی می‌کنیم. بعد به رویکرد چهارم به نام یادگیری حین عمل رسیدیم که در آن می‌گوییم آینده آنقدر پیچیده و مبهم است که ما نسبت به آن دانش نداریم، نمی‌دانم‌های ما از آینده نسبت به دانسته‌های ما بسیار بسیار بیشتر است، فلذا ما فقط با یادگیری حین عمل و سعی و خطاست که می‌توانیم آینده را بهتر بفهمیم. یک قدم جلو می‌رویم یک چیزهایی از آینده می‌فهمیم و بعد قدم بعد. در نهایت رویکرد پنجمی داریم که به آن رویکرد آینده‌پژوهی یکپارچه می‌گویند. رویکردی که ذهنیت‌ها و عینیت‌ها و فردیت و اجتماعات یک چارچوب کل گرا را تشکیل می‌دهند که در‌ آن‌وقتی می‌خواهیم یک چالشی را به یک مسئله فکری نظام‌مند تبدیل کنیم، در آن ذهن فرد و ذهن جمع و عینیت فرد و عینیت جمع را با هم در نظر می‌گیریم. این پنج رویکرد در مقابل یکدیگر نیستند، بلکه مکمل یکدیگرند و در هر کدام از روش‌هایی استفاده می‌شود.
شما با یک پیش زمینه فنی- مهندسی از رشته برق آمده‌اید تغییر رشته دادید و رفته‌اید سمت مدیریت و سپس متخصص آینده‌پژوهی شده‌اید. خیلی‌ها در رشته شما این سرنوشت دارند چرا؟ برای اینکه ما دبیرستان نداریم لیسانس آن تازه فراگیر می‌شود و یکی از عجایب این بود که از دانشگاه شروع شد و خود دانشگاه این را بازتولید کرد. با دوستانی که در مورد آینده‌پژوهی کار کرده‌اند یا درس خوانده‌اند صحبت کرده‌ایم با یک دیدگاه‌های فلسفی برخورد کرده‌ایم که اینها نهایتا شاهد مثال‌هایشان به سمت مکاتب فلسفی می‌رود.

مکاتب فلسفی یعنی چه؟
دیدگاه‌هایی که در فلسفه وجود دارد که کدام اندیشمند و چه می‌گوید. ما در مباحث علوم انسانی رمانتیک این را داریم خیلی اخت بود کسی به سراغش نمی‌رفت چند تایی هم که رفتند آنقدر انگ خوردند عده‌ای اصلا آن را نفهمیدند و حتی کتاب هم نوشتند، وقتی می‌خوانیم می‌بینیم نقد عقاید فلسفی است و ربطی به علم رمانتیک ندارد.آیا آینده‌پژوهی هم وامدار فلسفه است ما در آینده‌پژوهی فلسفه را داریم وقتی در فلسفه در ابعاد بالاتر نگاهشان به آینده است اما در رشته‌های دیگر این را نمی‌بینیم در مهندسی برق با فرمول مواجه‌ایم در آینده‌پژوهی وجود ندارد ممکن است دیدگاه تغییر کند. وامدار فلسفه در آینده‌پژوهی هستیم؟
بیشتر وامدار علوم اجتماعی هستیم تا فلسفه. از فلسفه برای روشن‌تر شدن سوالات‌مان در مورد آینده کمک می‌گیریم. مثلا من گفتم آینده واقعی نیست، اگر بخواهم این ادعا را ثابت کنم باید بروم سراغ فلسفه. فلسفه به ما کمک می‌کند در مورد آینده سوالات درستی بپرسیم.

بدیهی ترین مسئله در فلسفه سوال است. در علوم اجتماعی این گونه نیست؟
همچنین فلسفه کمک می‌کند تا درست سوال پرسیدن را تمرین کنیم.

آینده‌پژوهی پیشگویی را به چالش می‌کشد؟
اصلا پیشگویی جایی در آینده‌پژوهی ندارد. یک نکته را فراموش نکنیم که پیش‌بینی قسمتی از آینده‌پژوهی است (هرچند به نظر من قسمت کوچکی است)، چون با احتمال رویداد یا ادامه روند سر و کار دارد، اما پیشگویی چون قطعیت‌جو است، در آینده‌پژوهی جایگاهی ندارد.

می خواهم جهت سوالات را تغییر بدهم در بخش سیاسی به خصوص جامعه‌شناسی سیاسی که همه به نوعی درگیر آن هستند و همه عالم جامعه‌شناسی هستند و خودشان نمی‌دانند. شما به کمک کدام علوم بیشتر می‌آیید و خودتان را نشان می‌دهید و عرض اندام می‌کنید؟
ابتدا من پاسخ سوال قبلی را تکمیل کنم چرا ما وامدار جامعه‌شناسی هستیم چون بزرگان این رشته از حوزه علوم اجتماعی آمده‌اند. یعنی دغدغه فلاسفه آینده نبوده یا اگر بوده قسمتی از فعالیت‌های فکریشان بوده است. افرادی به این حوزه ورود کرده و آن را رشد داده‌اند که دغدغه‌هایی از جنس آینده جامعه داشتند.
یک نکته مهم در آینده‌پژوهی این است که در آینده‌پژوهی عاقبت‌ها بیشتر از نتایج مهم هستند. آن جایی که بقیه علوم روی نتایج متمرکز شده‌اند، آینده‌پژوهی می‌گوید عاقبت چه خواهد شد. عاقبت اندیشی علاوه بر دیدن آینده‌های دور، لاجرم تفکر غیرخطی و دیدگاه‌های فرارشته‌ای می‌خواهد. یعنی همان مهارت‌هایی که ما در آینده‌پژوهی دنبال توسعه آنها در دانشجویان این رشته هستیم.

یعنی در علم آینده‌پژوهی حکم صادر نمی‌کنید؟
ما به عواقب می‌اندیشیم. اجازه بدهید مثالی بزنم. در آینده‌پژوهی روشی داریم به اسم چرخ آینده. آینده‌ای را تصور می‌کنیم و بعد نتایج رسیدن به آن را دور تا دور آن ترسیم می‌کنیم. دوباره هرنتیجه، نتیجه دیگری دارد و به همین ترتیب پیش می‌رویم. در کارگاه‌های آینده از این روش استفاده می‌کنیم. یک وقتایی چیزی که فکر می‌کردیم خوب است در نهایت عاقبت خوشی ندارد یا بالعکس. ما در آموزش و پرورش کارگاهی داشتیم، آموزش و پرورش کارآمد (در نگاه اول کارآمدی جنبه مثبت دارد)، آینده قابل تصور ما شد و شروع به ترسیم دایره‌ها کردیم و بعد در لایه سوم به عاقبت‌هایی رسیدیم که متوجه شدیم نباید با عنوان کارآمد پیش برویم، یا حداقل این تصور ما از کارآمدی در آموزش و پرورش در نهایت و در بلندمدت چیزی نیست که ما بخواهیم، چون می‌تواند در بلندمدت عاقبت خوبی نداشته باشد.
جایی که مدیریت استراتژیک روی مفاهیم همگن و در بازه‌های کوتاه‌مدت پنج ساله صحبت می‌کند، آینده‌پژوهی به سراغ بازه‌های بیش از ده سال و مفاهیم ناهمگن می‌رود و عمدا همگنی و یکدست بودن را نمی‌پذیرد، برای اینکه فکر می‌کنیم اگر کسی از جایگاه فکری غریبه‌ای سر میز ما بنشیند افکاری دارد که کل فرم ذهنی ما را به هم می‌ریزد و این را ما می‌پسندیم. ما خوشبین بودیم اما فردی می‌آید دغدغه‌ای مطرح می‌کند و کل ذهنیت را بر هم می‌زند یا بالعکس. پس نسبت به رشته‌های دیگر هم کلان نگرتر و هم دوراندیش‌تر است. آن‌ها اگر همگنی را دوست دارند ما ناهمگنی را دوست داریم. آنها اگر مدنظرشان پنجساله آینده است، برای ما آینده فضای بازی است که می‌تواند تا مرز آینده‌های غیرمعقول پیش برود.
یک چیز دیگر اینکه در آینده‌پژوه بودن خوشبینی ناخواسته قسمتی از وجود ما می‌شود. آینده‌پژوه خوشبین است چون می‌داند که آینده یک قطار با ایستگاه‌های از قبل مشخص شده نیست، بلکه ساحلی است با بی‌شمار مسیر قابل انتخاب.

قبل از اینکه بحث آینده‌پژوهی اینقدر فراگیر شده که همه به دنبالش هستند که بدانند چیست مدل برخورد کارگاهی با این رشته را تائید می‌کنید؟
بله! زیاد. کارگاه‌های آینده حلقه اتصال ما با آحاد جامعه‌اند. جایی برای اثبات کارکردهای کنشگرانه آینده‌پژوهی یک جور احساس دین نمی‌کنید به جامعه اینکه نزدیک شوید و کارگاهی با آنها برخورد کنید نه دانشگاهی. جامعه امروز ما به نوعی دانشگاه را پس می‌زند؟
امروز اگر احمقانه بر همین مسیر تولید مقاله پیش برویم فردا جامعه ما را پس می‌زند. اگر نتوانیم ثابت کنیم که به درد جامعه می‌خوریم، ما را پس می‌زنند. برای همین است من کارگاه‌ها را دوست دارم. چون ارتباط مستقیم با جامعه است. چهارتا هواپیما سوار می‌شوم، چند ساعت تاخیر را تحمل می‌کنم تا بروم در یکی از شهرهای دور کشور و کارگاه برگزار کنم. برای اینکه به جامعه هدفم کمک کنم بهتر به آینده فکر کنند. من هر ماه تقریبا یکی دو کارگاه برگزار می‌کنم و به چشم می‌بینم که چقدر می‌توانند در آشتی دادن مردم با آینده موثر باشند.

 

استاد آینده پژوهی

حالا که بحث آینده‌پژوهی است، آینده آینده‌پژوهی چه می‌شود؟
خیلی بستگی به اقدامات خودمان دارد.

سوالم را سخت تر می‌کنم. ما به ازای این آینده‌پژوهی چیست که این آینده‌پژوهی عاقبت خوشی داشته باشد. اینکه بگوییم آینده‌اش چیست باید چه کرد؟ مثلا سیاستمداران می‌گویند مردم باید همراهی و تحمل کنند وقتی می‌پرسند شما چه باید بکنید می‌گویند ما باید حکومت کنیم. ما به ازای آنچه در خودتان به وجود بیاید که آینده آینده‌پژوهی روشن باشد تا در میان این همه علم بتواند به زندگی‌اش ادامه دهد. علم به راحتی علوم جدید را نمی‌پذیرند از سخره گرفتن تا سنگ انداختن هست. شمای آینده‌پژوه چه نظری دارید.
من به این چالش شما خیلی فکر کرده‌ام. دغدغه من ماندن یا نماندن رشته دانشگاهی آینده‌پژوهی نیست. من می‌خواهم جامعه من و حتی در دیدگاهی بزرگتر، انسان‌ها با آینده آشتی کنند. می‌خواهم نوجوانان کشورم شب‌ها با رویاهایی از جنس ساخت آینده به خواب بروند، می‌خواهم زنان و مردان سرزمینم به سهمشان در ساخت آینده فکر کنند. اگر اینها اهداف آینده‌پژوهی است پس حرف اول را هنر می‌زند. اگر هنر نباشد نمی‌توان این جنبش را مردمی کرد.

ما در مشرق زمین زندگی می‌کنیم اینها عادت کرده‌اند یا مرده باد یا زنده باد. ما حد وسطی نداریم یعنی یا تصدیق یا تکذیب می‌کنیم، تحلیل نداریم. جایگاه تحلیل در آینده‌پژوهی کجاست؟!
ما در آینده‌پژوهی زنده باد مرده باد نداریم، تحلیل داریم. بهترین فعالیت‌های آینده‌پژوهانه به دنبال ارتباط حداکثری با جامعه برای پرورش تفکر و فعالیت‌های میان و فرا رشته‌ای، تفکر خلاقانه برای آفرینش بدیل‌ها، تفکر انتقادی در نقد فضای موجود به نفع فضای مطلوب و همکاری با همه اقشار ذی نفع برای ساخت هویت مقصد مشارکتی و جلوگیری از استعمار آینده به نفع گروهی خاص است. این چهار رکن، یعنی توانایی ایجاد ارتباط، خلاقیت، تفکر انتقادی و همکاری با دیگران، همان بهترین مهارت‌ها برای زیستن در آینده‌اند.

به‌عنوان یک معلم آینده‌پژوهی فکر می‌کنید بزرگترین چالش این رشته چیست؟
جدا کردن شارلاتانیسم از آن.

این سوال من را کاملا خودخواهانه جواب دهید. با آینده‌پژوهی، علم خلا خود را پیدا کرد؟ من جایی برخورد کردم که گفتند پر کرده است.
پاسخ به این سوال را من در سال ۱۳۹۳ در وب سایت خودم، یادداشت‌های یک آینده‌پژوه، نوشتم: آینده‌پژوهی نه آن ملکه علوم است که بی‌آن مابقی علوم مردگان گور باشند و نه آن رشته اژدهاکشی که من و مایی ساخته باشیم برای اسم و رسمی. آینده‌پژوهی نه می‌تواند مانند علوم دقیقه سفت و سخت و جهان‌شمول باشد که فقط ما مانند جوجه پرنده‌ای ضعیف آن را از دهان دیگران بگیریم و بی‌هیچ خط و ایده‌ای قورت دهیم، نه می‌تواند مانند شعار، هر روز بر زبانی جاری شود و هیچ پایه و اساس و صاحب‌نظری نداشته باشد. این مقوله نیاز به شناخت دارد تا جایگاه فراخور خود را به دست آورد و این مهم میسر نخواهد شد، مگر به نشر ایده‌های درست در این زمینه.

 

لینک خبر

کارگاه آینده پژوهی در دانشگاه بیرجند

۱۱ دی ۱۳۹۶

گزارش کارگاه آینده پژوهی

همایش آینده پژوهی در حوزه منابع طبیعی و محیط زیست خراسان جنوبی توسط دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست دانشگاه بیرجند و با حمایت معاونت پژوهشی دانشگاه و انجمن علمی سیستم های سطوح آبگیر باران ایران و ادارات و سازمان های مختلف اجرایی استان در ۲۱ آذر ماه ۱۳۹۶ و مقارن با هفته پژوهش در محل آمفی تئاتر پردیس امیرآباد با حضور بیش از ۱۰۰ نفر از متخصصین، اعضای هیئت علمی و کارشناسان سازمان های مختلف اجرایی استان برگزار شد. این همایش با سخنرانی مسئول پژوهشی دانشکده (خانم دکتر قلاسی مود) و دبیر همایش (دکتر هادی معماریان) شروع و در نشست اول دو سخنران کلیدی بترتیب دکتر محسن طاهری از دانشگاه اصفهان (دکترای آینده پژوهی) و دکتر مرتضی اکبری از دانشگاه فردوسی مشهد (دکترای بیابان زدایی) مطالب ارزشمندی را در ارتباط با نقش فناوری در حفظ و بهبود محیط زیست و همچنین سیستم های هشدار بیابان زایی ارائه نمودند.

در نشست دوم نیز سخنرانی های مختلفی در ارتباط با محورهای همایش (آینده پژوهی، فرسایش و تخریب سرزمین؛ آینده پژوهی، معدن کاوی و اقتصاد منابع طبیعی و محیط زیست؛ آینده پژوهی، آب و زیستگاه های آبی؛ آینده پژوهی و خشکسالی و تغییر اقلیم؛ آینده پژوهی و تنوع زیستی (گیاهی و جانوری)؛ آینده پژوهی و آمایش سرزمین؛ آینده پژوهی، آلودگی ها و فناوری های سازگار با محیط زیست؛ آینده پژوهی و اکوتوریسم؛ آینده پژوهی، مشارکت جوامع و سمن های محیط زیستی؛ آینده پژوهی منابع طبیعی و محیط زیست و امنیت سرزمین) انجام شد و بطور همزمان سه نمایشگاه دستان پرتوان موسسه خیریه حضرت رسول با شعار مصرف کمتر پلاستیک، نمایشگاه انجمن حامیان طبیعت (انجمن ارتوان) و نمایشگاه اداره کل حفاظت محیط زیست خراسان جنوبی در حاشیه همایش برگزار شد. همچنین ارائه پوستری مقالات نیز در محل پردیس امیرآباد بصورت همزمان برگزار گردید. در این همایش مدیر کل محترم اداره کل حفاظت محیط زیست خراسان جنوبی (مهندس آرامنش) و معاونین محترم اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری استان بهمراه کارشناسان ادارت و سازمان های مختلف استان حضور داشته و سخنرانی نمودند.

کارگاه آینده پژوهیکارگاه آینده پژوهی

 

عصر همان روز کارگاه آموزشی آینده پژوهی با تاکید بر برنامه ریزی محیط زیست با حضور کم سابقه بیش از ۱۰۰ نفر از کارشناسان، دانشجویان و اعضای هیئت علمی برگزار گردید و مباحث مختلف بصورت عملی و تئوری توسط مدرس مدعو کارگاه، جناب آقای دکتر محسن طاهری ارائه شد.

 

ثبت درخواست برگزاری کارگاه آینده پژوهی

دریچه‌ای به مطالعات آینده در حوزه علم و فناوری

۳ دی ۱۳۹۶

«دریچه‌ای به مطالعات آینده در حوزه علم و فناوری» عنوان کارگاهی بود که دوم دی ماه سال ۱۳۹۶ در دانشگاه اصفهان با حضور اعضای محترم هیئت علمی این دانشگاه برگزار شد. سخن گفتن از علم و فناوری در میان فرهیختگان دانشگاهی شاید «زیره به کرمان بردن» باشد، اما بیان آخرین فناوری‌ها در چند ساعت به‌صورت فشرده و از چند حوزه‌ی مرتبط با رشته‌های حاضرین در جلسه خالی از لطف نیست؛ به‌خصوص اگر با رویکردی امیدبخش به آینده باشد و تلنگری باشد برای این‌ که باید تحقیقات و پژوهش‌های دانشگاه به‌ گونه‌ای جدی در سمت و سوی آینده قرار گیرد. این همان است که آینده‌پژوهی و آینده‌پژوهان به‌دنبال آن هستند؛ «مسری شدن تفکر درباره آینده» و رواج «تفکر انتقادی» که بهتر است از دانشگاه آغاز شود.

کارگاه آینده پژوهی در دانشگاه اصفهان

آینده پژوهی در حوزه ی علم و فناوری

 

در این کارگاه پس از بیان خلاصه‌ای از دوره‌ها و روندهای فناوری از گذشته تا کنون، به‌صورت خاص اثرات آخرین فناوری‌ها بر چهار حوزه سلامت، قانون، اقتصاد و دانشگاه بررسی شد. همچنین «آینده سلامت»، «آینده قانون»، «آینده اقتصاد» و «آینده دانشگاه»، روندهای هریک از این حوزه‌ها و برخی سناریوهایی که در هر حوزه می‌تواند مطرح باشد، ارائه شد. طبیعی است که مناقشه برانگیزترین حوزه برای اساتید «آینده دانشگاه» باشد که اتفاقاً با تمام شئون تکنولوژی و نوآفرینی گره خورده است. به‌ ویژه زمانی که بحث به «آینده تدریس» و نگاه انتقادی به وضع موجود در این زمینه می‌رسد و داستان زمانی به وضعیت تراژدیک نزدیک می شود که سخن از «مرگ دانشگاه» به میان می‌آید. اگر تفاوت نسل‌های آلفا و z با نسل‌ x و y و تطبیق دانشگاه با فناوری‌های روز نادیده گرفته شود، آیا دانشگاه باقی می ماند؟

بالاخره کارگاه با پرسش و پاسخ و بیان نقد پایان یافت. پرسش‌ها و نقدهایی که نشان از به فکر فرو رفتن مخاطبین درباره آینده دانشگاه و بیم ها و امیدهای آن‌ها داشت و این یعنی نزدیک شدن به هدف آینده‌پژوهی.

در آخر چیزی که برای ما ماند، یک دنیا یادگیری، چند دنیا سوال و عکسی یادگاری بود. یادگار بماند که ما ویروس های خطرناکی برای بیماری یاس اجتماعی هستیم که ناقل امیدیم.

کارگاه آینده پژوهی

گروه آینده پژوهی دانشگاه اصفهان

 

از لینک زیر فایل ارائه قابل دانلود است.

دریچه‌ای به مطالعات آینده در حوزه علم و فناوری

مثلث آینده ها

۲۵ آذر ۱۳۹۶

آینده پژوهی از روش ها و ابزارهای گوناگونی بهره می برد تا بتواند فضای آینده های پیش رو را بهتر ترسیم کند. یکی از این ابزارها مثلث آینده ها است. ابزاری کارآمد که به ما می گوید وقتی می خواهیم تصویری (مثبت یا منفی) از آینده را بررسی کنیم، ناگزیریم به عقب برگردیم و به فشار زمان حال و وزن زمان گذشته نیز نظر کنیم. در ادامه توضیحات مفصل تری در خصوص این روش ارائه شده است.

مثلث آینده ها یک روش آینده نگاری برای شناسایی آینده های باورپذیری است که در میان یک مثلث ظاهر می شوند. هر کدام از راس های این مثلث شامل مجموعه ای از پیشران ها و بازدارنده ها است. میان بردارهای هر گوشه ­ی مثلث، آینده ای باورپذیر تعریف می شود. به عبارت دیگر، اگر نیروی یک گوشه تغییر کند، این امر بر پویایی و دینامیک کل مثلث و همینطور زاویه ی آن تأثیر می گذارد و به همین دلیل منجر به تغییر احتمالی مسیر آینده باورپذیر می شود. روش اصلی مثلث آینده ها توسط پروفسور سهیل عنایت الله و با هدف نگاشت “وضعیت بازی”  قبل از شروع یک فرآیند آینده نگاری ارائه شده است.

پویایی های گاها متقابل در مثلث آینده، در بافتار شرایط گذشته، حال و آینده نهفته اند. هر یک از این سه گوشه ی مثلث دارای مجموعه ای از روندها، پیشران ها و باز دارنده ها می باشند که کاربران این روش می­ بایست آن ها را  فهرست و رتبه بندی کنند. روش مثلث آینده ها می تواند در کارگاه های آینده پژوهی و پانل خبرگان استفاده شود که در آن متخصصان آینده نگاری یا گروهی از کاربران، تمام شرایط کنونی که منجر به شکل گیری آینده باورپذیر می­ شوند را نگاشت می کنند.

مثلث آینده ها دارای کاربردهای دیگری نیز هست. این روش یک ابزار مناسب و ساختار یافته­ برای جلسات طوفان فکری در کارگاه های مشارکتی آینده نگاری است. همچنین یک ابزار ساده و سریع است و می توان در هر جایی از آن استفاده کرد. تمام چیزی که شما نیاز دارید، تخته وایت برد یا یک ورق بزرگ کاغذ برای رسم مثلث آینده ها و نوشتن ایده های مختلف، پیشران ها، بازدارنده ها و… است. شما همچنین می توانید از کاغذ یادداشت های چسبنده استفاده کنید و آنها را در گوشه های مثلث قرار دهید.

 

مثلث آینده ها

 مثلث آینده ها؛ در نظر گرفتن زمان به عنوان یک پیوستار

در ادامه به توضیح بیشتر هر کدام از وجوه مثلث پرداخته ایم.

 

۱. کشش تصاویر آینده

فرایند ترسیم مثلث آینده ها با نام گذاری کشش آینده آغاز می شود که شامل یک تصویر یا دیدگاهی برجسته است که تبدیل به مسئله یا موضوعی می شود که در مراحل بعدی مورد بررسی قرار می گیرد. به طور طبیعی تصاویر انتخابی بسیاری برای آینده وجود دارد، اما در اینجا تنها باید یکی از آن ها همراه با تمام باورها و ایده هایی که گروه فکر می کنند با تصویر مرتبط هستند، قرار داده  شود.

سوالات مفید برای تشخیص تصویر آینده و کشش های  آن عبارتند از:

  • آینده ایده آل برای این موضوع خاص چیست؟
  • آیا ما یک چشم انداز مشترک از آینده مرجح و آینده ای که می خواهیم از وقوع آن جلوگیری کنیم، در اختیار داریم؟
  • آیا ما یک تصویر مشترک از منطق پشت چگونگی شکل گیری آینده در این مورد خاص در اختیار داریم یا آیا باورهای منطقیِ بدیلی وجود دارند؟
  • چه ابزار و منابعی داریم که می تواند مسیر را تغییر دهد و ما را به سوی آینده هدایت کند؟
  • چه کمبودهایی برای تاثیرگذاری بر تغییرات داریم و محدودیت های ما چیست؟
  • آیا تاثیر گذاری بر آینده ممکن است؟ آیا اصلا نیازی به تغییر هست؟

 

۲. فشار زمان حال

زمان حال شامل نیروهای بسیاری است که هم اکنون منجر به تغییرات آینده می شوند. این فشارها شامل روندها، پیشران ها، فناوری ها و تصمیمات یا اقدامات است که منجر به تغییرات جدید می شوند. چیزهایی که به عنوان فشارهای کنونی وجود دارند باید در محیط به صورت کمی وجود داشته باشند، به این معنی که ما حداقل باید در تئوری قادر به نشان دادن تاثیر آن ها بر مسیر تغییر باشیم. به عنوان مثال، یکی از شناخته شده ترین پیشران های فشار، تصمیم جان اف کندی در اوایل دهه ۶۰ بود تا یک  انسان را به ماه بفرستند.

سوالات مفید برای تشخیص فشار های  زمان حال عبارتند از:

  • در حال حاضر چه روندها و فن آوری هایی در حال تغییر آینده اند؟
  • چه چیزی هایی تغییرات پیش رو را هدایت می کنند؟
  • چه سیاست ها، رویه ها، قوانین، بودجه ها، تصمیمات و فن آوری هایِ شناخته شده ای، منجر به تغییرات پیشِ رو در آینده نزدیک می شوند؟

 

۳. وزن زمان گذشته

وزن گذشته شامل آن عوامل ساختاری اند که مانع از تغییر شده و از دستیابی ما به یک کشش یا فشار خاص آینده جلوگیری می کنند. این وزن های تاریخی را می توان به عنوان ساختارهای سازمانی، سیاست ها، قوانین، مقررات، رویه ها، ساختارهای علمی یا روایت های تاریخی دانست که مانع از حرکت رو به جلوی ما می شوند. این ها می توانند شامل سرمایه گذاری های موجود در زیرساخت ها، فن آوری، آموزش و تمام قراردادهای اجتماعی و ساختار های جمعیتی باشند. بسیاری از سازمان های اجتماعی قدرتمند مانند اتحادیه های کارگری، ادیان، نیروهای نظامی و… متعهد به حفظ وضعیت فعلی هستند.

 سوالات مفید برای شناسایی وزن های گذشته عبارتند از:

  • چه کسی از حفظ وضعیت موجود بهره می برد یا اگر وضعیت تغییر کند، خسارت می بیند؟
  • موانع تغییر چیست؟
  • چه چیزی ما را عقب نگاه می دارد یا بر سر راه ما است؟
  • ساختارهای عمیقی که در برابر تغییرات مقاومت می کنند، چه چیزهایی هستند؟

با استفاده از این سه گوشه ی مثلث یعنی وزن گذشته، فشار حال و کشش آینده، ترسیم یک آینده باورپذیر میسر می شود و این یک جزء ضروری از کار آینده نگاری است.

به هر حال پیش از مثلث آینده، ممکن است بخواهید از روش FSSF استفاده کنید. این چارچوب نیز بسیاری از عناصر مثلث مانند کشش آینده، فشار حال و وزن تاریخ را شامل می شود. اما به جای ارزیابی بردارهای نیروهای تغییر برای دیدن آینده های باورپذیر، برای ترسیم و تمایزِ بیشترِ انواعِ مختلف آینده، به شش دسته توسعه داده شده است.

این دو روش به همراه روش های دیگری همچون دورنماهای آینده و تاریخ مشترک، ابزارهای نگاشتی قدرتمندی برای شناسایی موقعیت های فعلی و یا “وضعیت بازی” که آینده های باورپذیر می توانند از آنجاها شروع به ظهور کنند، هستند.

 

منبع

نوشته ی مرتبط: کارگاه آینده پژوهی

هنرِ آینده پژوهی یا آینده پژوهیِ هنر

۱۶ آذر ۱۳۹۶

هنرِ آینده پژوهی یا آینده پژوهیِ هنر؟!

این سوالی است که وقتی سوار بر تاکسی به سمت دانشگاه هنر اصفهان در حال حرکت بودم از خودم می پرسیدم. قرار بود یک نشست کوچک باشد با برخی دانشجویان دکتری این دانشگاه تا بیشتر با آنچه آینده پژوهی است و آنچه آینده پژوهی نیست، آشنا شوند. هر چند تمایل من این بود که بگویم هنر چه جایگاه رفیعی در آینده پژوهی دارد، اما خواست دانشجویان بیشتر این بود که آینده پژوهی چه کمکی به آنها و اگر بخواهم دقیق تر بگویم چه کمکی به تدوین رساله های آنها می تواند بکند. من خواست آنها را اجابت کرده و در زمان کم، تلاشم را کردم تا حداقل کمی فضای ذهنی آنها در مورد آینده پژوهی روشن تر شود.

اما این سوال برای من ماند که واقعا کدام یک از این دو حوزه نیاز بیشتری به آن یکی دارد؟ آنچه در ادامه می خوانید نتیجه ی اندیشه من و تلاشم برای پاسخ به این سوال است.

از نظر من آینده پژوهی نه یک رشته ی علمی و دانشگاهی است (که خودش هم از این برچسب گریزان است)، و نه یک گفتمان در خدمت یک طرز تفکر خاص. آینده پژوهی از نظر من یک جنبش است. آینده پژوهی یک حرکت اجتماعی است. یک جوشش بی طبقه که باید بر محور پرورش چهار مهارت آینده ساز یعنی خلاقیت، ارتباطات، همکاری و تفکر انتقادی شکل گرفته و مانند یک ویروس مسری همه گیر شود.

اما یک جنبش اجتماعی به چه چیزی نیاز دارد؟ یا بهتر بپرسم، اساسا یک جنبش برای آنکه اجتماعی شود به چه چیزی نیاز دارد؟

جواب هنر است. این تنها هنر است که بهتر از هر ساحت دیگری می تواند در خدمت یک جنبش اجتماعی قرار گیرد. بنابراین جواب سوال از نظر من این است که آینده پژوهی بسیار بیشتر به هنر نیازمند است.

هنر در خدمت آینده پژوهی

 

متاسفانه در کشور ما بر خلاف بسیاری از رشته های آکادمیک دیگر مخصوصا در حوزه علوم انسانی و اجتماعی که ابتدا بیرون از دیوارهای دانشگاه رشد کرده و ریشه دواندند و بعد به دانشگاه راه یافتند، آینده پژوهی دقیقا در دل دانشگاه شکل گرفت و از همان ابتدا به عنوان محصولی دانشگاهی به جامعه عرضه شد و درست به همین سبب است که اینچنین در این رشته روش زده ایم و هر کسی که با آن اندک آشنایی پیدا می کند، سراسیمه می رود سراغ سناریو. چرا؟ چون دغدغه دانشگاه های ما حل مسائل آن بیرون نیست، تولید مقاله است و چه چیزی برای تولید مقاله مهمتر از روش، آن هم روش های کمتر به کار برده شده.

ما به هنر نیاز داریم. آینده پژوهی برای خود آینده پژوهی می گوید این چیزی که الان رشته است حتی اگر بخواهد همین رشته باقی بماند، باید لاجرم سرش را از لاک رشتگی خود بیرون کند و به مسائل آن بیرون یعنی مسائل مهم جامعه بپردازد. چرا جوانان نا امیداند؟ چطور می توان روح امید و خوش بینی را در کالبد جامعه دمید؟ چرا ما با آینده بیگانه ایم؟ چرا تصاویر ما از آینده سفید و امیدوارکننده نیستند؟ چرا جونان در ساخت آینده ی بهتر احساس ناتوانی می کنند؟

یک تابلوی نقاشی، یک سرود، یک فیلم یا حتی یه بیت شعر می تواند بیشتر از هر ابزار دیگری مردم را در رفتن به سمت یک آینده ی مطلوب ترغیب کند. بنابراین هم اهل هنر ما باید به این مسئله پی ببرند که نقش بی بدیلی در آشتی دادن مردم با آینده دارند و باید نگاه های معطوف به آینده را جایگزین پرداختن به نوستالژی ها و عتیقه های خاک خورده ی تاریخ کنند، هم آینده پژوهان باید روش زدگی را کنار گذارده و هنر بیاموزند.

این مسائل و شبیه به آن یعنی آینده پژوهی هنر را به خدمت گرفته و از آن برای ساخت آینده بهتر استفاده کند. از من به عنوان یک آینده پژوه اگر بپرسند که اگر بخواهی آینده پژوه خوبی بشوی چه می کنی؟ می گویم به هنر خواهم پرداخت.

مخروط آینده پژوهی

۱۵ آذر ۱۳۹۶

من همیشه در کلاس های درس مقدماتی آینده پژوهی و در کارگاه های آینده پژوهی از مفهوم مخروط آینده (The Future Cone) استفاده می کنم. یک نمودار گیرا برای توضیح آن اسِ (S) جمعی که در انتهای کلمات (Futures) و (Studies) وجود دارد.

در این متن که در تدوین آن آقای قلی پور دانشجوی عزیز من در مقطع کارشناسی ارشد آینده پژوهی دانشگاه اصفهان همکاری داشته اند می خواهم در مورد این مخروط توضیحات مبسوطی ارائه دهم. قطعا این نوشتار مورد توجه شما قرار خواهد گرفت.

آینده پژوهان اغلب از سه نوع آینده صحبت می کنند: آینده­ های ممکن، محتمل و مرجح (برای مثال Amara, 1981، Bell, 1997 و بسیاری دیگر…). و برخی از فعالیت های آینده پژوهان منحصرا بر روی یکی از این آینده ها متمرکز است. آنها می خواهند به کشف آینده های ممکن بپردازند یا به تجزیه و تحلیل آینده های محتمل مشغول شوند و یا به آینده های مطلوب و مرجح شکل دهند.

مدل «مخروط آینده» برای نشان دادن آینده های بدیل، توسط (Hancock and Bezold, 1994) مورد استفاده قرار گرفت که خود آن مخروط بر اساس یک طبقه بندی از آینده ها توسط (Henchey, 1978) شکل گرفته است، که در آن چهار نوعِ اصلی از آینده ها مورد بحث قرار می­ گیرد: آینده های محتمل، ممکن، باورپذیر و مرجح. چند سال بعد متوجه شدم که این ایده گرافیک مخروطی، حتی از قبل از (Hancock و Bezold)، توسط چارلز تیلور (۱۹۹۰) مورد استفاده قرار گرفته است که در آن او از “مخروط باورپذیری” سخن می گوید. مخروطی که طیف وسیعی از آینده های باور پذیر را مشخص می سازد که می توانند بیش از یک دوره زمانی معین بسط پیدا کرده و حتی یک نوع “مخروط برگشتی” به گذشته را نیز در بر می گیرد. او همچنین در رویکرد خود، شگفتی سازها (wildcards) را نیز گنجانده بود. اما سایر دسته بندی های آینده، مانند مدلی که توسط هنکاک و بیزالد تعریف شده است، به طور صریح در دیاگرام ارائه شده توسط تیلور، نشان داده نشده است.

مخروط آینده پژوهی

مخروط آینده ها؛ آنچه بیشتر در متون آینده پژوهی می بینید.

 

آنچه گفته شد نمای کلی از فعالیت های آینده پژوهانه است. اما شاید بتوان این نوع تقسیم بندی از آینده ها را بسط داد. این بسط دادن به منظور افزودن بر پیچیدگی کار نیست، بلکه باعث می شود فضای ذهنی ما در مورد آینده و انواع آن کنجکاوتر شود. بنابراین شما ممکن است که در متون مختلف آینده پژوهی مخروط آینده را به شکل های مختلفی ببینید. در ادامه به شرح یکی از کامل ترین مخروط های آینده پرداخته ایم. این مخروط در مقاله ای از جوزف ووروس (Joseph Voros) توضیح داده شده است. در واقع این متن ترجمه ای از نوشتار وروس است.

جوزف وروس

جوزف وروس؛ یک آینده پژوه نام آشنا

 

مخروط آینده ای که توسط وروس ارائه شده، در شکل زیر نمایش داده شده است.

 

مخروط آینده پژوهی

مخروط آینده ها؛ آیینه ی تمام نمای فعالیت های آینده پژوهانه

 

هفت نوع آینده ی تعریف شده در مخروط بالا همه مربوط به قضاوت های ذهنی ما در مورد ایده های مربوط به آینده است که در زمان حال شکل می گیرند. پس این دسته بندی می تواند با گذشت زمان تغییر کند. برای مثال فرود فضاپیمای آپولو بر روی ماه، از آینده ای “نامعقول” به آینده ای “برنامه ریزی شده” تبدیل و سپس به عنوان “گذشته” به تاریخ پیوست.

به طور خلاصه، این دسته بندی ها به صورت زیر هستند:

  • بالقوه:

همه چیز فراتر و خارج از لحظه اکنون، یک آینده بالقوه است. این تعریف از این فرضیه بر آمده است که آینده نامعلوم و “باز” است، نه اجتناب ناپذیر و بسته، که این فرض یکی از اصول پایه در مطالعات آینده پژوهی است.

  • نامعقول:

اینها آینده هایی هستند که ما “احمقانه” یا “غیرممکن” می پنداریم و می گوییم هرگز اتفاق نمی افتند. این دسته را تعریف کردیم زیرا دسته­ ی بعد یعنی آینده های ممکن به اندازه کافی بزرگ نیستند که بتوانند تمامی ایده ها در مورد آینده را در خود جای دهند. این دسته از آینده ها از تجلیل من از جیمز دیتور و قانون دوم او یعنی: “هر ایده ی مفیدی در مورد آینده باید مضحک باشد” (Dator  ۲۰۰۵)، حاصل شده است. همانند آرتور کلارک و قانون دومش یعنی: “تنها راه کشف مرزهای ممکن از غیرممکن، کمی پیشروی از ممکن به درون غیرممکن است” (کلارک، ۲۰۰۰). بر این اساس، مرز میان نامعقول ها و امکان پذیرها منطقاً می تواند «مرز کلارک-دیتور» یا شاید «عدم انطباق کلارک-دیتور» نام بگیرد، زیرا عبور از آن به سمت بیرون، نشان دهنده ی جا به جایی در تفکر چشم اندار است که  بسیار پر اهمیت و برای برخی افراد بسیار دشوار است (این چیزی است که توسط فلش های ​​قرمز در نمودار نشان داده شده است).

  • ممکن: 

این ها آینده هایی هستند که بر اساس برخی از دانش های آینده که هنوز در دسترس ما نیست، اما شاید یک روز بدست بیاوریم، ممکن است اتفاق بیفتند.

  • باور پذیر:

آینده هایی که فکر می کنیم “می توانند” بر اساس درک کنونی ما در مورد چگونگی کارکرد جهان (قوانین فیزیکی، فرآیندهای اجتماعی، و…) اتفاق بیفتند.

  • محتمل:

آینده هایی که معمولا بر اساس روندهایِ (در بسیاری موارد، کمی) فعلی، فکر می کنیم احتمالا اتفاق می افتند.

  • مرجح یا مطلوب:

آینده هایی که فکر می کنیم “باید” اتفاق بیفتند یا دوست داریم اتفاق بیفتند. دسته بندی های بالا بیشتر شناختی هستند، اما در اینجا مبنایِ تشخیص آینده های مطلوب، قضاوت های ارزشی و هنجاری است. البته، دسته ی مخالفِ آن یعنی – آینده های نامطلوب – نیز وجود دارند. آینده های نامطلوب آینده های ضد هنجاری هستند که فکر می کنیم نباید اتفاق بیفتند و نباید اجازه دهیم به وقوع بپیوندد (به عنوان مثال، سناریوهای تغییرات اقلیمی جهانی).

  • برنامه ریزی شده:

 آینده ی پیش فرض و مسلم انگاشته شده. آینده­ ی برون یابی شده از روند ادامه ی گذشته تا به حال. این آیندهِ منحصر به فرد می تواند به عنوان “محتمل ترین” آینده از میان آینده های محتمل شناخته شود.

و البته نوع هشتمی از آینده با عنوان آینده ی پیش گویی شده (Predicted Future) وجود دارد که قائل به دانستن وقوع قطعی یک آینده از قبل است. این نوع از آینده نه در مخروط آینده ها و نه در آینده پژوهی جایگاهی ندارد.

­بهتر است توصیفات بالا به عنوان دسته بندی های کاملا جداگانه مد نظر قرار نگیرند، بلکه به عنوان مجموعه های تودرتو یا دسته بندی هایی تو در تو از آینده مورد توجه قرار گیرند. با حرکت به سمت پایین لیست از جامع ترین آینده ها تا دسته بندی های محدودتر، در نهایت به یک طبقه از آینده ی ” برنامه ریزی شده” می­ رسیم. بنابراین، هر آینده یک آینده بالقوه است، از جمله آن دسته از آینده هایی که حتی نمی توانیم تصور کنیم.

استعاره مخروطی را می توان به یک چراغ فانوس یا چراغ اتومبیل تشبیه کرد: در مرکز روشن و در لبه­ ی چراق تیره – یک استعاره بصری زیبا از محدوده­­ ی چشم اندازِ آینده های ما. در هنگام استفاده از این استعاره یک درس کلیدی برای شنونده وجود دارد – “فقط به این دلیل که نمی توان آینده را تصور کرد به این معنا نیست که آن آینده نمی تواند اتفاق بیفتد”.

پس هر چیزی را که ما بتوانیم تصورش را بکنیم در داخل مخروط قرار می گیرد که از مجموعه غیر ممکن و نامعقول شروع می شود و بعد به زیر مجموعه آینده های معقول و ممکن می رسد که در واقع آن قسم از آینده هایی هستند که هنوز در مورد وقوع آن ها دانشی نداریم اما ممکن است در آینده این دانش را بدست آوریم و بنابراین ممکن است در آینده به وقوع بپیوندند و بنابراین امکان پذیراند.

همچنین زیرمجموعه دیگری از آینده ها وجود دارد که بر اساس دانش کنونی ما منطقی و شدنی هستند و می توانند اتفاق بیفتند، بنابراین به آنها باورپذیر می گوییم. به همین ترتیب زیرمجموعه دیگر وجود دارد که بر مبنای روندهای فعلی، وقوع آنها محتمل به نظر می رسد. دقت کنید که در اینجا از روندها صحبت می کنیم نه یک تک روند. بنابراین فهم اینکه این روندها چگونه بر یکدیگر اثر می گذارند و برایند این اثر بالاخره منجر به چه چیزی می شود، یک حوزه مهم در مطالعات آینده پژوهی است.

در دل آینده های محتمل به آینده های برنامه ریزی شده (Projected Future) می رسیم. این تنها دسته بندی از آینده ها است که شامل یک تک آینده می شود. هر چند افراد مختلف آینده های مختلفی را برنامه ریزی می کنند. بنابراین آینده برنامه ریزی شده یک سبد از تک آینده های مختلف است. به طور مشابه، دسته­ ی تک عضوی آینده ی پیشگویی شده نیز وجود دارد که اسماً منطق مشابه آینده های برنامه ریزی شده دارد، یعنی آنچه اتفاق می افتد به مقدار زیادی به این بستگی دارد که از چه کسی در مورد آن بپرسید. آینده پیش گویی شده هدف خاصی را دنبال می کند و جایی در مباحث آینده پژوهی ندارد.

دسته ی آینده های مرجح – آنچه که باید اتفاق بیفتد – می تواند در برگیرنده ی آینده هایی بین “نامعقول” تا “برنامه ریزی شده” باشد. آینده های مرجح باید قابل تصور (در داخل مخروط) باشند، چون آن چه مردم ترجیح می دهند و چگونگی قضاوت آن ها در مورد ترجیحات دیگران، می تواند از آینده های برنامه ریزی شده تا آنچه آینده های ناممکن تلقی می شود را در بر بگیرد. من همیشه تاکید می کنم که چقدر این برش مهم است. چقدر مهم است که درک کنیم چرا آینده های مطلوب می توانند دیگر آینده ها را برش داده و در واقع هر جایی در بین آینده های دیگر جستجو شوند. این مسئله یعنی اینکه مطلوبیت شما می تواند پایش از فضایِ احتمالات پیش رو فراتر رفته و به ممکن ها و حتی ناممکن ها برسد، از نظر برنامه ریزی آرمان گرایانه و از نظر جستجوی گسست ها در فضای آینده های پیشِ رو حائز اهمیت بسیاری است.

حالا اجازه دهید در مورد شگفتی سازها صحبت کنیم. شگفتی سازها یعنی حوادثی با احتمال وقوع پایین (گاهی اوقات به آن ها مینی سناریو گفته می شود)، که اگر به وقوع بپیوندند، تاثیرات عظیمی بر آینده می گذارند (Petersen 1997).  از آنجایی که شگفتی سازها “با احتمال وقوع پایین” در نظر گرفته می شوند، هر عضو از هر طبقه ای از آینده در خارج از محدوده آیندهای محتمل می تواند به عنوان شگفتی ساز تلقی شود. به این ترتیب، از این منظر، بعضی از  شگفتی ساز ها باورپذیر، بعضی امکان پذیر و بعضی از آن ها نامعقول تلقی می شوند. در این میان وحشت آورتر از همه، آن هایی هستند که ما تا به حال تصوری از آنها نداشته ایم، یعنی بالقوه اند. این موارد حتی تحت عنوان قو های سیاه (black swans) نیز قابل دسته بندی نیستند.

 

کتاب آینده پژوهی

 

گزارش کارگاه آینده پژوهی کرج

۳۰ آبان ۱۳۹۶

در برخی ساختارها، برخی آدم ها ساختارشکن هستند و احتمالا اگر خود ایشان رضایت داشته باشند، می خواهم آقای جمالی مدیر دبیرستان تیزهوشان شهید سلطانی یک کرج را از این آدم ها بدانم.

هم ساختارشکن و هم پی گیر تا حدی که به همت ایشان بلاخره یک کارگاه دو روزه آینده پژوهی برای مدیران و معلمان برخی مدارس شهر کرج برگزار شد. کارگاه مطابق معمول در روز اول به مروری بر مفاهیم اولیه در حوزه آینده پژوهی گذشت. خوشحالم که در این کارگاه در خدمت معلمان و مدیران فهیم بودم. معلمان از رشته های تحصیلی مختلف از دکتری ادبیات گرفته تا کارشناسی ارشد فیزیک و زیست شناسی که فضا را کاملا میان رشته ای می کردند و نتایج کارگاه را جالب توجه تر.

کارگاه آینده پژوهی

کارگاه آینده پژوهی؛ آموزش آینده پژوهی در فضایی مشارکتی

شکل زیر یک نمونه از فعالیت های آینده پژوهانه در طول کارگاه است.

 

کارگاه آینده پژوهی

چرخ آینده گذر از نتایج به عاقبت ها

 

کارگاه تا تاریکی ابتدای شب به طول انجامید و این برای من بسیار لذت بخش بود که کارگاه جاذبه این را دارد که شرکت کنندگان که می دانم مشغله های زیادی هم دارند، می مانند و مشتاقانه مراحل کارگاه را طی می کنند. امیدوارم آموزش و پرورش در همه مقاطع و زمینه ها آغوشش را بر روی آینده پژوهی باز کند. سیستم های آموزشی ما به شدت به این گفتمان نیاز دارند.

 

ثبت درخواست برگزاری کارگاه آینده پژوهی

 

تصاویری از آینده فناوری های پوشیدنی

۲۸ آبان ۱۳۹۶

بازارِ به سرعت در حال رشد فناوری های پوشیدنی، به واسطه ی  پیشرفت در فناوری اطلاعات و ارتباطات­­ (ICT)­­­­­، دسترسی بی سیم و پذیرش عموم مردم، نشان دهنده پتانسیلی بی حد و حصر از تغییر در آینده است. همچنان که استفاده از دستگاه های پوشیدنی گسترش می یابند، اثرات اجتماعی و فرهنگی بر محیط می­ گذارند که باعث بوجود آمدن توامان فرصت ها و تهدیدات می شوند. این نوشتار چارچوب طرح خط مشی مبتنی بر آینده را برای توسعه ی دستگاه های پوشیدنی پیشنهاد می کند. این چشم انداز آینده دارای سه بعد است: فرد ­(کاربر)­، محتوا (فرهنگی/اجتماعی) و تکنولوژی (آینده نوآوری ها). برای مقاصد ما، کاربر و محتوا در اولویت هستند. پیشرفت های تکنولوژیکی در حال وقوع هستند، دستگاه ها می توانند کوچکتر و در عین حال قدرتمندتر باشند، ارتباطات بیشتری با سایر دستگاه ها داشته باشند و از ورودی و خروجی های پیچیده تری استفاده کنند. در چشم انداز آینده ای که در زیر ارائه شده است، بر مفهوم هویت شخصی و نحوه تغییر آن توسط گجت های پوشیدنی تمرکز شده است (شکل ۱). این از اهمیت ویژه فناوری تسهیل کننده است؛ این به خود کاربر بر می گردد که در هر زمان کنترل کند دیگران تا چه میزان از ویژگی های او در محیط اجتماعی، محیط کار و در مکان های عمومی آگاه باشند.

آینده فناوری های پوشیدنی

یک تصویر از آینده فناوری های پوشیدنی

 

شکل بالا چشم انداز یک آینده آشنا و نزدیک را به نمایش می گذارد که در آن فن آوری های پوشیدنی همه جا دیده می شوند اما برنامه های شخصی آنها متفاوت است. مردم بر اساس نیازها،­ محتواها و انتخاب شخصی خود، استفاده­­ از این فناوری ها را به صورت مخفی یا آشکار نشان می دهند. آنها می توانند ناتوانایی های خود و سطح استفاده از کمک فناوری ها را به مقداری که می خواهند نمایان سازند.

اما هنگامی که ما این فناوری را به یک توالت عمومی، زمین بازی، فرودگاه و … بیاوریم، چه اتفاقی ممکن است بی­افتد؟ آنچه مورد نیاز است بیشتر تکنیک های تحقیقاتی است که از تجزیه و تحلیل رفاه اجتماعی و عاطفی مصرف کننده پشتیبانی می کنند. بنابراین نباید به تنهایی فقط بر ارتباط بین کاربر و فناوری تمرکز کرد. بلکه در توسعه فناوری همچون فناوری های پوشیدنی باید مسائل فردی، اجتماعی، فرهنگی و فناورانه در یک چارچوب منسجم بررسی شوند.

شکل زیر یک رویکرد کل نگر بر مسئله توسعه خط مشی در خصوص فناوری های پوشیدنی را نشان می دهد.

خط مشی فناوری های پوشیدنی

چارچوب ادغام طراحی فناوری و سیاستگذاری

 

این سخت است که برای چیزی که نمی توانید تصورش کنید طراحی انجام دهید و این حداکثر بیگانگی در طراحی است. به طور معمول فرایند خطی طراحی ممکن است فرضیه هایی در مورد تغییرات پیش بینی شده ایجاد کند. یکی از مهمترین کمک های تفکر آینده نگرانه، توانایی خارج شدن از یک فرایند تغییر خطی است تا امکاناتی که هنوز در حال حاضر از لحاظ تکنولوژی امکان پذیر نیست را بتوان تصور کرد. با دور انداختن ایده “شما نمی توانید این کار را انجام دهید” – طراحان محدودیت ها را پشت سر می گذارند، بنابراین با پیش بینی چیز های خارق­ العاده، دامنه آن چه می تواند “درک شود” گسترش می یابد.

در ادامه سناریوهای پیش روی فناوری های پوشیدنی را مرور می کنیم:

سناریوی اول: کمک کننده ها به تقویت کننده ها تبدیل می شوند. 

تکنولوژی تسهیل گر به طور کلی یعنی هر آیتم، قطعه، تجهیزات و یا محصولی که برای افزایش، حفظ یا بهبود قابلیت های عملکردی افراد مورد استفاده قرار می گیرد.

تصور کنید که دستگاه های پوشیدنی، تکنولوژی های پیچیده، در همه جا حاضر و به صورت نا محسوس، قابلیت های افراد معمولی را تقویت می کنند. این ها نوآوری هایی است که پتانسیل فوق العاده ای برای تغییر کیفیت زندگی و فرهنگ ما (در حالت های مثبت و منفی) ایجاد می کنند،اما همچنان یک چالش قابل توجه برای طراحان و سیاست گذاران خواهند بود. یک رویکرد برای قبول فن آوری های پوشیدنی، تغییر از تمرکز بر فناوری، به خودی خود، به ساختار هویت است. طوری که در آن کاربران استفاده کننده از فن آوری های پوشیدنی، تصویر، شخصیت، و یا حتی محیط را برای نشان دادن به بینندگان (مجازی یا واقعی) انتخاب می کنند. آنها هنجارها و مقررات اجتماعی، حریم خصوصی، خواسته ها، مد و دسترسی را به گونه ای تنظیم می کنند که حداکثر آزادی و حالات خود را داشته باشند.

سناریوی دوم: هویت ساخته یافته، ساحت دیجیتال و فیزیکال را ادغام می کند

یکی از جنبه های کلیدی هویت ساخت یافته، تنظیم نمایش هویت است: با به صورت انتخابی پیش زمینه کردن اطلاعات در مورد خودتان در یک وضعیت خاص، انتخاب زمان و چگونگی نشان دادن وضعیت خود (از طریق کانال های حسی و اطلاعاتی) و تنظیم سطح کمک های فنی/تقویتی که از آن استفاده می کنید بر اساس نیاز و اولویت ها. یک پیکربندی تکنولوژیکی ممکن است برای  مهمانی مناسب باشد، برای مثال، در جایی که کاربر تصمیم می گیرد تکنولوژی خود را به صورت آشکارا به عنوان مد نمایش دهد، در حالی که تنظیمات دیگری در زمان شام خوردن مخفی اند و مزاحمت ایجاد نمی کنند. هر چیزی که ما به تن می کنیم نتیجه ­ی یک انتخاب آگاهانه در راستای چیزی که می خواهیم به دنیا نشان دهیم است.

شکل زیر چنین آینده ای را به تصویر می کشد.

 

آینده پژوهی فناوری پوشیدنی

فناوری پوشیدنی و هویت فردی و اجتماعی

 

شکل بالا نشان دهنده ابزاری است که به ما کمک می کند تا موارد استفاده و شخصیت ها را توسعه دهیم، همچنان که ما اهمیت تجربه جامعه/ناظران را در این آینده درک می کنیم. این تصویر بیننده را در نقش پیشگام در آینده دستگاه های پوشیدنی قرار می دهد.

تمام اطلاعاتی که از طریق استفاده از چارچوب خط مشی برای کشف سناریوهای دستگاه های پوشیدنی آینده ایجاد شد می تواند برای دریافت بازخورد از ذینفعان مورد استفاده قرار گیرد و فرایند اصلاح برنامه تحقیقاتی را پیش ببرد. در توسعه­­­ ی این چارچوب، ما اجزای کلیدی یک رویکرد تفکر طراحی را بررسی کردیم.
این چارچوب تمرکز طراح بر کارکرد، کاربرد و سیستم های فرهنگی و اجتماعی که مورد استفاده قرار می گیرند را، با محدودیت هایی که توسط سیاست های بالقوه و موانع و فرصت های تکنولوژیکی که بر طراحی و توسعه دستگاهای پوشیدنی تاثیر می گذارند، را مورد بحث قرار می دهد.

در نهایت، ادغام رویکرد ساخت سناریو های مبتنی بر آینده و چارجوب طراحی خط مشی/فناوری کمک می کند تا گزینه های نوآورانه ای ایجاد شوند که می توانند توسعه موثر، پذیرش و انتشار فناوری های پوشیدنی را افزایش دهند.

 

متن بالا خلاصه ای مفید و آگاهی دهنده از مقاله ای است که توسط آقای شهریار قلی پور دانشجوی کارشناسی ارشد آینده پژوهی تهیه شده است.

گفتاری پیرامون روش در آینده پژوهی

۲۲ آبان ۱۳۹۶

آلیس در سرزمین عجایب می گوید: من هیچ درکی از عرض جغرافیایی و طول جغرافیایی نداشتم، فقط می دانستم کلمات با کلاسی برای ادا کردن هستند. بله آینده پژوهی و ذیل آن روش های آینده پژوهی نیز در ادبیات امروز ما گاها چنین کارکردی به خود می گیرند. کلماتی دهان پرکن برای ادا کردن.

اگر جستجوگر خوبی هستید کافی است در وب سایت های علمی در جستجوی کلمه آینده پژوهی باشید، خواهید یافت مقالاتی که در عنوانشان کلمه «آینده پژوهی» را شامل می شوند. آینده پژوهی و این، آینده پژوهی و آن، آینده پژوهی در این، آینده پژوهی در آن و … . اما نه تنها هیچ ارتباطی با مبانی اولیه ی آینده پژوهی ندارند، بلکه حتی بعضا در ضدیت با روح حاکم بر آینده پژوهی به نتیجه رسیده اند. قصدم نقد این مقالات نیست. نقد این مقالات در فضای آلوده ی علمی کشور که به مرده ای متعفن می ماند را قبلا گفته ام و دیگران هم گفته اند و فریاد زده اند.

بیشتر بر آنم تا اندکی در خصوص روش در آینده پژوهی توضیح دهم و قبل از ورود، از خوانندگان این سطور می خواهم که نقدها و  نظراتشان را در انتهای همین نوشتار در قسمت دیدگاه ها بنویسند.

از نظر من بحث روش در آینده پژوهی (Futures Studies) یک بحث دست چندمی است. در ساحت آینده پژوهی پردامنه ترین و بغرنج ترین مباحث در حوزه هستی شناسی و معرفت شناسی در جریان هستند. پاسخ به سوالاتی مانند چیستی زمان، درک و فهم انسان و رابطه ی آن با زمان، تکامل ما در فهم زمان، حدود و ثغور آگاهی انسان و محدودیت های شناختی ما در فهم آینده، انسان بودن ما و گذر زمان، اخلاق در آینده، اندیشه و جایگاه آن در آینده و روابط و تعاملات ما و فناوری در آینده در حوزه دغدغه های آینده پژوهی قرار می گیرند و از این منظر و برای پاسخ به این سوالات ساحت آینده پژوهی مانند ساحت فلسفه است و آینده پژوه فیلسوفی را می ماند که می تواند کار فکری بکند و کاری فکریش را بدون داشتن کارفرما و حدود زمانی و مکانی منتشر کند.

اما اگر روش در آینده پژوهی جایگاهی دست چندمی دارد، پس این همه نوشتارها در قالب کتاب و مقاله و … که بر موضوع روش تمرکز کرده اند در واقع چیستند؟ پاسخ من به این سوال این است که اینها روش های آینده نگاری (Foresight) هستند.‌ آینده نگاری آن قسم از فعالیت های معطوف به آینده است که سپهر فکری اش را از آینده پژوهی به عاریت می گیرد و دو بال دیگرش مشارکت اند و برنامه ریزی به قصد اقدام.

پس همانطور که مشخص است، آینده نگاری که از جنس نگاشتن و تدوین است، هم کارفرما دارد، هم حدود زمانی و مکانی اش مشخص اند و هم چون باید به برنامه ریزی یا گزاره های سیاستی یا نتیجه ای عملی منجر شود، پای بند روش است. در آینده نگاری است که روش دلفی مشارکت گسترده را به بار می آورد، سناریونگاری فضای آینده های باورپذیر را روشن می سازد، برنامه ریزی فرض بنیاد به کار نقد برنامه های راهبردی می خورد، ذهن انگیزی نتایج خلاقانه را منجر می شود، ره نگاشت فناوری، بازارهای آینده را به توسعه محصول و فناوری گره می زند و چند ده تا روش ریز و درشت دیگر که همه به نوعی به ما کمک می کنند که نگاهی دقیق تر و کاربردی تر به موجودی به اسم آینده بیاندازیم که هر لحظه در حال عوض کردن چهره خویش است.

 

روش های آینده پژوهی

روش های آینده پژوهی؛ بنویسیم آینده پژوهی بخوانیم آینده نگاری

 

برنامه های توسعه فناوری، برنامه های توسعه منطقه ای، برنامه های مربوط به حوزه های خاص مانند آموزش، صنعت، سلامتی و بهداشت، کودکان، رفاه، جمعیت، سالمندی، کشاورزی و غذا، محیط زیست، آب و خاک، و تمام این مسائل که به حق باید به آینده ی آنها فکر کرد و مهمتر اینکه برای آینده ی آنها برنامه داشت، اگر از روش های بالا استفاده ای کرده باشند، پروژه های آینده نگارانه اند.

و نکته بعد که باید متذکر شوم اینکه من تا به حال ندیده ام که پروژه ی آینده نگاری تنها با یک روش انجام شود، بلکه معمولا آینده نگاری با سبدی از روش ها انجام می شود که این مسئله یعنی تشخیص ترکیب مناسب از روش های آینده نگاری در هر پروژه خود نیازمند شناخت درست این روش ها و تجربیات کاری است. من تقریبا در هر پروژه ی آینده نگاری که انجام می دهم بخشی را به توجیه ترکیبی که انتخاب کرده ام اختصاص می دهم تا مشخص شود که چرا چنین ترکیبی از روش ها می تواند به بهترین وجه در آن حوزه ی خاص به کار آینده نگاری بخورد.

همچنین باید دقت داشت که در پژوهش های تحقیقاتی و دانشگاهی نباید به تصور اینکه از روش های آینده نگاری استفاده می شود، در مورد روش از منظر روش تحقیق چیزی ننوشت.

در پژوه­ش های آینده نگاری «روش» از دو منظر مورد توجه قرار می­ گیرد. اول از منظر تحقیق و پژوهش و دوم از منظر آینده نگاری. بدین سبب روش­ های آینده نگاری چون در قالب یک پژوهش انجام می­ شوند، باید مبتنی بر اصول روش پژوهش علمی باشند و چون آینده نگاری هستند باید چارچوب و ترکیب روش­ های آینده نگاری در آنها مشخص شود. و این را از این جهت گفتم که محققان حوزه آینده پژوهی به دلیل اینکه از روش های آینده نگاری استفاده می کنند نباید خود را بی نیاز از دانستن روش پژوهش بدانند. باید مشخص کنید که پژوهش شما از منظر یک پژوهش علمی در چه جایگاهی است و از کدام یک از روش های آینده نگاری، با چه ترکیبی و به چه دلیلی استفاده می کند. این مطلب بسیار مهم است.

سخنم را کوتاه می کنم. آینده پژوهی آینده پژوهی است. لازم نیست سناریویی در آن نوشته شود. شاید شما یک فعالیت آینده پژوهانه را در کسوت یک معلم دلسوز ببینید که با دانش آموزانش از نقش آنها در ساختن کشور صحبت می کند. او چه بداند و چه نداند دارد فعالیت آینده پژوهانه می کند. شاید یک هنرمند باشد که با اسپری روی دیوار نقشی از امید به آینده می کشد. او هم فعالیتی آینده پژوهانه کرده است. اینها شاید در ساحت فکری قلمشان در تبیین مکانیزم امید اجتماعی ننوشته باشد، اما جزیی از قلمرو آینده پژوهی برای ساخت جنبش اجتماعی هستند.

اما آینده نگار یک متخصص روش است. از او انتظار می رود که وقتی مثلا برای صنعتی سناریو می نویسد بتواند از آن دفاع کند. از این جهت آینده نگاری مخصوصا در جوامعی مانند ما که روش زده ایم جایگاهی فراخ تر یافته است و این مرض مسری دو عیب دارد که در اینجا خلاصه می کنم:

اول کسانی با استفاده از روش های آینده نگاری پروژه و پژوهش انجام می دهند که در مجموع سه کتاب آینده پژوهی نخوانده اند تا بدانند سناریو برای پیش بینی به کار نمی آید و از این موارد که بسیار است. این یعنی همان مرض دور زدن معارف اولیه یک رشته و چسبیدن به روش.

دوم اینکه بدانند اگر هم به درستی روش را فهمیده و به کار گرفته اند آینده نگاری کرده اند نه آینده پژوهی و اینقدر این اصطلاح را نابجا به کار نبرند. امیدوارم که خواننده متوجه باشد که من نخواستم فعالیت های آینده نگارانه را در مقابل آینده پژوهی کم اهمیت جلوه دهم. قصدم تفکیک ساحت این دو حوزه است و گرنه هر کدام در جایگاه خود بی شمار محاسن دارند.

 

 

. logo-samandehi تایید