+

روندها و کلان روندها؛ نگاهی به آینده

۲ شهریور ۱۳۹۵

حین تماشای یک فیلم قدیمی به چه چیزی فکر می کنیم؟!؟ این تجربه را تقریبا همه ما داشته ایم. دیدن یک فیلم قدیمی و برداشت های متفاوت و گاه متضاد از آن.

اما هنوز ما مانند خیلی از همه کسانی که در یک  فیلم ۴۰ سال پیش بازیگر بوده اند، می خوریم، می نوشیم، احساس می کنیم، عاشق می شویم و برای کسب رفاه کار می کنیم. مثل پدران و پدربرزگ هایمان. گاهی به سادگی آن دوران غبطه می خوریم و گاهی هم خوشحال می شویم که در دورانی زندگی می کنیم که می توانیم با فشار یک دکمه اطراف خودمان را روشن کنیم، با دوستمان در آن طرف دنیا صحبت کنیم یا چقدر خوب که همان بدو تولد بر اثر یک بیماری ساده مجبور به سفر آخرت نیستیم.

اما اگر یک روز شما را به تماشای یک فیلم از آینده دعوت کنند، فکر می کنید چه چیزی بیش از همه شما را مجذوب خواهد کرد؟ فرض کنید مشغول تماشای یک مستند در مورد زندگی مردم تهران در سال ۲۰۵۰ هستید. آیا مردمان ۴۰ سال بعد درست مثل ما غذا می خوردند؟ آیا احساساتشان مثل ماست؟ و مثل ما که با دیدن فیلم های ۴۰ سال پیش چارلی چاپلین می خندیم، با دیدن فیلم های جیم کری خواهند خندید؟

آینده سرشار از عدم قطعیت هاست و هیچ کس قادر نیست به صراحت به این پرسش ها جواب دهد. اما آینده پژوهان سعی دارند با دنبال کردن روندها و شناسایی کلان روندها و همچنین رصد مداوم سیگنال های ضعیف تغییر، تا جایی که می توانند آگاهی انسان از آینده را افزایش دهند. بدون شک پیشرفت های علم و فناوری ما را بر روی صندلی سینمایی که فیلمی از آینده را نمایش می دهد، میخکوب خواهد کرد و شاید هم از این همه پیشرفت کمی بترسیم. به هرحال پیروزی رقابت در صحنه آینده بر سر بقا باشد یا پیشرفت، از آن کسانی خواهد بود که بتوانند از اکنون نه تنها برای آینده آماده شوند، بلکه آینده های مطلوب خود را تشخیص و سعی در ساخت آینده به گونه ای باشند که مطلوب هایشان برآورده شود.

روندهای آینده

روندها و کلان روندها؛ نگاهی به آینده

 

فایلی که به پیوست می توانید دانلود کنید در مورد پیش بینی آینده در ۱۶ بستر متفاوت و تا سال ۲۰۵۰ میلادی است.

۱. جامعه و فرهنگ، ۲. جغرافیای سیاسی، ۳. انرژی و موادخام، ۴. علم و تکنولوژی، ۵. سلامت و بهداشت، ۶. تفریحات و فراغت، ۷. اقتصاد، ۸. سرویس های مالی، ۹. محیط زیست و آب و هوا، ۱۰. غذا و نوشیدنی، ۱۱. حمل و نقل، ۱۲. سفر و گردشگری، ۱۳. خانه و خانواده، ۱۴. فناوری اطلاعات و ارتباطات، ۱۵. اخبار و رسانه و ۱۶. کسب و کار و تجارت.

فایل pdf پیوست با کیفیت است و می توانید با بزرگ نمایی به دقت بیشتری آن را مطالعه نمایید. امیدواریم از خواندن آن لذت ببرید.

trends_and_technology_timeline_+2010

دیدگاه‌ها برای روندها و کلان روندها؛ نگاهی به آینده بسته هستند دسته‌بندی : یادداشت های روزانه

کلان روندهای تاریخی و آینده پژوهی

۳۱ مرداد ۱۳۹۳

کلان روندهای تاریخی یا به عبارت دیگر فرا تاریخ ­ها از طریق رسم الگوهای تاریخ به پندارهای تخیل آمیز آینده پژوهان ساختار می دهند. آنها با نشان دادن اهمیت تاریخ، کشش تصویر آینده را متعادل می کنند. تصاویر آینده فعالیت های کنونی ما را به سمت آینده می کشند در حالی که وقایع گذشته آنها را به جلو هل می دهند. در حقیقت کلان روندهای تاریخی می توانند تصاویر آینده را تعدیل کنند. با این حال کلان روندهای تاریخی همچون آینده پژوهی در جستجوی دگرگون ساختن گذشته، حال و آینده و نه صرفا بازتاب دادن فضای اجتماعی و گذر زمان هستند.

کلان روندهای تاریخی در آینده پژوهی

جایگاه کلان روندهای تاریخی در آینده پژوهی

کلان روندهای تاریخی مطالعه ­ی پیشینه ­ی نظام های اجتماعی در مسیرهای مجزا در زمان و مکان، برای بررسی االگوها و حتی قوانینی برای تغییر اجتماعی اند. بدینسان کلان روندهای تاریخی حائز هر دو جنبه ­ی nomothetic (مفهوم  nomothetic را ما باید تقریباً به وضع قانون ترجمه کنیم. قانون سازی برگرفته از nomos یونانی است. بنابراین یعنی رویکردی که وقتی به چیزها نگاه می‌کند دنبال قانون سازی است. یعنی تاکید بر چیزی که تکرار می‌شود تاکید بر چیزی که عام است و تکرار پذیر است. بنابراین ما می‌توانیم از آن یک قانون استخراج کنیم و بگوییم که ما همیشه ما با چنین «نوموس» یا قانونی روبرو هستیم. این رویکردی است که عمدتاً در جامعه شناسی وجود دارد. جامعه‌شناسی در پژوهش خودش به دنبال چیست؟ دنبال این است که گرایش‌های «نوموتتیک» را پیدا کند، گرایش‌های در واقع قابل تعمیم را، جامعه‌شناسی به دنبال تعمیم پذیری است. چه چیزی را می‌توانیم بگوییم قابل تعمیم است؟ کدام متغیرها قابلیت تعمیم دارند؟ در اینجا استثناء‌ها چندان مهم نیستند. منبع: http://anthropology.ir/node/19775) و diachronic (تحمولات زبانى یک ملت در ادوار مختلف تاریخ) است. نگارندگان کلان روندهای تاریخی یا به عبارتی فراتاریخ نگاران در مقایسه با مورخان معمولی مانند انیشتین در مقایسه با فیزیکدانانِ عادی هستند: در جستجوی تمامیت زمان و مکان، اجتماعی یا مادی. نگارندگان کلان روندهای تاریخی از داده ­های پر تفصیل مورخان برای نظریه­ های کلان (grand theory) خود درباره تغییرات تمدنی، اجتماعی و فردی استفاده می کنند. فراتاریخ نگاران و کلان روندهای تاریخی آنان حرف های بسیاری برای آینده پژوهی دارند. آینده پژوهی در حالیکه در جدا کردن بشر از زمان حال قدرتمند است، لیکن اغلب در چارچوب بندی پارامترهای امکان پذیر آینده ضعیف است. کلان روندهای تاریخی از طریق رسم ساختارهای تاریخ از علت ­ها و مکانیزم ­های تغییرات تاریخی؛ بررسی آنچه تغییر کرده و آنچه ثابت باقی مانده؛ تجزیه و تحلیل عناصر تاریخ و معرفی مراحل تاریخ، ساختاری برای پیش بینی آینده و کسب بینش نسبت به آن فراهم می سازد.

نوشته ی مرتبط: نقش تاریخ در آینده پژوهی

با دانستن آنچه از نظر تاریخی می تواند تغییر کند یا خیر، سناریوهای آینده می توانند قابل فهم ­تر باشند. با کاوش در بازه ­ای از واحدها یا گروه ­ها، می توانیم از حصار تنگ ملت ­ها به عنوان تنها واحد برای آینده خارج شویم. سرانجام با درک مراحل تاریخ، می توانیم به درک بهتری از مراحل آینده دست یابیم. کلان روندهای تاریخی با نشان دادن اهمیت گذشته، تصویر آینده را تعدیل می کنند. کلان روندها با به دست دادن معیاری برای تمایز گذاشتن میان آشفتگی صرف و تحولات تاریخی اصیل و پرمایه، بسیاری از ادعاهای تغییر پارادایم را رد می کنند و در حالیکه به ما بینشی درباره شرایط بشر می دهند، همچنین قصد دارند که گذشته، حال و آینده را تشریح نموده و تا حد مشخصی حرکت واحدها را در طول زمان پیش بینی کنند.

سهیل عنایت الله از جمله آینده پژوهان مطرحی است که مباحث مربوط به کلان روندهای تاریخی و تاثیر آن بر آینده پژوهی را مورد مطالعه قرار داده است. او را بیشتر با روش تحلیل لایه ای علّی (CLA)، (تحلیل لایه لایه ای علت ها هم گفته می شود)، می شناسند.

نوشته ی مرتبط: تحلیل لایه لایه ای علت ها

اما همچنین عنایت الله با همکاری یوهان گالتونگ (Johan Galtung)، کتابی نوشته اند تحت عنوان «کلان تاریخ ها و کلان تاریخ نگاران» که ضمن بسط تئوریک مباحث این حوزه، به معرفی آراء و نظرات بزرگترین کلان تاریخ نگاران پرداخته اند. این مطالعات در زمینه کلان روندهای تاریخی بایستی مد نظر آینده پژوهان در ایران قرار گیرد.

تاریخ و آینده پژوهی

کتابی برای خواندن تاریخ در آینده پژوهی

کارگاه آینده پژوهی برای مدیران

۲۱ اسفند ۱۳۹۵

پنج شنبه نوزدهم اسفندماه، مهمان شهر شیراز بودم. من لیسانسم را در رشته مهندسی از دانشگاه صنعتی شیراز گرفتم و بعد از چندین سال دوباره بخت یارم بود که مهمان این شهر زیبا باشم.

موضوع کار، یک کارگاه هشت ساعته در خصوص آینده پژوهی و کاربرد آن برای مدیران شرکت های ایرانی بود. کارگاهی که به همت موسسه آموزش عالی آزاد ماد برگزار شد. من این استعداد را دارم که هشت ساعت با صدای بلند در زمینه آینده پژوهی و ابعاد مختلف آن حرف بزنم. اما این ویژگی یک موتور محرکه دارد آن هم اشتیاق و انگیزه شنوندگان برای شنیدن. اشتیاقی که شیرازی ها در همه طول جلسه که تا هشت شب طول کشید به من دادند و صد البته که آنجا که مدعوین صحبت کردند و سوال پرسیدند، برای بنده نیز پر از نکات آموزنده بود.

هر چند فرصت نشد تا با همه مدیران آن جمع صحبت کنم اما همان مدت کوتاهی که در زمان های استراحت بین جلسه با تعداد کمی از آنها هم صحبت شدم کافی بود تا بفهمم که چقدر استعدادهای خوبی در بین مدیران ایرانی وجود دارد و چقدر آینده پژوهی برای آنها حرف دارد برای گفتن.

 

کارگاه آینده پژوهی برای مدیران شرکت های خصوصی

 

کارگاه با مرور بر کلان روندهای تاریخی آغاز شد و بعد از به دست دادن شناختی نسبی از جایگاه امروز ما در میانه ی این روندها، فضای آینده تا حد زیادی روشن گردید. سپس در این فضا در چهار قسمت بعدی به گفت و گو نشستیم. یک بخش مروری کوتاه بود بر مفاهیم آینده پژوهی، یک بخش مروری بود بر استراتژی هایی که ما را برای بازی پیش دستانه در آینده آماده می کند، یک بخش مروری بود بر خصوصیات شرکت ها و مدیران آینده و بخش نهایی نیز با مرور بر تعدادی از ایده های نو برای کسب و کارهای آینده گذشت.

کارگاه آینده پژوهی؛ نقل داستان های آینده برای مدیران

از همراهی مدیران موسسه ماد به خصوص آقای دکتر جمشیدی، سرکار خانم قریشی و آقای مهندس بقایی پور باید تشکر کنم. بدون برنامه ریزی آنها، پنج شنبه آنقدر پربار نمی شد.

و باید تشکر کنم از همه کسانی که با دل و جان شنوای حرف های من بودند و تا آخر ماندند. هرچند آینده پژوهی حرف های گفتنی زیادی برای مدیران بخش های خصوصی کشور دارد اما حتما عطش و میلی در وجود این همراهان بود که روز پنج شنبه آخر هفته را آمدند و همراهی کردند. مطمئن هستم آدم های آن جلسه آنقدر باهوش بودند که مدت زیادی طول نخواهد کشید و خبرهای خوبی از آنها خواهم شنید. بی صبرانه منتظر آینده ام.

ثبت درخواست برگزاری کارگاه آینده پژوهی

 

گزارشی هایی از برخی کارگاه های آینده پژوهی را می توانید از لینک های زیر بخوانید:

کارگاه آینده پژوهی در استانداری

کارگاه آینده پژوهی در شهرداری

کارگاه آینده پژوهی در آموزش و پرورش

کارگاه آینده پژوهی در دانشگاه

کارگاه آینده پژوهی در شرکت گاز

کارگاه آینده پژوهی در آموزش و پرورش

۸ اسفند ۱۳۹۵

شنبه هفتم اسفندماه، موزه علوم و فنون آموزش و پرورش اصفهان. ساعت ۲ بعد از ظهر.

کارگاه آینده پژوهی

موزه علوم و فنون؛ کارگاه آینده پژوهی

کارگاه آینده پژوهی با محوریت آینده آموزش در حضور جمعی از کارشناسان و مدیران اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان برگزار شد. کارگاهی بی نقص با محیطی پویا و نظرات عالی که در جلسه به اشتراک گذاشته شد. سه ساعت تمام به من فرصت داده شد تا به بحث بر روی آینده های آموزش بپردازم. صحبت هایی که با مروری بر کلان روندهای تاریخی شروع و با ارائه خلاصه ای از گزارش پروژه هزاره (The Millennium Project) به پایان رسید تا خوراک فکری لازم برای دو کارگاه بعدی که قرار است به صورت مشارکتی برگزار شوند را ایجاد کرده باشم. در کارگاه های بعدی قرار ما بر آن است که با تمرکز بر موضوع یادگیری پدیده محور، به اشتراک ایده ها پرداخته و با استفاده از روش شش ستون آینده (six pillars) به تشریح فضای پیش روی آموزش بپردازیم.

کارگاه آینده پژوهی در آموزش و پرورش

کارگاه آینده پژوهی، کلان روندها

برای من به شخصه این کارگاه از آن جهت حائز اهمیت بود که همیشه یکی از دغدغه های فکریم آموزش و سیستم آموزشی کشور بوده و این کارگاه فرصتی به من داد تا ایده ها، نظرات و انتقادهایم را به گوش برخی مسئولان این حوزه برسانم.

اما جدای از همه چیز باید اعتراف کنم که علیرغم ذهنیت اولیه ام، در این مجموعه گوش شنوا بسیار بود و جالب تر از آن دغدغه مندی و درک بالای شرکت کنندگان در کارگاه از ضرورت تغییر در سیستم های آموزشی کشور. کارگاه برای من تجربه ای ناب و محیطی برای یادگیری بود.

کارگاه آینده پژوهی در آموزش و پرورش

نوشته ی مرتبط: آینده پژوهی و سیستم آموزشی کشور

کارگاه آینده پژوهی در آموزش و پرورش حاشیه های جالبی هم داشت. مخصوصا یک حرکت خلاقانه و عالی از رییس جلسه آقای مهندس محمدی، معاونت آموزش متوسطه استان اصفهان که باعث شد همه گوش های همراه در جلسه جمع شوند. یک چشمه از نوآوری های اجتماعی که امیدوارم هم در کارگاه های آینده پژوهی بعدی و هم در همه جلسه های مهم باب شود.

کارگاه آینده پژوهی

گزارش کارگاه آینده پژوهی در استانداری سیستان و بلوچستان

گزارش کارگاه آینده پژوهی در شهرداری اصفهان

ثبت درخواست برگزاری کارگاه آینده پژوهی

گزارش یک کارگاه آینده پژوهی

۸ بهمن ۱۳۹۵

گزارش یک کارگاه آینده پژوهی؛ تنها یک گزارش خلاصه شده از یک رویداد هیجان انگیز علمی است که شما را به سفری در آینده می برد.

کشاورزی شهری (urban farming) دست مایه­ ی یک کارگاه آینده پژوهی شش ساعته در مجموعه شهرداری اصفهان شد. دو نیم روز صبح تا ظهر، در دو روز دوشنبه (۱۳۹۵/۱۱/۴) و چهارشنبه (۱۳۹۵/۱۱/۶) کارگاهی در شهرداری اصفهان برگزار شد تحت عنوان: «مقدمه ای بر آینده پژوهشی و جایگاه آن در برنامه ریزی شهری».

کارگاه به گونه ای طراحی شد که در روز اول به بررسی تئوری های حوزه ی مطالعات آینده پرداخته شود و در روز دوم با تکیه بر آموخته های جلسه اول، توان کارشناسی شرکت کنندگان و البته با چاشنی تفکر انتقادی و خلاقیت، مسئله ای با رویکرد آینده نگارانه حل شود.

کارگاه آینده پژوهی

کارگاه آینده پژوهی؛ روز اول ایجاد پرسش

در روز اول هوشمندانه و به اختصار کلان روندهای تاریخی در حوزه شهر و شهرنشینی بررسی شدند. شهر در سه موج تمدنی یعنی عصر کشاورزی، عصر صنعتی و عصر دیجیتال بررسی و برخی گمانه ها راجع به آینده شهرها ارائه شد. در ادامه ی بحث بر برنامه ریزی و انواع آن پرداخته شد و جایگاه آینده پژوهی در برنامه ریزی مورد امعان نظر قرار گرفت و در انتها برخی تئوری های پایه در آینده پژوهی به فراخور جلسه معرفی شدند. در بازه زمانی جلسه هر جایی که نیاز بود از ابزار چند رسانه ای برای تشریح بهتر مفاهیم استفاده شد و در نهایت با بیان برخی جنبه های کشاورزی شهری به عنوان پدیده ای نوظهور و ضرورت پرداختن به این مقوله، برنامه ادامه کارگاه در جلسه بعد به شرکت کنندگان ارائه گردید تا بتوانند تا روز چهارشنبه بر روی جنبه های مختلف این مسئله بیشتر فکر کنند.

کارگاه آینده پژوهی در شهرداری

کارگاه آینده پژوهی؛ روز دوم تمرکز بر مسئله

روز دوم کارگاه در محیطی متفاوت برگزار شد. این بار نیاز بود تا در توصیف و تحلیل ابعاد یک مسئله با دیدگاه آینده پژوهانه، مشارکت همه شرکت کنندگان لحاظ شود. بنابراین محیط شکلی کارگاهی به خود گرفت. چهار گروه به بررسی ابعاد مختلف مسئله کشاورزی شهری در چارچوب روش شش ستون آینده پرداختند و من و همکار خوبم آقای مهندس احمدیان در نقش تسهیل گر از ترسیم نقشه آینده تا مرحله پس نگری به گروه ها کمک کردیم.

کارگاه آینده پژوهی

نقش تسهیل گری مدرس در کارگاه آینده پژوهی

ماحصل برگزاری کارگاه های آینده پژوهی چه برای مشارکت کنندگان و چه برای مدرس یک تجربه بی نظیر است. صحبت کردن در مورد روندها و کلان روندهایی که آینده ما را تغییر خواهند داد، معرفی سیگنال های ضعیفی که همه ما را به فکر فرو می برند، به تعلیق در آوردن باورها و پیش فرض های ذهنی وقتی از ابزار تحلیل لایه ای علی (CLA)، استفاده می شود، نوشتن سناریوهای آینده و فکر کردن به آینده های پیش رو همه اینها وقتی در یک کارگاه مشارکتی به بحث گذارده می شوند، بسیار آموزنده اند.

کارگاه آینده پژوهی

نوشتار مرتبط: کشاورزی نیمه شهری؛ آینده شهر سیدنی

یک نمونه از فعالیت های کارگاه در ترسیم مثلث آینده:

کارگاه های آینده پژوهی

برای ثبت درخواست برگزاری کارگاه های آینده پژوهی ابتدا نوشتار (کارگاه های آینده) را بخوانید و سپس درخواست خود را اینجا ثبت کنید.

مدیریت تحول؛ درسی که آینده پژوهان می دهند

۱۲ دی ۱۳۹۵

ترمی که گذشت برای من یک فرصت بود تا به عنوان یک آینده پژوه در یک کلاس بیست و اندی نفره، مدیریت تحول را تدریس کنم. به جد باید بگویم که برای خودم شیرین و آموزنده بود. مخصوصا بدین خاطر که حس کردم که این درس قرابت های زیادی با مفاهیم مطروحه در آینده پژوهی دارد و آینده پژوهان قطعا می توانند این درس را از جنبه های تازه ای رشد دهند.

مدیریت تحول یک درس، یک گرایش، یک دوره تحصیلی یا هر چیزی شبیه به اینها، در مورد یک چیز است؛ تغییر. کتاب ها و اساتید مختلف بنابر علایق خود، بر روی جنبه خاصی از این تغییر متمرکز می شود. گاهی تغییر در سطح فردی مورد امعان نظر است و مدیریت تغییر می کوشد تا کارکنان یک سازمان را در جهتی خاص متحول کند، گاهی تغییر را می خواهند بر بخشی از یک سازمان اعمال کنند، گاهی تغییر در برنامه ها مدنظر است و گاهی کلیت یک سازمان باید دستخوش تغییرات شوند.

وقتی این سوال را از یک آینده پژوه می پرسیم که آینده پژوهی چه نقشی در مدیریت و سازمان دارد، یک پاسخ همیشه آن است که آینده نگاری استراتژیک یا آینده نگاری سازمانی مشخص کننده جایگاه آینده پژوهی در سطح سازمان است، اما من می خواهم دریچه جدیدی را بر روی این مسئله باز کنم. مدیریت تحول می تواند پر از فرصت هایی باشد که آینده پژوهی خودش را در مدیریت ثابت کند. چرخه های بلند تغییر و کلان روندها، نوآوری، سناریو و مابقی روش ها، آینده فناوری و تاثیرات آن روی مدیریت و ده ها کلمه کلیدی دیگر که بین این دو حوزه مشترک اند و نگاه ویژه هر کدام می تواند به رشد حوزه دیگر کمک قابل توجهی بکند.

و البته پر واضح است که نگاه کلان و میان رشته ای در آینده پژوهی، به مباحث تغییر نیز نگاهی وسیع تر دارد. شاید آینده پژوهی حتی خود مباحث مدیریت تحول را نیز تغییر دهد.

مدیریت تحول

مدیریت تحول با طعم آینده پژوهی؛ لذت تغییر پیش دستانه

آینده پژوهانی که به مباحث مدیریت علاقه مند هستند و دوست دارند تا از آینده پژوهی در سازمان کمک بگیرند، بدانیم که همه آینده پژوهی روش نیست و اصرار نداشته باشیم تا روش ها را بدون داشتن درک درست در هر جایی به کار ببریم. مدیریت تحول تشنه روح آینده پژوهی است. اینجا همان جایی است که آینده و مطالعات آینده تحت لوای آینده پژوهی می تواند به بالندگی سازمان های ما کمک کند.

دعوت می کنم از همه آینده پژوهان تا در مدیریت تحول ورود پیدا کنند.

روشی در پویش محیطی

۲۱ آبان ۱۳۹۵

روش اف اس اس اف (FSSF: Future Signals Sense-Making Framework)

از جمله واژه هایی که قرابت زیادی با پویش محیط دارند، روندها، علایم ضعیف تغییر و شگفتی سازها (Wald Cards) هستند. بسیاری از محققین حوزه ی سازمان، مدیریت و آینده پژوهی با تأکید بر اهمیت این سه محور، هنگام پویش محیطی بیشترین توجه را به این سه کانون اختصاص می دهند. کوؤسو (Kouso, 2010) از جمله افراد قابل اعتنا در این زمینه است که در ادامه خلاصه نتایج پژوهش وی را که تحت عنوان “چارچوب شناسایی علایم آینده: ابزاری اولیه برای تحلیل و تقسیم بندی علایم ضعیف، شگفتی سازها، پیشران ها (Drivers)، روندها و سایر انواع اطلاعات (Futures signals sense-making framework (FSSF): A start-up tool to analyse and categorise weak signals, wild cards, drivers, trends and other types of information)” در مجله ی آینده ها (Futures) به چاپ رسیده است، مورد بررسی قرار می دهیم.

وی چارچوب درک علایم آینده (اف اس اس اف) را معرفی می کند که روشی است برای برخورد با علایم ضعیف، مسایل نوظهور، پیشران ها و روندها و در نقطه ی مقابل رویکرد سنتی برون یابی مسیر یا رویکرد تک علامتی قرار می گیرد.

فلسفه ی این رویکرد بر مبنای پویش محیطی و مدیریت الگو قرار گرفته است، بـه این ترتیب که در این دیدگاه گفته می شود:

اگر جریان تحولی عظیمی به شیوه ای خاص در حال روی دادن باشد، یا چنان چه پدیده یا الگوی نوظهور جدیدی وجود داشته باشد، بی شک چنین فرایندی به اشکال متعدد و مختلف انعکاس می یابد. بنابراین، طبق این فلسفه، دانش آینده در منابع متعدی پخش شده است که با یکدیگر هم دوره بوده و به نوعی با یکدیگر هـم پوشانی دارند و لذا وظیفه ی پژوهشگر انجام پویش محیطی به قدر کفایت و خوشه بندی و درک نحوه ی شکلگیری آینده ی نوظهور از دل فرایند مدیریت الگو است و در این جا رویکرد فوق به عنوان ابزاری مقدماتی بهکار می آید. در عین حال از این رویکرد می توان در مدیریت دانش و نیز به عنوان ابزار فهمیدن و درک موضوع در انواع تحلیل ها نیز استفاده کرد.

تفاوت بین رویکردهای مدیریت الگو و برون یابی

برون یابی روند یکی از شناخته شده ترین شقوق روش ها در آینده پژوهی است و بر این ایده استوار است که با استفاده از سری زمانی یا مسیر اتفاقات در گذشته و حال، می توان آینده را برآورد کرد. از آن جایی که این روش مبتنی بر مدارک معتبر از روندهای موجود می باشد، رویکردی مفید برای متمایز ساختن چارچوبی مشخص از تحولات است. از سوی دیگر، انتقاد وارد بر برون یابی روند، تمرکز این روش روی رابطه ی علت و معلولی یک طرفه در یک زمینه است. به عبارتی این روش هم پوشانی بین عوامل تحول و روابط غیرخطی موجود بین آن ها و نیز پدیدهی ضدروند (Anti-Trend) را نادیده گرفته و در نتیجه نمی تواند دیدگاهی جامع از تمامی مسایل ارایه دهد.

نکته ی دیگری که در خصوص برون یابی روند وجود دارد، موضوع علایم ضعیف و اتفاقات غیرقابل پیش بینی است. در واقع می توان گفت در حوزه ی پژوهش علایم آینده، دو نوع هستی شناسی و شناخت شناسی اصلی وجود دارد. اولین رویکرد همان برون یابی سنتی و دومی رویکرد مدیریت الگو در قبال هر گونه اطلاعات یا مشاهدات است.

ایلمولا (Ilmola) و کوسی (Kuusi) در تازه ترین برداشت از برون یابی روند در مقابل علایم ضعیف و حوادث غیرقابل پیش بینی، مزایای این رویکرد را در تحلیل علایم ضعیف برشمردند. البته منرما (Mannermma) خیلی بهتر توانسته احتمالات و انواع علایم را دسته بندی کند. دسته بندی ارایه شده توسط او را می توان در جدول زیر مشاهده نمود.

موضوع پدیده های آتی ـ احتمالات و اثربخشی

تأثیر کم تأثیر زیاد
احتمال ضعیف تحقق بی­ معنا علایم ضعیف
احتمال قوی تحقق روند اصیل فراروند

در واقع هدف این جدول، تفکیک پدیده ها بر اساس میزان تأثیری است که می توانند بگذارند. پدیده هایی که احتمال وقوع آن ها ضعیف است، اما در صورت تحقق، تأثیرات عمده ای بر جای می گذارند، همان علایم ضعیف هستند. به همین ترتیب پدیده هایی که هم احتمال وقوعشان ضعیف است و هم در صورت وقوع، تأثیر چندانی ندارند، بی معنا هستند. در مقابل، روند اصیل اتفاقی است که احتمال وقوع بالایی دارد، چرا که هم اکنون نیز در جریان است، اما تأثیر خیلی زیادی برجای نمی گذارد. در این جدول رمزآلودترین اتفاقات، همان علایم ضعیف هستند، به طوری که به زعم منرما:

“علایم ضعیف هیچ پیشینهای ندارند و بنابراین برای آن ها سری زمانی نمی توان یافت تا به کمک آن، این علایم را در مدلی ریخت. این علایم به لحاظ ماهیتی منحصر به فرد و تکرار نشدنی هستند. دانش اقتصاد در سطح معمول، این پدیده ها را رد می کند. زیرا این اتفاقات در خارج از نظامات جاری ریشه دارند و خارج از چارچوب و یا در حاشیه ی فهم متعارف قرار می گیرند. تقریباً تمامی تحولات صورت گرفته در فن آوری، اقتصاد و جامعه در ابتدا نهفته بوده اند.” البته رویکرد سنتی برون یابی روند در قبال علایم ضعیف در امر ارایه ی مشاوره به شرکت هایی که می خواهند ایده های جدید و جالبی را پیاده کنند، ابزار مفیدی است که می تواند در بررسی فرصت ها و تهدیدات آتی بالقوه، به شرکت کمک کند.

اف اس اس اف به عنوان چارچوب مدیریت الگو و پویش محیط

همان طور که گفته شد اف اس اس اف، به عنوان فلسفه ای برای برخورد با علایم آتی، علایم ضعیف، مسایل نوظهور، داده های خام، تفسیر مشاهدات، پیشران ها، روندها و غیره، در مقایسه با رویکرد برون یابی تک علامته می باشد. مبنای اصلی این رویکرد بر پویش محیط و مدیریت الگو بنا نهاده شده است و البته شباهت هایی نیز با سیستم هشدار راهبردی به موقع (Strategic Early Warning System) و مدیریت مسأله (Issue Management) دارد.

پویش محیطی، فرایندی است که در آن محیط عملیاتی پیرامون سازمان با هدف کسب اطلاعات مربوط، مورد ارزیابی و پویش قرار می گیرد. هدف از این کار، شناسایی علایم اولیه ی تغییرات محیطی و شناسایی و پیگیری تغییرات در جریان است. پویش محیطی را می توان از دو منظر یا رویکرد نگریست:

رویکرد اول یا رویکرد بیرون به درون (Outside-in) می کوشد تا با پویش تمام چشم اندازهای محیط عملیاتی از هر نقطه ی کور و مبهمی اجتناب ورزد. البته جریان مهارنشدنی اطلاعات، به سادگی این رویکرد را مخدوش می سازد. رویکرد دوم رویکرد درون به بیرون (Inside-out) است که حوزه های مورد نظر و میزان اطلاعات جمع ­آوری شده را محدود می کند و البته باید خطر گسترش نقاط کور به لحاظ محدود کردن حوزه ی پویش را بپذیرد.

مقاله ی مرتبط: نگاشت شبکه سناریو؛ رویکردی متفاوت در برنامه ریزی بر پایه سناریو

مدیریت مسأله ضمن شناسایی و رهگیری روندها و نیروهای اجتماعی، فن آوری، سیاسی و اقتصادی، گزینه ها و دلالت های هر یک را تعریف و تفسیر نموده و در نهایت برای مواجه با این شرایط تمهیدات راهبردی می اندیشد. سیستم هشدار راهبردی به موقع نیز فرایندی است که به سه مرحله ی اصلی تقسیم می شود.

نخستین گام یا مرحله، شامل جمع آوری اطلاعات در خصوص همه ی علایم ضعیف، روندها و مسایل است.

مرحله ی دوم، موسوم به مرحله ی تشخیص خود شامل سه مرحله می شود:

  • تحلیل ریشه ای هسته ی روندها و تغییرات بالقوه ی آن ها و نیز تحلیل بسترهای مختلف پدیده.
  • انتخاب و خوشه بندی مهم ترین روندها و مسایل مرتبط، و
  • شناسایی و انتخاب روندها و مسایلی که به طور خاص به سازمان مرتبط هستند.

در مرحله ی سوم، راهبرد مقتضی برای مقابله با روندها و مسایل شناسایی شده، تدوین می گردد.

مدیریت الگو، مفهوم به نسبت جدیدی است که برای نخستین بار توسط پارسای (Parsaye) معرفی و از مدیریت داده ها متمایز شد. به اعتقاد وی، هنگامی که داده ها در سیستم عملیاتی همراه با داده های تاریخی ترکیب می شود، صحبت از مدیریت داده هاست، در حالی که وقتی همه ی دادهها طی زمان تحلیل شده و الگوی آن ها نیز مورد مطالعه قرار می گیرد، مدیریت الگو مطرح می شود.

مدیریت الگو، معادل مدیریت دانش، داده کاوی (Data mining)، یا ایجاد سیستم های دانش محور نیست. در واقع این مفهوم به الگوهایی می پردازد که پیش از این توسط داده کاوی کشف شدهاند. اسنودن (Snowden) به مدیریت الگو وجهه ی پیش بینی گری و برخورد فعال با مسایل داده و اعتقاد دارد که ما باید علایم اولیه ی الگوهای در حال شکل گیری را شناسایی و آن هایی را که به سود ماست وبه آن ها علاقمندیم، تقویت کنیم و آن هایی را که نامطلوب بر می شمریم، از بین ببریم. اگر کمی هوشمندانه عمل کنیم می توانیم بذر شکل گیری الگوهای قابل کنترل را بپاشیم. مردم معمولاً بر اساس گذشته یا برداشت خود از الگوهای آتی تصمیم گیری می کنند و این فرایند به طور کامل عقلایی نیست. بنابراین درک الگوها، کلید مدیریت رفتار سازمانی در ارتباط با بازار و سایر عوامل محیطی است.

همان طور که در جدول زیر می بینید، اف اس اس اف را می توان به شش دسته تقسیم کرد. به طور کلی، علایم ضعیف به هر ایده یا مشاهده دال بر تغییرات دلالت دارد. پیشران های کششی و فشاری با هم در یک دسته تحت عنوان کلی پیشران مطرح شده اند و دسته ی روندها، هـم اشاره به کلان روندها، دارد و هم ضد روندها. بعضی از روندها متأثر از پیشران های غیرقابل شناسایی همچون ارزش های اجتماعی هستند و در مقابل، برخی دیگر تابع قوانین طبیعی و بعضی هم متأثر از هر دو دسته پیشران. علایم ضعیف را می توان به چهار دسته تقسیم کرد:

۱. کاملاً غیرمنتظره

۲. تا حدودی غیرمنتظره

۳. تا حدودی قابل انتظار (وابسته به پیشران ها)

۴. کاملاً قابل انتظار (وابسته به روندها)

چارچوب آینده نگاری

چارچوب درک علائم

منبع:

کتاب پویش محیطی، مولفان: فرزانه شاه میرولایتی و فرهاد نظری زاده، ناشر: مرکز آینده پژوهی علوم و فناوری دفاعی – موسسه آموزشی و تحقیقاتی صنایع دفاعی

لینک دانلود مقاله

الگوهای آینده (روش های اندیشیدن به آینده های بلند مدت)

۲۰ فروردین ۱۳۹۴

در سال ۲۰۰۱، سهیل عنایت الله، گزارشی را بر روی روش شناسی آینده نگاری بلند مدت برای اتاق فکر بنیان آینده ( Foundation for the Future) واقع در واشنگتن، آماده کرد که در آن به بحث بر روی نحوه اندیشیدن در مورد آینده های بلند مدت (برای مثال هزار ساله آینده) می پردازد. او ۸ روش متفاوت برای اندیشیدن درباره آینده های بلند مدت را به صورت زیر مطرح می سازد:

۱. مصاحبه با دانشمندانی که آینده را خلق می­ کنند. میچیو کاکو (Michio Kaku) از این شیوه استفاده کرده است. کارشناسان با استفاده از فناوری­ های نانو، ژنتیک و رایانه آینده را خلق می ­کنند، لذا ما با پی بردن به آنچه که می ­اندیشند و بر روی آن کار می­ کنند، می ­توانیم آینده را درک کنیم و در نتیجه یک حوزه ناشناخته، شناخته می ­شود.

۲. در دیدگاه دیگر، به جای پرسش از افراد فعال در حوزه فناوری مادی، می ­توان از افرادی که سعی در دسترسی به ذهن ابرخودآگاه، قدرت فراروانی و غیره دارند، تحقیق کرد. دیوید لوی  (David loye) چند تحقیق عالی در حوزه پیش­ نگری از طریق قدرت شهود انجام داده است.

۳. آرمان­ – کارگاه ­های چشم انداز. دیدگاه سوم به آرمان­ ها یعنی چشم اندازهای مطلوب آینده و تصویر آینده می­ پردازد. اگر می­ خواهید در مورد آینده بدانید، با گروه­ ها کار کنید و از آنها بپرسید که چشم اندازها چیست و مایلند آینده آنها چگونه باشد. این دیدگاه ضرورتاً به آنچه که اتفاق خواهد افتاد، نمی­ پردازد بلکه با اذعان به این مطلب صورت می­ گیرد که گرایش و تمایل شما شروع به شکل بخشیدن به رفتار شما می­ کند و در واقع تصور قبل از اقدام قرار دارد. تصور شما نسبت به آنچه که ممکن است انجام دهید و همچنین عناصر و دانش فرهنگی و اجتماعی شکل می­ بخشد. واقعیت فعلی (تحولات فناورانه) به علاوه ذهن ابرخودآگاه به علاوه آینده ­های مطلوب ما، آینده را شکل می­ بخشند. در این مفهوم، بهترین روش پیش ­نگری آینده، خلق آن است.

۴. دیدگاه چهارم مبتنی بر این امر است که واقعیت دارای الگو است. الگوهای عمیق تاریخی وجود دارند که از جمله می ­توان به الگوی پاندولی سوروکین، مارپیچی سارکار، افول نسلی ابن خلدون، چالش – پاسخ توین بی، انواع تمدن نیکولای کارداشف (همراه با میچیو کاکو)، طبقه مارکس (با افزودن نظام ­های جهانی والرشتین)، الگوی جنسیت ایزلر و گسترش/ درون­گرایی و شخصیت/تغییر شخصیت گالتونگ اشاره کرد. نحوه تعامل آنها یک پرسش تحقیقاتی راهنما یعنی کلان تاریخ است. این امر کاملاً متفاوت از تمرکز بر جدیدترین فناوری­ ها یا آرمان ­ها است. رویکرد کلان تاریخی در جستجوی ساختارهای عمیق جامعه شناختی است.

۵. پنجمین رویکرد نگریستن به آینده توسط گراهام مولیتور (Graham Molitor) ارایه شده است. او ادعا می­ کند که تمام مسایل فعلی در گذشته دارای نشانه ­هایی هستند. مولیتور با ارایه فهرستی طولانی و گسترده ادعا می ­کند که هیچ چیز جدیدی زیر نور آفتاب وجود ندارد:

مالیات­ هایی که امروزه ما را احاطه کرده ­اند، دارای ریشه تاریخی بوده و به ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح باز می­ گردند. تدوین قوانین مکتوب که با گذشت زمان هر روز طولانی ­تر و پیچیده ­تر می ­شود، به سال ۲۱۰۰ قبل از میلاد باز می­ گردد. تنظیم قیمت به سال ۱۳۰۰ قبل از میلاد باز می­ گردد. توقف غیرقانونی (ارابه­ ها، گاری­ ها) به سال ۴۵ قبل از میلاد باز می ­گردد. غذای رایگان برای فقرا به ۵۸ قبل از میلاد باز می­ گردد. قوانین کاهش دود به سال ۱۲۷۳ پس از میلاد باز می­ گردد. کنترل ­های آلودگی هوا به سال ۱۲۸۰ پس از میلاد باز می­ گردد. بیماری آزبسکوز (بیماری ریوی ناشی از استنشاق گرد پنبه نسوز) به سال ۷۹ پس از میلاد باز می­ گردد. کنترل دولتی آموزش به سال ۵۰۰ قبل از میلاد باز می ­گردد. صدور مجوز برای مدرسان به سال ۳۶۲ پس از میلاد باز می­ گردد. خدمات نظام مند شهری به سال ۲۲۱ قبل از میلاد باز می­ گردد. آزمون­ های رقابتی خدمات شهری مکتوب به سال ۲۰۰ قبل از میلاد باز می­ گردد. قوانین طلاق به سال ۱۸۰۰ قبل از میلاد باز می­ گردد. کنترل فحشا به سال ۱۹۵۰ قبل از میلاد باز می ­گردد. جبران ایراد خسارات جسمی به سال ۲۱۰۰ قبل از میلاد باز می ­گردد.

نکته اساسی و پایه آن است که نوعی جاودانگی وجود دارد که جهت پرداختن به ملاحظات عمیق ­تر و نمونه مهم است. این بدان معنا نیست که شوک ­های فناورانه ­ای وجود نداشته یا نخواهد داشت، بلکه بدان معنا است که مسایل همانگونه باقی می ­مانند. مثلاً، مقوله برقراری ارتباط به معنای بیان نظرات خود برای دیگران صرفنظر از زبان، نوع، دیجیتالی بودن یا .. است. یا در حالیکه اینترنت از ابزارهای سنتی ارتباطی متفاوت است، ارتباط همچنان عنصر تعریف کننده است. حوزه انرژی (و توزیع و کاربرد آن) صرف نظر از شیوه پاسخگویی و رفع آن با استفاده از عضله انسان، چوب، کار حیوانات، نفت خام، گاز طبیعی، باد و آب، زغال، انرژی خورشیدی، شکافت هسته ای و یا در آینده (براساس پیش ­بینی­ های مولیتور) از طریق هم­جوشی هیدروژن، هم­جوشی هلیم یا انرژی ذره بسیار مهم خواهد بود.

۶. یک الگو به موضع و جایگاه معرفتی  تعلق دارد. این به معنای آنچه که می ­دانید یا نمی ­دانید نیست بلکه دانستن مرزهای آنچه که نمی ­دانید است. جزییات واقعی و در واقع الگوهای گسترده ­تر را نمی ­توان به دقت پیش­ نگری کرد، زیرا آنها توسط معرفت­ ها تعریف می­ شوند. معرفت­ ها مرز آنچه که عادی یا طبیعی فرض می­ شود را تعریف می ­کنند و موضوع شفافی و وضوح را مطرح می ­سازند. مثلاً، دلیل اینکه چرا امروزه دموکراسی موضوعی ارزشمند بوده و بهترین روش حکومتداری فرض می­شود بیش از آنکه به یک ویژگی ذاتی آن باز گردد به معرفت مدرن ارتباط دارد. در نتیجه حقیقت تبدیل به امری معرفت بنیاد و نه صرفاً درست یا نادرست می­ شود. دلایل تمرکز علم بر رویکردهای داروینی نتیجه قدرت جهان مدرن است، نه اینکه آنها اثرگذارتر هستند و یا توانایی شرح و توضیح بیشتری دارند.

تونی جاج (Tony Judge) به این موضوع این گونه اشاره می­ کند:

… آنچه که در حال حاضر واقعی فرض می ­شود ضرورتاً در آینده واقعی فرض نخواهد شد. و آینده …. مسوول قضاوت در مورد سطوح هوشمندی و حماقت انسان ها به شیوه­ ای کاملاً متفاوت از شیوه تعبیر واقعیت­ ها در حال حاضر است.

چالش موجود پی بردن به جزییات آینده بلندمدت نیست بلکه درک چگونگی تغییر معرفت­ ها است. پس از مادی­ گرایی مدرن (خرید می­کنم پس هستم)؛ راهبردی (برنده – بازنده، چه کسی بزرگتر است، تنها کشورها مهم هستند)؛ مذکر (روابط مردسالارانه یا فقدان آن)، مسأله بعدی چیست؟ آیا مقوله پسامدرن – چندگانگی و تنوع کامل، اشکال مختلف انسانی و سایبورگ­ ها (Cyborgs)- مرحله بعدی است؟ یا اخلاق جهانی سیاره ­ای؟ و اگر چنین باشد، پس از آن چه چیزی خواهد بود؟

۷. رویکرد هفتم، تاریخ­ دان است. نمی­ توان پی به آینده برد زیرا این پرسش کاملاً احمقانه است و از منظر تاریخ، با توجه به جزییات واقعی، تغییرها و پیچ و خم­ های شدیدی وجود دارند. همان گونه که کاپلان و سل (Kaplan and Selle) اظهار داشته ­اند، «با نگاه به هزاران سال گذشته، در یک سطح پیش­ بینی ظهور اروپا غیر ممکن است». آنها در ادامه می ­افزایند: «در آغاز هزاره، هیچ چیزی وجود ندارد که نشان دهد اروپا این نقش را بازی خواهد کرد. حرکت رو به عقب به فرهنگ چین و عربی می­رسد و آینده آن به هیچ وجه از قبل مشخص نیست». از این گذشته:

براساس داده­ های فعلی، تمام نشانه­ ها بر چین و هند یا جهان اسلام و عربی متمرکز بوده است. در حالیکه امید به زندگی در انگلستان در حد دهه سوم عمر بود، بسیاری از جوانان چینی انتظار داشتند تا شصت سال عمر کنند. خدمات مدنی، آموزش، پول کاغذی، باروت و اختراع ­های متعدد دیگر چین را فراتر از تمدن­ های دیگر قرار داده بود. ظهور و سر برآوردن اروپا در نظر گرفته نشده بود. اگر فردی تاریخ کلان را به عنوان یک روش درک جهان می ­پذیرفت، آنگاه این الگو ممکن بود.

۸. آخرین رویکرد استفاده از دیدگاه سرسخت تجربه­ گرا است: پیش ­نگری یا چشم اندازسازی یک اشتباه است زیرا هزار سال بعد آنچنان دور است که در بهترین حالت می­ توان به بدترین حدس متوسل شد. بهترین روش اکتشاف عوامل حساس و مهم برای بقا و رشد ما است. در نتیجه می ­توانیم تنها به اکتشاف عوامل فعلی، مثلاً تولید و بهره ­وری جهانی، روندهای اقتصادی، جمعیت شناسی، فناوری­ های فعلی و نوپدید و پیامدهای آ نها برای آینده بپردازیم.

از منظر عنایت الله می توان چنین برداشت کرد که هر چند نمی توان برای آینده های بلند مدت دست به پیش بینی زد و چه بسا این کار تا حدودی نیز غیرکاربردی به نظر می رسد، اما برای داشتن بینش درست از آن باید به مسائل چندگانه ای مانند آرمان ها، کلان روندهای تاریخی، معرفت شناسی ها و … توجه داشت.

نوشته بالا با دخل و تصرفی اندک برگرفته از فصل چهارم کتاب پرسش از آینده نوشته سهیل عنایت الله است که در این فصل به بررسی الگوهای آینده بلند مدت می پردازد.

پی نوشت: یک سازمان مستقل و غیر انتفاعی دیگر با نام بنیان آینده زیر نظر اتحادیه اروپا نیز وجود دارد که به طور خاص به مسائل اجتماعی در خاورمیانه و شمال آفریقا می پردازد.

فرگشت آینده پژوهی (۵)

۲۹ مهر ۱۳۹۳

به دور از جهت گیری کنترلی و به سوی دیالکت و تنوع

آینده پژوهی در حال فاصله گرفتن از ترغیب به ارائه آینده نگاری و احتمالات دقیق و کوشش برای فراهم ساختن اطلاعات فنی برای افراد و سازمان ها به منظور کنترل فرآیندها، اطلاعات و ساختارهای سازمانی است و در عوض در حال حرکت به سوی درک هرمنوتیک انتقادی، دیالکت های رهایی بخش، و تنوع است. استدلال آینده پژوهی از استنباط قیاسی (deductive) به استقرایی (inductive) تغییر کرده، و اینک در حال حرکت به سوی استنتاج به قصد بهترین تبیین (abductive) است[۱]. همه این ها در بحث اخیر در مجله فیوچرز آشکار شده و در آخرین سمپوزیوم بین المللی ارزیابی ریسک و پویش افق ها (IRAHS) در سنگاپور در ۱۶-۱۵ مارس ۲۰۱۰، روشن شد.

همان طور که ضیا الدین سردار مطرح کرد، «با این همه، آینده پژوهان در حال کشف جاذبه یا آنتی بیوتیک نیستند. پیشگویی ها، پیش بینی ها، سناریوها و غیره، دانش آینده را برای ما فراهم نمی سازند، بلکه تنها امکان های محدود مشخصی را پیشنهاد می دهند. به علاوه، حتی اگر این دانش ممکن بود، ممکن نبود قادر باشیم آن را تشخیص دهیم – نکته ای که به طرز ماهرانه ای توسط شوخ طبعی جیم دیتور نشان داده شده و با این وجود دومین قانون جدی آینده پژوهی است: «هر ایده مفید در مورد آینده باید خنده دار به نظر برسد»؛ و ممکن است به همین نحو مختومه شود!. سردار ادامه می دهد:

«ما می توانیم دانش پیش بینی و چشم اندازها، سناریوها و ایده های تخصصی، مفاهیم و روش شناسی های آینده پژوهی را داشته باشیم، اما البته این به معنای دانستن آینده نیست. پیش بینی ها و چشم اندازها خود، فعالیت های روش شناختی هستند – از این جهت که مبتنی بر برخی نظریه های دانش هستند – اما آن ها فی نفسه دانش آینده را ارزانی نمی کنند. تمام کاری که انجام می دهند، فراهم کردن دانش ایجاد شده از تعداد محدودی از امکان ها برای ماست. کاوش آینده نمی تواند تلاش برای قطعیت باشد.

تن (Tonn) تاکید می کند که حوزه آینده پژوهی به این خاطر وجود دارد که توجه آینده به طور ذاتی فراتر از مرزهای محدود هر رشته علمی دیگر‌ی است. او از تنوعی که در صفحات فیوچرز ارائه شده است، بهره می برد و تنوع مطالعه آینده اندیشی خود را رونق می بخشد که می تواند به ضمیمه شدن به بسیاری از رشته های علمی تفسیر شود. تن ادامه می دهد:

« اما، در تلاش برای توصیف رشته خود در مقایسه با دیگر حوزه های تخصصی و دانشگاهی، می توانیم مجددا به پیام و معناشناسی برگردیم. بسیاری از افراد مایلند با رشته ی ما به عنوان یک رشته علمی برخورد کنند، که خوب است، اما بعد آن را به عنوان یک حوزه مشروع رد می کنند، چرا که در رواقع چندرشته ای، میان رشته ای یا فرارشته ای و در نهایت توصیف ناپذیر است (…) شاید رشته ما با همه این ها یک رشته نیست بلکه مجموعه ای از افراد را نشان می دهد که از هر ابزار در دسترسی برای اطمینان از بقای نوع بشر و دیگر گونه ها بر روی زمین در آینده دور استفاده می کنند. شاید ما محافظان آینده هستیم. شاید ما شمن (جادوگر) های جدید هستیم، که در عوض اوراد و شربت سحرآمیز، مجهز به تحلیل های روند، سناریوها، و آینده پژوهی یکپارچه هستیم. ما قطعا یک حوزه منظور محور هستیم و شاید این مهمترین پیام است.»

موضوع آینده پویش افق ها، آینده نگاری و ارزیابی ریسک در بسیاری از ارائه ها در سمپوزیوم بین المللی پویش افق ها و ارزیابی ریسک در سنگاپور مورد بحث قرار گرفت. سخنران نهایی کنفرانس دیوید اسنودن، بهترین ایده ها و درس های آموخته شده از ارائه های هر دو روز را خلاصه کرد. بر طبق ارائه اسنودن اشتباهات کلیدی در آینده نگاری و تفکر مبتنی بر کنترل وجود دارد. مدت های طولانی برای اجتناب از شکست آموخته ایم. اما در زندگی واقعی مردمی که شکست نمی خورند، زندگی نمی کنند. از این رو، بسیار مهم است که شکست را بپذیریم. در غیر اینصورت، هیچ پویایی و پیشرفتی وجود نخواهد داشت. و اگر نمی توانید در مورد آینده بدانید و برای آن آماده شوید، بهتر است زمان حال و تکامل آن را درک کنید. بنابراین، ما باید امکان های انقلابی را و نه بازه ای از پیامدها را جستجو کنیم. ما باید بیشتر از دیالکتیک به جای دوگانگی (dichotomy)، و پارادوکس به جای معضل (dilemma) استفاده کنیم، چرا که روش پارادوکس به ما کمک می کند که به شیوه ای بسیار متفاوت فکر کنیم. تمایل داریم همبستگی را که تقریبا در همه پدیده ها یافت می شود با علیت که بسیار خاص است، اشتباه بگیریم. ما همانند سازی (simulation) را با پیشگویی اشتباه می گیریم، با این وجود ادراک تقریبا هرگز منجر به آینده نگاری نمی شود. فکر می کنیم حذف تعصب از افراد و کامپیوترها و کسب عینی گرایی در صورتیکه به اندازه کافی سخت تلاش کنیم، ممکن است. ما هنوز هم الگوی رفتاری را که مغز انسان دارای محدودیت است، حفظ می کنیم، که این مورد کاملا مطابق با آخرین پژوهش شناختی و مغز نیست. در تفکر مبتنی بر کنترل ما می خواهیم کامپیوترهای فراهوشمند را که شروع به پیشگویی و کنترل پیچیدگی این جهان کرده اند، باور کنیم، اما این امر اتفاق نخواهد افتاد. کامپیوترها به سختی می توانند حتی به ظرفیت مغز بشر برسند، چرا که مغز انسان بسیار پیچیده است و هنوز موجودیتی تقریبا به طور کامل ناشناخته برای ماست.

سرانجام اسنودن ادراک خود را از چرخه زندگی در آینده نگاری، ارائه نمود. نخست، پارادایم یا جهت گیری مدیریت وجود داشت، که به طور مستقیم کنترل کاربردها و آگاهی را هدف قرار داد، استدلالات فیزیکی را بکار برد، تحت تسلط ارتش قرار گرفته بود و استدلال قیاسی را دنبال کرد. پس از آن تفکر سیستمی بود که هدف آن کنترل اطلاعات بود، استدلال دسته بندی و ساختاری را بکار برد، تحت تسلط مهندسان بود و استدلال استقرایی را دنبال کرد. سپس شاهد جهت گیری شناختی و پیچیدگی هستیم، که شناسایی ساختارهای شبکه، ارتباطات انتخابی، زمینه ها و محدودیت ها را هدف قرار می دهد، از استدلال شناختی استفاده می کند، تحت تسلط علوم بوم شناسی، زیست شناسی، علوم انسانی و شیمی است، و استدلال به قصد بهترین تبیین را دنبال می کند. اینک نظام های جهت گیری تفکر به انتها نزدیک می شوند، اما این تضمین نمی کند که به پارادایم شناختی و پیچیدگی دست یافته ایم، چرا که دستیابی به آن نیازمند کاری سخت و میل به یک طرز تفکر جدید است.

تکامل آینده پژوهی

شکل زیر جنبه های انقلاب آینده پژوهی را که در این نوشتارها ارائه شده اند، خلاصه می کند. در خاتمه، مشاهد کردیم که سومین پارادایم آینده پژوهی اساسا بر تفکر دیالکتیک، آینده پژوهی یکپارچه و انتقادی شامل تجزیه و تحلیل کلان روندهای تاریخی، و بر استفاده از استنتاج به قصد بهترین تبیین و روش های پارادوکس مبتنی خواهد بود. بخش های دیگر که قویا به آن مرتبط شده اند، برخی اهداف موثر از «آینده شناسی»، و ادراک جدیدی از نظام های تفکر دینامیکی هستند. به عقیده منریا، آینده پژوهیِ برای سال ها در مسیر خود در حال تکامل بوده است و به عنوان یک «رشته مستقل» در سال های آتی در نظر گرفته خواهد شد، یا با برخی رشته های علمی رسمی سازگار خواهد گشت. در مورد مدیریت راهبردی، و حتی به فرم بسیار شبیه تر آن به آینده ، یعنی همان چشم اندازسازی هم می توان همین را گفت. به نظر می رسد، مدیریت راهبردی به بخشی از سومین پارادایم آینده پژوهی ختم نخواهد شد، چرا که تقریبا تمام هستی شناسی، معرفت شناسی، استدلال و اهداف آن مبتنی بر نوع متفاوتی از تفکر است و صرفا یک توسعه آینده گرا برای تفکر مدیریتی است.

آنچه در حقیقت از شکل زیر جا افتاده، پنجمین هدف مهم آینده پژوهی اُلاوی بورگ، توسعه روش شناسی میان رشته ای کاربردپذیر است. علت آن این است که، نویسنده مقاله چنین در نظر گرفته است که توسعه روش شناسی میان رشته ای کاربردپذیر صرفا بیانی از این واقعیت است که این حوزه در حال تکامل و «زنده» است – و زنده است چرا که که می توانیم از این تکامل مشاهده کنیم.

بخش دیگری که در این شکل مخصوصا بر آن تاکید نشده است، پیشرفت علمی اوایل قرن بیستم است، که صرفا تنها تحت نام پارادایم علم جدید انیشتین برچسب خورده است، که مجددا سلف تفکر مدیریتی در دومین پارادایم است. البته نقش و تاثیر تفکر مدیریتی، که به دنبال کنترل کاربردها و … است، همواره در تاریخ بشری کاملا معنادار بوده است. در واقع تمام پارادایم نظام های مکانیکی در آغاز قرن ۱۸ ایجاد شده بود، همان زمانی که عصر روشنگری آغاز شد، و ایده آل های اصول ریاضی ایزاک نیوتن که در سال ۱۶۸۷ منتشر شده بود، بازتاب می یافت. دلیل اینکه چرا تفکر مدیریتی در شکل به عنوان جانشینِ تسلط تفکر پیشگویی در اواخر دهه ۴۰ ارائه شده است، واقعیتی است که می توان گفت آینده پژوهی نوین در آن زمان آغاز شده است. و تاکید این شکل بر تکامل آینده پژوهی و نه بر تکامل نوع بشر یا تکامل علم به طور کلی است. تغییرات در علم، فرهنگ، سیاست و اقتصاد معمولا اجداد تغییرات آینده پژوهی هستند.

آینده پژوهی

همان طور که از شکل پیداست، تغییر پارادایم، عصر، یا تسلط نوع خاصی از تفکر به این معنا نیست که مسیر قبلی پایان می یابد. در عوض، تمام این «صورت ها» با یکدیگر در یک زمان در یک نوع هم تکاملی باقی می مانند، اما معمولا تنها یک صورت (جدید) می تواند در یک زمان تسلط یابد. به نظر می رسد بدین گونه تکامل اجتماعی ادامه می یابد. و سرانجام، تضمین نشده است که ما به سومین پارادایم دیالکتیک دست خواهیم یافت. همان طور که اسنودن مطرح کرد، دستیابی به آن نیازمند کار و میل به یک طرز تفکر جدید است. به عبارت دیگر، می توانیم فعالانه آن را ایجاد نماییم، یا همچنین می توانیم متناوبا فرصت را هدر دهیم. آینده در حال حاضر اینجا، در تفکر، اهداف و اقدامات ماست.

[۱] :  برای مطالعه بیشتر اینجا را کلیک کنید.

انواع آینده پژوهی از نگاه سهیل عنایت الله

۲ مهر ۱۳۹۳

پروفسور سهیل عنایت الله یک چهره شناخته شده در کشور ماست. چه به سبب مسلمان بودن، چه پاکستانی الاصل بودن و چه روش تحلیل لایه ای علی، او در ایران چهره ای شناخته شده دارد و البته بیش از هر آینده پژوه مطرح دیگری در دنیا، به ایران سفر کرده است. از او مقالات و کتاب های متعددی در زمینه آینده پژوهی به چاپ رسیده و تعدادی از این مقالات و کتب در ایران ترجمه شده اند که از آن جمله کتاب پرسش از آینده است. در ادامه به چهار نوع آینده پژوهی از زبان سهیل عنایت الله اشاره می کنیم که در این کتاب آمده است.

سهیل عنایت الله

سهیل عنایت الله؛ آینده پژوه نامدار پاکستانی – استرالیایی

در آینده‌پژوهی مبتنی بر پیش‌بینی (Predictive Futures Studies)، زبان خنثی فرض می‌شود و در پدید آمدن جهان واقعی مشارکت ندارد. زبان صرفا به توصیف واقعیت می‌پردازد و یک پیوند نامرئی بین نظریه و داده است. پیش‌بینی مبتنی بر این فرض است که بر جهان جبرگرایی حاکم است و آینده را می‌توان شناخت. به هر حال این دیدگاه مزیتی برای کارشناسان (برنامه‌ریزان و تحلیل‌گران سیاست و هم‌چنین آینده‌پژوهانی که به پیش‌نگری امور می‌پردازند)، اقتصاددانان و ستاره‌بینان است. آینده تبدیل به حوزه‌ای تخصصی و مکانی جهت شبیه‌سازی می شود. به‌طور کلی، گفتمان راهبردی در این چارچوب بیش از همه با اطلاعات ارزشمند سر و کار دارد زیرا زمان مناسب و دامنه پاسخ‌های مقابله با دشمن (یک کشور یا شرکت رقیب) را ارئه می‌کند. پیش‌نگری خطی تکنیکی است که بیش از سایر تکنیک‌ها به‌کار گرفته می‌شود. از سناریوها به جای آن که جهت پیشنهاد دیدگاه‌ها و جهان‌بینی بدیل استفاده شود، به عنوان انحراف‌های جزئی از  هنجار و عرف استفاده می‌شود.

در آینده‌پژوهی تعبیری (Interpretive Futures Studies)، هدف پیش‌بینی نیست، بلکه بصیرت یافتن است. حقیقت نسبی فرض می‌شود و زبان و فرهنگ دوشادوش هم در خلق جهان واقعی مشارکت دارند. ما از طریق مقایسه و ارزیابی تصاویر متفاوت ملی یا جنسیتی یا قومی از آینده به بصیرت‌هایی درباره‌ی شرایط انسانی دست می‌یابیم. این نوع آینده‌پژوهی کم‌تر فنی است و اسطوره‌شناسی در آن اهمیتی معادل با ریاضیات دارد. یادگیری از هر مدل، در بافت جستجو برای روایت‌های جهانی که قادر به بیان ارزش‌های پایه و محوری انسان باشد، مأموریت اصلی این رویکرد معرفت شناختی است. در حالی که چشم‌اندازها در اغلب موارد در محور این رویکرد تعبیری قرار دارند، نقش ساختار نیز مهم است که توسط طبقه، جنسیت یا دیگر ابعاد روابط اجتماعی دسته‌بندی می‌شود.

هدف آینده‌پژوهی نقادانه و انتقادی (Critical Futures Studies) پیش‌بینی یا مقایسه نیست، بلکه جستجوی واحدهای مسأله‌ساز تحلیل و عدم تعریف آینده است. ما به پیش‌بینی جمعیت نمی‌پردازیم، بلکه به این امر می‌پردازیم که چگونه عامل جمعیت در گفتمان مطرح می‌شود. مثلا، می‌پرسیم: چرا جمعیت به جای جامعه یا مردم؟ نقش دولت و دیگر اشکال قدرت در خلق گفتمان‌های آمرانه و اقتدارگرا در درک چگونگی تبدیل شدن یک آینده‌ی خاص به امری مسلط، محوری و مرکزی است. هدف تحقیق انتقادی برهم‌زدن روابط فعلی قدرت از طریق مسأله‌سازی درباره‌ی دسته‌بندی‌ها و یادآوری حوزه‌های دیگر، سناریو‌های آینده، است.

در آینده‌پژوهی نوع چهارم، یادگیری حین عمل (Anticipatory Action Learning) کلید و محور کار توسعه‌ی تخمین‌های محتمل، ممکن و مرجح آینده براساس دسته‌بندی‌های ذی‌نفعان است. آینده از طریق مشارکت عمیق ساخته می‌شود. در نتیجه آینده در اختیار کسانی قرار می‌گیرد که به آن علاقمندند. از این گذشته، پیش‌بینی یا چشم‌انداز کامل و بی‌نقصی وجود ندارد. آینده به طور مستمر مورد بازنگری و پرسش قرار می‌گیرد. نه تنها محصول، نظام تحویل یا فرایند مورد پرسش قرار می‌گیرد، بلکه در مورد تصویر آینده نیز پرسش می‌شود. چه کسی مالک آن است؟ چگونه در سازمان گردش می‌یابد؟ آیا چشم‌انداز ساز است؟ آیا فنی است؟ آیا یک بیانیه‌ی رسمی چشم‌انداز وجود دارد و اگر وجود دارد آیا به هدایت تصمیم‌گیری می‌پردازد یا صرفا تشریفاتی است؟

در حالت آرمانی، فرد باید سعی کند از تمام انواع آینده‌پژوهی استفاده کند. مثلا، اگر نیاز به پیش‌بینی جمعیت حس شود باید پرسید که چگونه فرهنگ‌های متفاوت به مسأله جمعیت می‌نگرند. هم‌چنین باید به ساختار شکنی ایده‌ی جمعیت و تعریف آن نه تنها به عنوان یک مسأله زیست بومی در جهان سوم بلکه ارتباط آن با الگوهای مصرف جهان اول بپردازد. سرانجام این‌ که، از افراد و جوامع پرسیده شود که چگونه جمعیت این چرخه را کامل می کند. آنگاه تحقیقات تجربی باید در همان بافت علم تمدنی که از آن ظاهر شده قرار گیرد و سپس از منظر تاریخی ساختار شکنی شود تا نشان دهد کدام عناصر یک رویکرد خاص از دست می‌روند و خاموش می‌شوند. نکته حساس و مهم آن است که فرایند باید مشارکتی و مکرر باشد.

نوشته های مرتبط:

تحلیل لایه لایه ای علت ها

الگوهای آینده (روش های اندیشیدن به آینده های بلندمدت)

کلان روندهای تاریخی و آینده پژوهی

 

 

logo-samandehi تایید