+

کتاب تصاویر آینده اثر فرد ال پولاک

۱۳ تیر ۱۳۹۵

اولین مطالعه فلسفی نظامندِ مرتبط با نقش «تصاویر آینده» در فرهنگ‌های گوناگون و در طول تاریخ را می‌توان در کتاب تصور آینده اثر فرد پولاک (Frederik Lodewijk Polak) یافت. پولاک در این کتاب که در دهه ۱۹۵۰ نوشته شده است، تصورات آرمانی و معادی از آینده و رابطه آن‌ها با فرهنگ و افت‌ و‌ خیز  تمدن ها را بررسی کرد. پولاک به عنوان یک ایده‌آل گرای تاریخی مدعی است که «ایده یا ‌اندیشه»، مخصوصاً‌ اندیشه‌های معطوف به آینده، محرک‌های اصلی تاریخ هستند که نوع بشر را به قلمرویی «دیگر» هدایت می‌کنند. پولاک در پاسخ به نظریه‌ی تغییر تاریخی و فرهنگی «چالش‌ها و پاسخ‌های» آرنولد توینبی (Arnold Toynbee) نوشت:

تا زمانی که تصویر جامعه از آینده مثبت و رو‌ به‌ رشد است، فرهنگ جامعه رو به رشد و شکوفایی است و وقتی این تصویر رو به زوال بگذارد و سر زندگی‌اش را از دست بدهد، فرهنگ بقا پیدا نمی کند و از دست می‌رود….

فریدریک پولاک

پس سوال نخست شرح چگونگی افت و خیز فرهنگ‌ها نیست، بلکه شرح ایجاد تغییرات موفقیت آمیز در تصاویر آینده است. وقتی پولاک بر مبنای فلسفه‌ی تاریخی‌اش به مطالعه دوران مدرن پرداخت، به نتیجه‌ی تکان دهنده‌ای رسید: به دلیل «مرگ آرام» تمام تصاویر معادی و آرمانی از آینده، تصاویر آینده در دنیای مدرن دچار «جابجایی شدید» شده‌اند. پولاک بر این باور بود که این گذر از دوران مدرن به دوران پسامدرن که شاید بتوان به بهترین وجه آن را زمان آخر یا مرحله آخر نامید، به دلیل تغییر در معنویات است که این خود ناشی از تخریب کل تصاویر آینده است. به علاوه، برای اولین بار در تاریخ تمدن غرب هیچ شوقی برای درک تصویرهای نو از آینده وجود ندارد. در واقع، بر خلاف تمام اعصار قبل، این دوره حمله‌ی پرخاشگرانه‌ای علیه تصاویر آینده انجام داده است. انسان قرن بیستمی ‌به صورت فعال، جامعه و تمدن «بدون آینده‌ای» را دنبال می‌کند.

آینده پژوهی

در این اثر گرانبها صرف نظر از ادعاهای تحقق نایافته در مورد زوال غرب که حداقل هنوز نشانه های جدی از آن نمی بینیم، نویسنده به درستی بر نقش تصاویر آینده در ساخت و پیشرفت تمدن ها و فرهنگ ها اشاره کرده است. آخر آنکه هر چند این کتاب حدود ۶۰ سال پیش نگارش یافته است اما هنوز خواندن آن برای پژوهشگران حوزه آینده نگاری اجتماعی، تغییرات اجتماعی و توسعه می تواند بسیار آموزنده باشد.

ذات تصاویر آینده

۶ فروردین ۱۳۹۵

ما انسان‌ها در زندگی خود، تصاویری از آینده داریم و آن‌ها را بهبود و رشد می‌دهیم، برخی فی‌نفسه بسیار شخصی‌اند، در حالی‌ که سایرین، به ‌وضوح جمعی بوده و با جامعه مشترک اند. برخی از این تصاویر در یک بخش خودآگاه عمل می‌کنند، در حالی‌ که بقیه در سطحی ناخودآگاه بر تصمیم‌ها، انتخابات و پیش‌بینی‌های ما تأثیر می‌گذارند. اگرچه برای ما ممکن نیست که مطمئناً چیزی از آینده بدانیم، اما فکر کردن در مورد آینده چیزی است که انسان به خاطر مدیریت کل زندگی و سازگاری فردی، می‌خواهد انجام دهد. پوپر نیز خاطر نشان می‌سازد که ما هنوز مجبور به انتخاب هستیم و باید به‌ گونه‌ای عمل کنیم که بهترین پیش‌بینی‌های ما از آینده، روزی امکان تحقق داشته باشند.

نیاز و میل به دانستن در مورد آینده، ویژگی انسان است. افراد در طول تاریخ وسایل و ابزارهای گوناگونی ایجاد کرده‌اند تا به پیش‌بینی و شفاف شدن آینده کمک کنند. ساخت مدل های ذهنی در مورد آینده به‌ منظور ایجاد توانایی برای انجام هر عمل یا فعالیتی در انسان، یکی از وسوسه‌انگیزترین جنبه‌های این ویژگی است. یعنی ایجاد فرضیه و ارزیابی چیزی که قرار است، آینده باشد. این روند تصویرسازی از آینده نسبتاً ارادی است، اما عناصر نیمه خودآگاه را هم در بر می‌گیرد. ما پیش‌فرض‌ها و باور‌های عمیقی در مورد چگونگی چیزها، چگونه بودن آن‌ها، چگونگی رشد آن‌ها ایجاد می کنیم و سپس در مورد چگونه بودن آن‌ها در آینده نتیجه‌گیری می‌کنیم. بنابراین، در روند تصمیم‌گیری و انتخاب گزینه‌ها، ما بر این نمونه‌های خودساخته تکیه می‌کنیم.

تصاویر آینده

برای یک آینده‌پژوه، تصاویر آینده (image of the future) لذت به خصوصی دارند، چرا که آن‌ها تأثیر شگرفی بر آنچه آینده به واقع خواهد بود، می‌گذارد. تصاویر آینده از باورها، آرزوها، عقاید، و فرضیه‌هایی درباره ی آنچه آینده خواهد بود، تشکیل شده اند، بنابراین ذاتاً نظام‌مند هستند. آن‌ها از دانش ساخته شده‌اند و چاشنی آن‌ها تخیل است. آن‌ها با اطلاعاتی در مورد گذشته، مفاهیمی از حال، دانش فرهنگی و اجتماعی، سلیقه شخصی، معیار‌ها، نیاز‌ها و همچنین آرزوها، رؤیاها و آرمان ها ساخته می‌شوند. در قالب امید، ترس و انتظارات بروز می‌کنند و بر تصمیم‌گیری، انتخاب، رفتار و کنش تأثیر می‌گذارند. به این دلیل تأثیر آن‌ها بر انگیزش انسان بسیار زیاد است. ما با تصمیمات خود یا می‌خواهیم آینده‌ای را مطرح کنیم که تصویر مثبت و مطلوب ما را بپروراند، یا تلاش می‌کنیم از وقوع آینده‌ی منفی و ناخوشایند اجتناب کنیم.

در نتیجه، تصاویر آینده می‌توانند بر زندگی و سرنوشت ما تأثیر بگذارند. آن‌ها در ذهن افراد، گروه‌ها یا نهاد‌ها به عبارت دیگر، تمام کنش‌گران متفاوت در هر سطح از جامعه، وجود داشته و همچنان رشد می‌یابند. آن‌ها می‌توانند به اشتراک گذاشته شوند، پذیرفته شوند، شکسته شوند و تغییر کنند. می‌توانند کاملاً از نو ساخته شوند، و به صورت‌های مختلف مورد دفاع واقع شوند. بنابراین، تصاویر آینده قابل دسته‌بندی و ارزیابی هستند. در حالی ‌که آینده‌ی واقعی، وقتی‌ که سرانجام به حقیقت بپیوندد، از عناصری که در انتظارات قبلی ما وجود داشته‌اند، تشکیل شده است. در نتیجه می‌توان آینده را به‌ عنوان تجسم نتایج کنش‌ها و انتخاب‌های حال ما (که از تمام چیزها و پیشرفت‌هایی که مستقل از ما هستند نیز، تأثیر گرفته) دید.

تاملی در مفهوم تصاویر آینده به مثابه ساخت هویت اجتماعی

۳۰ آذر ۱۳۹۴

خوشحالم که یکی از مقالات مستخرج از رساله ی دکتری ام در نشریه ای وزین و معتبر به چاپ رسید. اقبال به رشته آینده پژوهی در کشور ما رو به فزونی است. اقبالی که گاه مورد نقد دلسوزان و گاه مورد حسد، حسدورزان قرار می گیرد. در هر حال آینده پژوهان کشور واقف به لزوم انتشار آثار خود هستند تا علاوه بر گسترش تفکر معطوف به آینده، نوشته ها و آثار خود را در معرض نقد سازنده قرار دهند.

در ادامه چکیده مقاله آمده است:

چکیده

این نوشتار، بر اساس تفسیری نظرورزانه مترصد پاسخ به این سوال است که آیا تصاویر آینده می توانند هویت ساز باشند؟ به لحاظ استعاری، جان مایه ی کلام، اشاره به مقصد مشترک مسافران یک وسیله ی نقلیه، به جای تاکید بر همسانی مسافران آن است، جامعه ای که بسان یک کشتی در مسیری قرار دارد و هویتش را نه از یکسانی قومیت، نژاد، زبان، مشترکات فرهنگی و تاریخی مسافرانش، بلکه از مقصد مشترک آنها می گیرد. همچنین بحث خواهد شد که این خوانش جدید از هویت که آن را هویت مقصد نام نهاده ایم، در روزگار کنونی که تغییر، شاخصه ی ثابت آن است و دگرگونی های نسلی، نو به نو بر جامعه تحمیل می شوند، چه به لحاظ سازش با اقلیم جوامعِ در حال گذار، مانند جامعه ی ایرانی و چه به لحاظ مشارکت دادن جوانان در ساخت آن، از قابلیت انسجام بخشی و هویت آفرینی بالایی برخوردار است.

متن مقاله را می توانید از لینک زیر دانلود نمایید.

«تاملی در مفهوم تصاویر آینده به مثابه ساخت هویت اجتماعی»

جایگاه تصاویر آینده در آینده پژوهی

۲۳ مرداد ۱۳۹۳

تصاویر آینده موضوعاتی با اهمیت بنیادین هستند که در آینده پژوهی مورد بررسی قرار گرفته و بحث ­های گسترده بسیاری در دیگر رشته ­ها و زمینه ­های علمی دارند. ما علاقه مند به تشخیص و درک تصاویر بسیار گوناگونی هستیم که از آینده وجود دارد؛ درک این که چرا افراد خاص تصویرهای مشخصی از آینده (در مقایسه با سایر تصاویر ممکن) دارند، چطور تصویرهای متفاوت از آینده منجر به کنش ها یا بی کنشی های خاص در زمان حال می شود و چطور کنش ها یا بی کنشی های کنونی به خودی خود جنبه های خاصی از آینده را ایجاد می کند. در زندگی روزانه، ما به صورت ناخودآگاه تصویرهایی درباره آنچه پیرامون ماست در ذهنمان شکل می دهیم.

نوشته ی مرتبط: ذات تصاویر آینده

 

پدیده هایی ملموس همچون مردم و سازمان ها و یا ناملموس مانند ارتباط با افراد خاص یا شرایط اقتصادی یک کشور. چنین تصاویری ممکن است در یکی از این سه گروه قرار بگیرند: تصویرهایی از زمان گذشته، تصویرهایی از زمان حال و تصویرهایی از زمان آینده. دو گروه اولِ تصویرها در ذهن شخص بر اساس آنچه رخ داده یا آنچه در حال رخ دادن است و نیز تفاسیر و ادراک های متفاوت از هر کدام، شکل گرفته اند. گروه سوم به آینده مربوط است، به اتفاقات و تجربیاتی که هنوز رخ نداده اند. از این رو تصویر آینده چنین تعریف می شود: پیش بینی درباره چگونگی رخدادها یا موقعیتی که در زمان آینده وجود دارد. اما دانستن تصاویر آینده چه کمکی به آینده پژوهان می کند؟ چرا آرمان ها، آرزوها و چشم اندازهای یک فرد یا جامعه مورد مطالعه قرار می گیرند و اصولا چرا درک تصویرهای آینده مهم است؟

تصاویر آینده

تصاویر آینده در آینده پژوهی

ما به طور مداوم در حال تصمیم گیری هستیم، خواه خودآگاه یا ناخودآگاه. هر تصمیم گیری چهار مرحله دارد: اطلاع یابی و آگاهی، طرح، انتخاب و پیاده سازی. وقتی شخصی آنچه را که باید درباره ­اش تصمیم بگیرد، تشخیص داد (مرحله بینش)، شروع به در نظر گرفتن تصمیم های چندگانه می کند  (مرحله طرح)، بهترین تصمیم را انتخاب می کند (مرحله انتخاب) و آن را انجام می دهد (مرحله پیاده سازی). در مرحله های طرح و انتخاب، شخص نه تنها آنچه قبلا رخ داده، بلکه آنچه می تواند در آینده رخ دهد را نیز ارزیابی می کند. آن رخدادهای آتی، تصویرهای آینده هستند. این فرآیند تصمیم گیری یکی از ادعاهای مهم در آینده پژوهی را منعکس می کند؛ بدان معنا که رفتارهای کنونی هر شخص، سازمان یا ملت بستگی به تصویری دارد که در ذهن دارند. اگر کنش های ما که آینده را شکل می دهند، خود از دیدگاه های ما نسبت به آینده شکل گرفته اند، پس این دیدگاه ها از بالاترین درجه اهمیت برخوردارند. بولدینگ (Boulding) تاکید می کند: «اشخاص یا ملتی که نه درک روشنی از زمان حال دارند، نه درک واضحی از آینده ­ی پیش رو، به احتمال زیاد در رفتارشان مردد و نامطمئن خواهند بود و شانس کمی برای بقا خواهند داشت».

نوشته ی مرتبط: تاملی در مفهوم تصاویر آینده به مثابه ساخت هویت اجتماعی

 

در حوزه تاثیرات بلند مدتِ تصویرهای آینده، فردریک پولاک (Polak) پایه نظریه تغییر اجتماعی را بر اساس تصویرهای آینده قرار می دهد. او ۳۰۰۰ سال تاریخ تمدن بشر را بررسی و دریافت که: تصویرهای مثبت منجر به شکوفایی فرهنگ می شود، در حالیکه تصویرهای منفی زوال فرهنگ را به بار می آورد؛ و اینکه قدرت فرهنگ ­ها همبستگی معناداری با قدرت تصویرشان از آینده دارد. بنابراین پر بیراهه نیست که آینده پژوهانی مانند جیم دیتور (Jim Dator) که لقب پدر علم آینده پژوهی در آمریکا را به او داده اند، مطالعه تصاویر آینده را قلب فعالیت های آینده پژوهانه می دانند. در کشور ما مطالعات بسیار محدودی بر روی تصاویر آینده در سطح فردی و ملی صورت گرفته و بنابراین در زمینه شناخت تصاویر موجود از آینده و نیز عوامل تاثیرگذار بر شکل گیری و گسترش این تصاویر هنوز فقر مطالعاتی زیادی وجود دارد. جایی که آینده پژوهان باید ادای دین کنند.

نوشته ی مرتبط: کتاب تصاویر آینده اثر فرد ال پولاک

 

در فیلم زیر جیم دیتور به طور خلاصه به معرفی آینده پژوهی می پردازد. دیدن این فیلم را از دو نظر دوست دارم. یکی محتوای فیلم که در طول چند دقیقه به معرفی اجمالی آینده پژٰوهی می پردازد و دیگری متانت دوست داشتنی دیتور.

 

معرفی آینده پژوهی

 

آینده پژوهی چیست و چه نیست

۹ دی ۱۳۹۵

آینده پژوهی از دو منظر با کج فهمی مواجه می شود.

اول اعتقاد کسانی که آینده پژوهی را به مثابه علم پیش بینی می انگارند و مدعی اند که در صورت استفاده صحیح و به جا از این علم، می توانیم بفهمیم که آینده چگونه خواهد بود (what THE future WILL BE)، در صورتی که واقعیت نشان می دهد که جز در امور بدیهی (مثلا اینکه فردا صبح هم خورشید طلوع خواهد کرد)، هیچ چیز دیگری را نمی توان با دقت پیش بینی کرد، مخصوصا اگر عامل انسانی به عنوان جزئی از سیستم مورد مطالعه نقشی داشته باشد.

 و دوم کسانی که نا امیدانه دست از تلاش برای فهم آینده برداشته اند. از نظر این گروه دوم، حرف هر کسی در مورد آینده همان قدر صادق و درست است که حرف کس دیگری. به عبارت دیگر هر کسی می تواند هر چیزی در مورد آینده بگوید و چون این آینده هنوز نیامده است، به اعتبار همین رخ ندادن آینده، حرف هر کسی می تواند صادق باشد و لذا بهتر است بالکل دست از سر آینده برداریم.

اما حتی با پذیرش این مسئله که آینده غیرقابل پیش بینی است، تئوری ها و روش هایی وجود دارند که آینده پژوهان آنها را خلق کرده، توسعه داده، آزموده و به کار گرفته اند و کارایی خود را نیز در فهم آینده ثابت کرده اند.

جیم دیتور (Jim Dator) سه مسئله اساسی را برای فهم آینده و به تبع آن آینده پژوهی بر می شمارد. قوانینی که با شوخ تبعی به آنها قوانین دیتور از آینده می گوید (Dater’s Laws of the Future).

آینده پژوهی چیست

جیم دیتور سخن می گوید: آینده پژوهی پیش بینی نیست.

در ادامه این قوانین را مرور می کنیم.

قانون اول: آینده را نمی توان پیش بینی کرد، زیرا آینده ای وجود ندارد.

«The future” cannot be “predicted” because “the future” does not exist”»

(در اینجا دیتور از the future استفاده کرده است که منظور آینده ای خاص و تعریف شده است).

آینده پژوهی نباید به دنبال پیش بینی یک آینده باشد. ایده اصلی مطالعات درباره آینده به بررسی تصاویر آینده بر می گردد (درباره تصاویر آینده مطالب زیادی در این این وب سایت نوشته ام). مفهومی که هم در سطح فردی و هم در سطح اجتماع موضوعیت پیدا می کند و می تواند همزمان مجموعه ای از تصاویر متضاد و متفاوت را شامل شود. این تصاویر مبنای فعالیت های کنونی ما هستند. تصاویر آینده (images of the future) در افراد و یا گروه ها اغلب ناپایدار بوده و با توجه به تغییرات زمان یا تغییر برداشت ها و نگرش ها به وقایعی که در حال رخ دادن هستند، تغییر می کنند. گروه های مختلف اغلب تصاویر بسیار متفاوت از آینده دارند. تصاویر زنان و مردان یا غربی ها و شرقی ها از آینده ممکن است متفاوت باشد.

تبصره اول: آینده (the future) نمی تواند پیش بینی (prediction) شود، اما آینده های جایگزین (alternative futures) می توانند و باید پیش بینی  (forecast) شوند. بنابراین یکی از وظایف اصلی آینده پژوهی تعریف و مشخص کردن آینده های بدیل است.

« نکته: prediction  و forecast هر دو به معنی پیش بینی در فارسی ترجمه شده اند. اما یک تفاوت ظریف بین این دو مفهوم وجود دارد که اتفاقا نباید از دید آینده پژوهان پنهان باشد.

Prediction برآورد نقطه ای از تخمین رویداد یک اتفاق خاص در آینده است. مثل وقتی که در مسابقه شرط بندی می کنیم. اما forecast مجموعه ای از آینده های ممکن است که شامل احتمالاتی از وقوع آنها است و از نظر زمانی می تواند معرف بازه ای از زمان باشد (پنج سال آینده، دهه آینده و …). یک forecast می تواند سبدی از predictions ها را در دل خود داشته باشد.»

تبصره دوم: آینده نمی تواند پیش بینی شود، اما آینده های دلخواه و مطلوب (preferred futures) می توانند و باید به تصویر کشیده شوند، خلق شوند، به کار گرفته شوند، به طور مداوم ارزیابی شوند، تجدیدنظر و اصلاح شوند و دوباره به تصور در آیند (re-envisioning).

در اینجا هدف عمده آینده پژوهی تسهیل گری در میان افراد و یا اجتماعات برای فرموله کردن، به کارگیری و دوباره سازی این آینده های دلخواه است.

تبصره سوم: آینده پژوهی برای مفید بودن، پیش شرط هایی دارد و نیز باید به سطح برنامه های استراتژیک متصل شود تا مجریان بتوانند از آن استفاده کنند. شناسایی آینده های بدیل و چشم اندازسازی آینده مطلوب و سپس هدایت این موارد به صورت برنامه های راهبردی و در نهایت تصمیمات روزمره که توسط مدیران سازمان اتخاذ می شوند، آینده پژوهی را از فضای فکری آینده پژوهان به زمین بازی راهبرد می آورد. جایی که آینده پژوهی می تواند خودش را ثابت کند.

در نهایت ذکر این نکته لازم است که فرایند پیش بینی آینده های بدیل و چشم اندازسازی آینده های مطلوب یک فرایند پیوسته و در حال تغییر است. هدف هر فعالیت آینده پژوهانه ای ساخت یک چشم انداز راهنما است و نه رسیدن به یک راه حل نهایی یا یک طرح محدود. این امر به ویژه در محیطی که همواره دستخوش تغییرات پیاپی در حوزه های فناورانه و به تبع آن اجتماعی و … است، مناسب است.

قانون دوم: هر ایده به دردبخوری در مورد آینده، باید مسخره به نظر برسد.

«Any useful idea about the futures should appear to be ridiculous»

فناوری های جدید با خود ارزش ها و رفتارهای جدیدی به همراه دارند که اعتقادات قبلی که خود محصول دوران فناوری های پیشین بودند را به چالش می کشند. این یعنی اینکه هر پدیده نوآیندی در ابتدا زشت، ناپسند، احمقانه و مضحک به نظر می رسد. سپس آرام آرام به آن عادت کرده و در نهایت عادی و روتین خواهد شد. بنابراین آنچه در نگاه عامه و یا حتی خبرگان یک حوزه محتمل ترین آینده معرفی می شود، خود روزی جزیی از آینده هایی بوده که به آن اعتنایی نمی شده است و حتی احتمالی برای وقوعشان در نظر گرفته نمی شده است.

اگر آینده پژوهان بخواهند مفید باشند باید انتظار تمسخر دیگران و رد شدن ایده های اولیه شان را داشته باشند. و نیز تصمیم گیرندگان و عامه مردم در صورتی که مایل به داشتن اطلاعات مفید در مورد آینده اند، باید انتظار شنیدن حرف های غیرمتعارف و به ظاهر مسخره را داشته باشند.

اما آینده پژوهان باید بار اضافه ای را نیز به دوش بکشند. آنها باید اول ایده های اولیه ی به ظاهر مسخره را با استفاده از شواهد مناسب به ایده هایی محتمل (plausible) و عملی تبدیل کرده و سناریوهایی برای توسعه ممکن (possible) آنها تدوین کنند.

قانون سوم: ما ابزارهایمان را شکل می دهیم و سپس آنها به ما شکل می دهند.

«We shape our tools and thereafter our tools shape us»

فهم این جمله از آینده پژوه و متخصص رسانه، مارشال مک لوهان (Marshall Mc Luhan) نقطه آغازین خوبی برای یک نظریه مفید تغییر اجتماعی است. تغییرات فناورانه، اساس تغییرات اجتماعی و محیطی هستند. اما اگر چه فناوری اساس تغییرات است و خود باعث ایجاد تغییر در ارزش ها، فرایندها، نهادها و … می شود، اما خود این مسائل نیز هر کدام در دل خود پر هستند از منشاء ها و تسهیل گرهایی برای تغییرات بعدی.

اندازه و توزیع جمعیت، تغییرات اقلیمی و زیست محیطی، نظریه های اقتصادی، ساختارهای سیاسی، اعتقادات و کردارهای برآمده از فرهنگ ها و حتی انتخاب های فردی همه نقش تعیین کننده ای بر روی خلق آینده دارند و امکانات در دسترس ما برای مواجه با این همه عامل به بهترین نحو در استعاره (موج سواری بر روی سونامی تغییر) (surfing the tsunamis of change) می آید. (سونامی تغییر استعاره ای از دوران کنونی است، دوران پر تلاطمی که ما در آن زندگی می کنیم. و موج سواری کاری است که آینده پژوهان به شما می آموزند).

به علاوه تعریف و تحلیل موج های بلند و چرخه های تغییر و دوم بررسی رفتار نسل ها در طول دوره حیاتشان (تحلیل گروه همسنان یا تحلیل نسلی) (age-cohort analysis) دو تئوری و روش دیگر در پیش بینی، چشم انداز سازی و ساخت آینده های بدیل هستند.

واقعیت مجازی و آینده آموزش

۲۶ فروردین ۱۳۹۵

اگر یک خوره فناوری باشید و یکی از هنرهای شما دنبال کردن اخبار دنیای فناوری باشد، با من هم عقیده ­اید که دو فناوری «واقعیت مجازی» و «واقعیت افزوده شده» گل سر سبد خبرهای فناوری در دنیای امروزاند. از کاربردهای آنها در طراحی بازی های کامپیوتری گرفته تا کاربردهای پزشکی و شبیه سازی و نظامی و تبلیغات و … ، انگار مصرانه به دنبال تحمیل سبک جدیدی از زندگی به ما هستند.

برای آنکه ارزش این فناوری را بهتر درک کنیم، بهتر است یک مثال عددی بزنم. استارت آپِ (Oculus VR) که در زمینه واقعیت مجازی به فعالیت می پردازد، در سال ۲۰۱۲، شروع به فعالیت کرد و در سال ۲۰۱۴ به ارزش ۲ میلیارد دلار توسط فیس بوک خریداری شد، تا عکس پالمر لوکی، موسس ۲۲ ساله ی این شرکت کوچک، روی جلد مجله فوربس نقش ببندد.

تنها در سه ماهه­ ی اول سال ۲۰۱۶، سرمایه گذاران چیزی حدود ۱.۱ میلیارد دلار در زمینه توسعه این فناوری ها هزینه کرده اند. هزینه هایی بدون درآمد و در بازاری مبهم و ناواضح. اینها البته نشانه خوبی است که سال ۲۰۱۶ طلیعه گسترش این فناوری ها و نزدیک کردن آنها به مصارف و کاربری نهایی است. این مسئله حدالقمدور در دنیای هنر هفتم قابل پی گیری است. برای مثال تجربه واقعیت مجازی از فیلم مریخی (The Martian) تا پایان سال جاری میلادی بر روی سه دستگاه HTC Vive، oculus Rift و Samsung Gear VR قابل استفاده خواهد بود و این مسئله یعنی انقلابی در صنعت سرگرمی.

از سوی دیگر باید مسئله گستردگی این فناوری را در نظر آورد. اگر تا قبل از این تنها تعداد کمی از مردم تجربه استفاده از واقعیت مجازی را داشته­ اند، اما از سال ۲۰۱۶ این تعداد به طور قابل ملاحظه ای افزایش پیدا خواهد کرد. برای مثال سامسونگ اعلام کرده است که خریداران گوشی هوشمند گلکسی S7 و یا S7 Edge می توانند یک دستگاه واقعیت مجازی Gera VR را به صورت رایگان دریافت کند. دستگاهی که در ارتباط با گوشی هوشمند آن را به یک هدست واقعیت مجازی تبدیل می کنند. همچنین شرکت های بزرگی چون نیویورک تایمز، کوکلا کولا، مک دونالد و … از فناوری ارزان گوگل کاردبورد (google cardboard) برای استفاده رایگان مشتریانشان استفاده می کنند. (برای آشنایی بیشتر با این فناوری اینجا را بخوانید).

اما با وجود عطش نسبت به این فناوری، هنوز زود است که بتوانیم با اطمینان نسبت به آینده آن اظهار نظر کنیم. ممکن است بودجه های تخصیصی به پروژه های تحقیق و توسعه در زمینه واقعیت مجازی کاهش یابند و شرکت های بزرگی مانند فیس بوک و سامسونگ در این حوزه خاص، عقب نشینی کنند. با این وجود و با اینکه نمی توانیم نسبت به میزان گستردگی و عمق نفوذ این فناوری در جنبه های مختلف بازار پیش بینی درستی داشته باشیم، اما نسبت به یک نکته می توان با اطمینان بیشتری سخن گفت و آن تاثیر شگرف این فناوری در نحوه یادگیری ماست. دلیل این ادعا هم ساده است:

«واقعیت مجازی فقط یک فناوری نیست، بلکه یک رسانه است

واقعیت مجازی و آینده آموزش

بگذارید کمی متاملانه تر این ادعا را بررسی کنیم. تا سال ۲۰۲۰ بیش از ۷۰ درصد از مردم جهان گوشی هوشمند خواهند داشت. این به معنی این خواهد بود که دسترسی به دیگران و ارتباطات انسانی گسترش فراوانی خواهد یافت و با تلاشی که کمپانی های معظمی مانند IBM و گوگل در جهت بهبود سیستم های ترجمه خود انجام می دهند، فاصله زبانی کاهش و ارتباطات گسترده ­تر نیز خواهد شد. اما این مسئله در حوزه آموزش و بخصوص بحث دموکراتیزه کردن آموزش چه تاثیری خواهد داشت؟

اگر مبنای قضاوت ما، تجربه کنونی ما از سیستم آموزش و پرورش کشور باشد که در آن شکاف دسترسی به امکانات آموزشی آیینه ای از شکاف درآمدی است، اوضاع به گونه ای دیگر است. ساختار کلاسیک کلاس درس را می توان به یک صحنه تئاتر شبیه دانست که در‌ آن معلم بر روی سن، دانش را عرضه و دانش آموزان مانند تماشاگران تئاتر آن را دریافت می کنند. صحنه های تئاتر تکرار نمی شوند و همان مطلب را همان دانش آموز در همان لحظه بایستی فرا بگیرد. بنابراین این سیستم تنها برای برخی از یادگیرندگان کار می کند و بقیه آنها مثل آن دانش آموزانی که با صحبت کردن مشکل دارند و یا نمی توانند از عهده درک برخی از آموزه های معلم خود در همان لحظه بر بیایند را به حال خود وا می گذارد.

اما با ورود فناوری های مدرن در آموزش دیگر لازم نیست که همه دانش آموزان همه چیز را در یک زمان و تحت یک فرایند یاد بگیرند. یادگیرندگان به زودی قادر خواهند بود که الگوهای خودشان در یادگیری را شکل دهند و با سرعتی که برای آنها مناسب است، یاد بگیرند. و نکته ای که مهم است این است که بدانیم که واقعیت مجازی یک رسانه بسیار مناسب برای انجام این کار است.

اما برای طرف داری از این عقیده باید به یک سوال دیگر نیز پاسخ دهیم. سوال اینجاست که در چندین سال گذشته به وفور وسایل کمک آموزشی مانند فیلم ها، کتاب های الکترونیکی، بازی های کامپیوتری و غیره وارد بازار آموزش شده اند و نقش خود برای بهبود فرایند یادگیری را ایفا کرده اند. با این وجود واقعیت مجازی چه برتری نسبت به چنین مواردی دارد؟

برای پاسخ به این سوال ما پای مفهوم خلاقیت و کنجکاوی را وسط می کشیم.

دسترسی به اطلاعات برای آموزش کافی نیست. خلاقیت نیز لازم است. انسان ها باید برای یادگیری برانگیخته شوند. در واقع تفاوت بین کسانی که یاد می گیرند و کسانی که یاد نمی گیرند به اندازه زیادی مربوط به سطح کنجکاوی آنهاست. تحقیقات علوم اعصاب در دانشگاه کالیفرنیا نشان می دهد که وقتی در مراحل یادگیری نسبت به چیزی کنجکاو می شویم، مغز ما مقداری دوپامین آزاد می کند که باعث توجه بیشتر ما و بالا رفتن سطح به یادسپاری ما می شود. به واقع نکته مهم این است که کنجکاوی باعث بهبود حافظه ما می شود.

شاید اگر کمی به دوران تحصیل خود نگاه کنیم این نکته برای ما هم اتفاق افتاده باشد، معلم های خسته کننده و معلم های انگیزه دهنده. مباحث کدام درس بیشتر در ذهن شما مانده است؟ معلمی را تصور کنید که بدون هیچ تلاشی برای ایجاد انگیزه در دانش آموزان خود، صرفا سعی در انتقال مطالب کتاب به کلاس دارد، و نیز معلمی را تصور کنید که با کمک ذهن انگیزی، ایجاد پرسش و کنجکاو کردن دانش آموزان سعی در انتقال مفاهیم دارد، کدام کلاس آموزنده تر است؟!

اما حتی اگر از نعمت چنین معلمان فرهیخته ای برخوردار باشیم، در نهایت این موجود نازنین می تواند بهترین تاثیرگذاری را در کلاس های با حداکثر ۲۵ دانش آموز داشته باشد.

در چند سال اخیر کتاب های آن لاین و ویدیو های آموزشی نیز به معلم ها در آموزش کمک زیادی کرده اند و به نسبت می توانند به صورت گسترده تری به کار روند، اما این ابزارها نمی توانند انگیزاننده و تعاملی باشند. آنها از عهده شبیه سازی و تصویرسازی بر نمی آیند. برای آنکه اهمیت تصویرسازی در فرایند ایجاد انگیزه و کنجکاوی و در نهایت یادگیری درک شود، بگذارید دوباره به دوران تحصیل خود برگردیم.

احتمالا با من هم عقیده باشید که برخی از مباحث مانند شیمی را خیلی سخت می توان جذاب و انگیزاننده درس داد. به نظر می رسد که یک رشته بی پایان از مولوکول ها و اتم ها وجود دارند که باید آنها را یاد گرفت (هنوز تلخی به یادسپاری جدول مندلیف در ذهنم هست). با وجود این سختی، شیمی از جمله آن موضوعاتی است که پتانسیل بالایی برای جذاب شدن دارد. مطالعه بر روی ساخت بلوک هایی از مواد و فهم اینکه چگونه اتم ها و مولوکول ها برای ساختن موادی که اطراف ما هستند، کنار هم قرار می گیرند، یک نمونه عالی و جذاب برای دیدن دنیای پیرامون ماست.

اما در کلاس های درس علوم دقیقه مانند شیمی، زیست شناسی و فیزیک، مباحث بدون در نظر گرفتن زمینه های آنها ارائه می شوند. بنابراین یادگیرنده ی داستان ما باید انبوهی از ساختارهای مولوکولی، سلول ها یا اجزای فیزیکی، خواص آنها و احتمالا برخی فرمول های ریاضی در مورد آنها را به خاطر بسپارد، بدون آنکه بتواند آنها را تجسم کرده و از آنها تصویری در ذهن داشته باشد. در اینجا کنجکاوی بروز نخواهد کرد. دانش آموزان خوب حفظ می کنند و دانش آموزان بد متنفر می شوند.

حالا این روش را به عنوان یک روش جایگزین تصور کنید:

 واقعیت مجازی به احسان دانش آموز سال چهارم دبستان این امکان را می دهد که یک مولوکول آب را در فضا و محیط خودش دنبال کند. وقتی این مولوکول به وسیله نور خورشید گرم می شود، بخار می شود و بالا می رود. او می بیند که چطور این مولوکول آب به ابرها ملحق می شود و به وسیله باد به بالای جنگل ها برده می شود و می بیند که چطور مولوکول های آب کنار هم جمع می شوند تا یک قطره باران را تشکیل دهند و از ابرها فرو بریزند. در تمامی این سفر علمی، حس کنجکاوی احسان برانگیخته می شود.

اگر من در بالا، مثال احسان را به درستی نوشته باشم، پس کلماتی که در بالا نوشتم حتما شما را وارد فضای تصویر سازی کرده است (شما هم احتمالا یک سفر ذهنی خیلی کوتاه داشتید یا حداقل چند نماد از این چرخه، مانند قطره، باران و ابر از ذهن شما گذشته است). این نشان می دهد که چطور ما با خواندن یک کتاب یاد می گیریم. در واقع نشان دهنده فرایند یادگیری حین مطالعه متن است. ما یک مجموعه نشانه ها، نمادها و ایده ها را از متن دریافت کرده و آنها را به تصاویر ذهنی قابل فهم تبدیل کرده و به مفهوم پردازی اطلاعات در ذهن خود می پردازیم. سپس ما یادگیری خود را با دنبال کردن کنجکاوی هایمان پی می گیریم، مفاهیم را در هم می آمیزیم، و مفاهیم جدیدی در ذهن خود خلق می کنیم.

بنابراین هرقدر در فرایند یادگیری، امکان تصویرسازی بیشتر باشد، کنجکاوی ها بیشتر برانگیخته شده و یادگیری موثرتری اتفاق خواهد افتاد. نکته اصلی و ادعای مهم این نوشتار نیز در همین مسئله نهفته است که واقعیت مجازی به عنوان یک فناوری – رسانه، امکان تصویرسازی مفاهیم را از هر زمانی در تاریخ بهتر فراهم خواهد کرد.

واقعیت مجازی و آینده آموزش

نسل آینده کلاس های آموزشی، مجهز به فناوری واقعیت مجازی خواهند بود. در آینده ای نه چندان دور، نیازی نیست دانش آموزانی که در کلاس زیست شناسی نشسته اند، برای فهم جریان خون در بدن یک جاندار به عکس های زخمت کتاب زل بزنند، آنها با کمک فناوری واقعیت مجازی در درون رگ های جاندار حرکت خواهند کرد. و دانش آموزان درس فیزک، برای فهم کیهان به ساده ترین مثال از منظومه شمسی که روی تابلو کشیده شده باشد، بسنده نخواهند کرد. آنها شانس این را خواهند داشت که بر روی مریخ فرود بیایند و شرایط جوی آنجا را جلوی چشمان خود داشته باشند.

ویدیو زیر چاشنی نوشتار بالا در فهم آینده آموزش است.

پی نوشت:

تقریبا سه روز صرف نوشتن این متن شد و خوشبختانه مورد استقبال خوانندگان عزیز نیز قرار گرفت. اما ناراحت شدم وقتی دیدم یک وب سایت شرکتی بدون ذکر منبع و تنها با عوض کردن عکس های این نوشته آن را عینا در وب سایت خود کپی کرده است.

این قضیه کپی پیست، خود دردنامه ای سوزناک در فضای وب فارسی است.

آیا اساطیر آینده سازند؟!

۱۰ فروردین ۱۳۹۵

بعضی رفتارهای اساطیری هنوز در برابر چشمان ما، به حیات خود ادامه می دهند. البته مقصود بقایای ذهن و روحیه ی عتیق نیست. بلکه غرض اینست که برخی جهات و کارکردهای تفکر اساطیری جز عوامل سازنده وجود انسان اند (الیاده، ۱۳۹۲). در واقع در نگاه مدرن به اسطوره ها، عنصر اصلی که مورد توجه قرار گرفته، ماهیت الگو وار آنها برای ساخت و جهت دهی به هویت مدرن جوامع در حال شکل گیری است. چنان که به پندار “سورل” یکی از کاراترین ابزارها برای نفوذ بر یک اجتماع، آن است که تصویرهای خلاصه شده و ساده شده ای از یک آینده فرضی یا یک گذشته افسانه ای به آن اجتماع عرضه شود تا احساسات، جهت بگیرند و آن جمع، به سوی فعالیت رانده شوند. بدین ترتیب تا آن اندازه که می توان اسطوره های مورد پذیرش مردم به وجود آورد، می توان آنان را وادار به فعالیت کرد. اسطوره هایی که بدینگونه مشخص شده اند، گونه هایی از مسلک های ساده شده، یا به بیان بهتر، تصورهایی هستند که به شکل موضوع های محض و ناگهانی درآمده اند. به تدریج که جریان این اسطوره های ساختگی بتوانند در هماهنگی با اسطوره های سنتی، درونی شوند، نیروی بزرگتری به دست می آورند. این اسطوره های اجرایی، به همان اندازه که قادر به ایجاد نهضت های انقلابی هستند، می توانند به حفظ نظام مستقر نیز یاری برسانند. از اینجاست که نقش اسطوره ها در هویت سازی نوین روشن می شود (امینیان و مشهدی، ۱۳۹۱).

اسطوره با ایجاد پلی میان گذشته شکوهمند و آینده آرمانی، گروه های مردم را در این ایده که به کلیت واحدی به نام ملت تعلق دارند و آینده مشترکی برخوردارند، متفق می سازد. این اتفاق آرا که از طریق کارکرد اسطوره حاصل می آید، نقش تعیین کننده ای در ایده ملت و فرایند ملت سازی دارد (امینیان و مشهدی، ۱۳۹۱).

بنابر نظر یونگ، نماد راستین صرفا نظر به گذشته ندارد، بلکه در عین حال آینده نگر است، و بسا که ملازم با دگرگونی های مثبت و یا منفی باشد (مادیورو و ویلرایت، ۱۳۸۲). اگر بپذیریم که اسطوره شناسی می تواند در فرایند شناخت آینده به کار آید، خود را آماده آفرینش تصاویر بدیلی از آینده کرده ایم. تصاویری به مراتب فراتر و گسترده تر از آنچه که پیشینیان قادر به تصور و آفرینش آن در ذهن دوجایگاهی خود بودند (حجازی، ۱۳۸۸).

تحقیقات اخیر، ساختارهای اساطیری تمثیلات و سلوک هایی را که از طریق وسایل ارتباط جمعی بر جماعات تحمیل می شوند، روشن ساخته اند. آدم های داستان­های مصور نمودار روایت جدیدی از قهرمانان اساطیری یا فولکوری هستند. آنها به قدری مظهر مجسم آرمان های بخش عظیمی از جامعه شده اند، که دستکاری احتمالی نحوه کردار یا بدتر از آن، مرگشان، بحران های واقعی نزد خوانندگان بر می انگیزد؛ در اینصورت اینان از خود به شدت عکس العمل نشان می دهند و با ارسال هزاران هزار پیام به نویسندگان داستان های مصور و مدیران روزنامه ها، اعتراض می کنند. آدمی موهوم و شگرف، ابرمرد، به برکت هویت مضاعفش، به غایت مردم پسند شده است.

ابرمرد که از سیاره ای نابود شده به دنبال فاجعه ای، آمده و صاحب قدرت های شگرف است، در روی زمین با ظاهری محقر در لباس روزنامه نگاری به نام کلارک کنت زندگی می کند. خود را خجول و کمرو، فروتن و شکست نفس و زیر نفوذ و سلطه همکارش نشان می دهد. این استتار تحقیر قهرمانی که قدرت هایش به معنای واقعی کلمه، نامحدود است، در واقع مضمون اساطیری کاملا شناخته ای را از سر می گیرد. اگر به کنه مطلب برسیم، در می یابیم که اسطوره سوپرمن، دلتنگی و اشتیاق پنهان انسان جدید را که با علم به مسکنت و محدودیت خویش، آرزو دارد روزی چشم از خواب بگشاید و خود را شخصی استثنایی و قهرمان بیاید، تشفی می بخشد (الیاده، ۱۳۹۲).

آیا اساطیر آینده سازند؟!

میلز (Donald H. Mills) در کتاب قهرمان و دریا: الگوهای آشوب در اسطوره های باستانی، روایت گر نبرد قهرمانان داستان های اساطیری با امور آشوب بنیاد است. او مدعی است که روایت های اسطوره ای از سویی می کوشند که معنایی به تجربه هولناک امر آشوب بنیاد بدهند و از سوی دیگر چهارچوب مفهومی بنیادینی بسازند که با آن، به روش های معنادار، پیروزی قهرمان را بر امر آشوب بنیاد برای زندگی جوامع خاص خود مناسکی کنند (میلز، ۱۳۹۳). و این آشوبناکی ها در هر دوره از زیست انسان به طریقی متفاوت بر زندگی او تحمیل و از این روست که آنجا که نمی توانسته است با عینیات به مقابله با آشوب برخیزد دست به دامان اسطوره ها شده است.

الگوهای روایت اسطوره ای اینچنینی معمولا به شیوه های فهم پذیر با ویژگی های مهم محیط انسانی مطابقت دارند، مخصوصا هنگامی که الگوها مستلزم روابطی پویا و نامنظمند. این امر به ویژه در مورد محیط های اجتماعی صدق می کند (میلز، ۱۳۹۳). در مورد هر اسطوره باید توجه داشت چه کسی آن را نقل می کند، برای چه کسی و در چه زمانی (ستاری، ۱۳۸۹).

خلاصه آنکه اسطوره ها تصویرسازند و ساخته ی دست اساطیر، نه حقایق عینی، که اقناع در پذیرش و حرکت است. لذا آنگاه که اسطوره ی حاکمیت علم یا علم باوری با مظاهری مانند روپوش های سفید آزمایشگاهی و دانشمندان مورد احترام تصویری از آینده را در ذهن شما ایجاد می کند، اقدامات کنونی شما می شود، تلاش برای ورود به دانشگاه و آنگاه که اسطوره ی نوزایی و تولد دگرباره، تصویری از فرداهای بهتر را در ذهن شما ایجاد می کند، شما می توانید از گذشته های نه چندان خوب دست برداشته و به امید آینده ای بهتر باشید. اسطوره ها با نفوذ در ناخودآگاه، کار خود را به انجام می رسانند و فعالیت در سطح ناخودآگاه افراد، یک فعالیت فکری در حورزه ی نخبگان است. از سوی دیگر اگر سطح ناخودآگاه جمعی را نیز مد نظر قرار دهیم، نقش عمده اسطوره ها، بسیج افراد از طریق ایجاد امید و خوش بینی در آنها است.

اما طرح این پرسش که چه کسانی و یا چه نهادهایی می توانند در خلق تصاویر آینده از اساطیر بهره بگیرند با پاسخ هایی از قبیل خانواده، سیستم آموزش و پرورش، رسانه های ارتباط جمعی و … و یا این پرسش که فرایند شکل گیری و پایداری یک تصویر در ذهن چگونه است، با پاسخ هایی که روان شناسان و دانشمندان علوم شناختی به دنبال آن هستند، موضوعاتی هستند که برای پژوهش های بعدی در این حوزه پیشنهاد می شوند.

آینده پژوهی و سیستم آموزشی کشور

۲۲ اسفند ۱۳۹۴

سهیل عنایت الله انواع چارچوب های مربوط به مطالعات آینده را در دو دسته کلی جای می دهد. یا به طور کلی دو جایگاه عمده مربوط به دانش معطوف به آینده را باز شناسی می کند. دسته اول جایگاه رویکردهای فنی با هدف پیش بینی هر چه بهتر و دقیق تر از آینده اند و دسته دوم رویکردهای انسانی با هدف دستیابی به جوامع بهتراند. در یک رویکرد، تلاش در جهت پیش بینی آینده و در یک رویکرد تلاش در راستای ساخت آینده های قابل قبول تر است. در ادبیات پژوهش این دو رویکرد به ترتیب با عناوین رویکردهای اکتشافی و رویکردهای هنجاری شناخته می شوند. با مداقه در ادبیات علمی آینده پژوهی می توان چنین برداشت کرد که با حفظ شان و منزلت روش های پیش بینی در رویکرد اکتشافی که همچنان به طور وسیعی مورد استفاده قرار می گیرند، اما عمده تلاش های اخیر در آینده پژوهی به سمت رویکرد هنجاری با روش های معطوف به تصویرسازی از آینده ­اند.

کاتل و کلینبرگ (Cottle and Klineberg) معتقدند که بدون توانایی انسان در آرزو کردن و تصویر سازی از وقایع احتمالی که پایه و اساس محکمی در واقعیت موجود ندارند، نه تنها هیچ جایی برای خلاقیت باقی نمی ماند، بلکه هیچ تصویری از اهداف آینده که بتواند راهنمای عمل کنونی ما باشد نیز، وجود نخواهد داشت.

دلایل بی شماری برای پرداختن به آینده های مطلوب یا مرجح (preferable or desirable) وجود دارد. جیم دیتور در این زمینه می گوید:

آینده پژوهی به مردم کمک می کند تا تصاویر و اعمالشان را فراتر از تلاش های منفعلانه برای پیش بینی آینده و سپس برنامه ریزی بر پایه این پیش بینی ها، به سوی ساخت چشم اندازهای مثبت از آینده، ساخت آینده های مرجح و برنامه ریزی و تصمیم گیری بر اساس آنها پیش ببرند.

این مفهوم در کار بسیاری دیگر از آینده پژوهان مانند هازل هندرسون، باربیرا ماسینی، مارتا راجرز، یوهان گالتونگ، الن تاف و دیگران نیز قابل پی گیری است. بیشتر این آینده پژوهان وام دار آثار فرد پولاک هستند. پولاک معتقد است که تصاویر فراگیر از آینده درست مانند یک آیینه عمل می کنند که وضعیت جامعه را به نمایش می گذارند. او تصاویر آینده جوامع انسانی را در یک مطالعه تاریخی از سومریان تا نیمه دهه ی ۱۹۵۰میلادی مورد بررسی قرار داده و این طور نتیجه می گیرد که تصاویر مثبت از آینده درست مانند یک ستاره راهنما، جامعه را به سوی دستیابی به چیزهای بهتر رهنمون می شوند، در حالی که تصاویر منفی جامعه را در یک موقعیت رکود و کاهش قرار می دهند.

تلاش برای فهم و درک تصاویر آینده امری پیچیده و در عین حال ضروری است. همبستگی بین تصاویر آینده و تغییرات فرهنگی و اجتماعی مشخص شده است. آنچه که ما در زمان حال انجام می دهیم به تصاویر ما از گذشته و آینده وابسته است. اگر شخصی امروز احساس شایستگی می کند، این تصویر زیبا از سوی خانواده، معلمان، دوستان، همکلاسی ها و همکاران او در گذشته منعکس شده است. بنابراین آن شخص می تواند این تصویر را پیش روی خود قرار دهد. برخی آینده پژوهان در زمینه ساخت تصاویر مثبت در بین احاد جامعه پیشتاز بوده اند. روبرت جانک، وارن زیگلر و الیس بولدینگ از جمله این مروجین هستند که از کارگاه های آینده در گستره وسیعی از زمینه های اجتماعی از عموم شهروندان تا سازمان های تجاری و کسب و کارها گرفته تا فعالان اجتماعی استفاده کرده اند. این گونه از پیش گویی های کامبخش احتمالا همان چیزی است که بسیاری از ما در رابطه با معلم هایمان در دوران تحصیل با آن روبه رو بوده ایم. اجازه دهید به جای واژه هایی مانند پیشگویی کامبخش یا تصاویر آینده که به نظر کمی پیچیده تر می رسند، از واژه امید (HOPE) استفاده کنم.

هر چند تعداد انگشت شماری از آینده پژوهان سعی در توضیح مفهوم «امید» داشته اند، اما به وضوح مشخص است که امید چه نقش مهمی در فهم شرایط انسان بازی می کند. این امید است که باعث آزاد شدن انرژی های لازم برای به تصویر کشیدن و تصور کردن چیزها به گونه ای می شود که تاکنون نبوده اند. چیزهایی که باید تغییر کنند را به ذهن ما می رساند و چشم اندازی از موقعیت های بهتر و شرایط آنها را توسعه می دهد. در حوزه رفتار جمعی مقوله امید یک مبحث فرهنگی است و از این جهت صاحبان و متولیانی دارد. سیستم آموزشی یک کشور و در این سیستم آموزشی، معلمان به عنوان ویترین توانمندی این سیستم، در کنار رسانه های عمومی (که حالا باید شبکه های اجتماعی را نیز جزئی از آنها به حساب آورد) نقش اصلی را در تولید فرهنگ عمومی بر عهده دارند. جدای از آنکه این دو سیستم در کشور نیازگوی جواب های جامعه نیستند و با اینکه ما به شدت نیازمند تولید فرهنگ به مثابه زیرساخت اقتصاد دانش بنیان هستیم، و هنوز سیستم آموزشی کشور منعکس کننده نیازهای یک کشور جامانده در اقتصاد کشاورزی و صنعتی است، اما مسئله مورد بحث در اینجا عدم توانمندی این سیستم در ایجاد اشتیاق در کودکان به منظور زیست در آینده است. به بیان دیگر باید در این باره پژوهشی جدی انجام شود که آیا سیستم آموزشی خالق آرمان شهری است که کودکان ما باورمند و امیدوار به نقش آفرینی در آن هستند یا منجر به نقش بستن ویران شهری در ذهن کودکان و نوجوانان ما می شود که اگر در فکر فرار از آن نباشند، در بهترین وجه به دنبال نقش آفرینی منفی در آن باشند. همان طور که در میان جنایتکاران، باید بدترین آنها بود.

آینده پژوهی و سیستم آموزشی کشور

به هر حال به نظر وقت آن رسیده که سیستم آموزش و پرورش کشور به صورت جدی با مباحث آینده پژوهی و نقش آن در پرورش نسل های آینده آشنا شده و تئوری های مطرح در مطالعات آینده، به خصوص مباحث مربوط به تصاویر آینده را در تربیت معلمان به کار گیرد. ما به معلمانی نیاز داریم که به آینده بهتر برای هر کدام از دانش آموزان شان عمیقا باور داشته باشند.

پی نوشت: به شخصه باید از معلم علوم خود در دوران راهنمایی تشکر کنم، کسی که من را عاشق علم کرد، آقایی که اسمش را فراموش کرده ام، معلمی قلدبلند، بور و بی نهایت متین و دوست داشتنی. من هیچ چیزی از درس های تو در ذهن ندارم، مثل اسمی که از تو در ذهنم نمانده، اما زمزمه های پیامبرگونه تو در گوش دانش آموزانت که نوید بخش آینده ای بهتر برای آنها بود، هیچ گاه فراموش نخواهند شد.

بی تفاوتیم چون آینده مشترکی نداریم

۹ اسفند ۱۳۹۳

بی تفاوتی، بی خیالی، شانه بالا انداختن و گذشتن از کنار مسائلی که به آنها مبتلاییم. به راستی چرا تا نوبت به خود ما نرسد و مصائب و دردها سراغ خود ما نیایند، هیچ چیز برایمان مهم نیست؟ این روزها ذهنم مشغول این قضیه بود. می خواستم بدانم تا کجا می توانیم بیاستیم و تماشا کنیم. آیا همیشه من مشاهده گر خواهم بود. آیا همیشه این من هستم که در میان روزنامه ها و خبرگزاری ها اخبار گرسنگی و بی خانمانی برخی آدم ها را می شنوم؟ آیا همیشه این من هستم که در حالی که به یک آهنگ ملایم گوش می دهم و به صندلی تکیه داده ام خبر خودسوزی یک انسان را می خوانم؟

پدیده ­ای مانند بی­ تفاوتی اجتماعی، بیانگر بی ­احساسی، بدبینی، بی­ میلی و به عبارت بهتر نوعی افسردگی اجتماعی (social depression) است. از این رو در منظری آسیب شناختی، بی­ تفاوتی در جامعه نوعی بیماری اجتماعی شناخته می ­شود همانگونه که در نقطه مقابل آن، هرگونه اعتنای اجتماعی و نوع دوستی در حیات فردی و اجتماعی، نشانه پویایی و سلامت اجتماعی (social health) است (۱).

آینده پژوهی

وقتی جامعه ای بی تفاوت است، دچار بیماری است. هرچند از این منظر نه نهاد خاصی مقصر صد در صد است و نه می توان آنها را به کل مبرا دانست، اما جدای از این به دنبال مقصر گشتن، بیشتر از هر چیزی علاج این بیماری مدنظر است. به نظر نگارنده شاید پر رنگ کردن اشتراکات بتواند راه علاجی باشد. اما کدام قسم از مفاهیم و نمودهای خارجیشان می توانند برای یک جامعه ناهمسان و در حال گذار مانند جامعه ی ایرانی، به معنای واقعی ایجاد نقاط اشتراک نمایند. اگر مبنا را بر مشترکات فرهنگی و تاریخی بگذاریم، قومیت ها، نژادها و زبان های مختلف، تفاوت های مذهبی، آراء متکثر سیاسی، دگرگونی های کاملا مشهود بین نسلی و برخی بدخواهی های خارجی، مانع از انسجام در هویت بر مبنای مشترکات تاریخی می شود. هر چند نمی توان قدرت هویت ملی را نادیده گرفت، اما به عنوان یک آینده پژوه یک راه حل را در دست گذاشتن بر روی مشترکات منبعث از آینده می دانم. چشم اندازهای مشترک، اهداف مشترک و تصاویر مشترک از آینده، شاید بتوانند منجر به انسجام در هویت و نهایتا بهبود بیماری بی تفاوتی در جامعه شوند.  جامعه ای که زمان آگاه است، به اهمیت آینده (منظور همان مفهومی است که تمامی برنامه ریزی های ریز و درشت ما برای رسیدن به نقطه ای در آن انجام می شوند)، واقف است، و یک تصویر مشترک جمعی در آن پذیرفته شده است، معیاری دارد که به دور از همه تعصبات قومی، نژادی، مذهبی و … می تواند رفتار حال خود را با آن بسنجد.

بی تفاوتی

از این منظر یکی از اهداف آینده پژوهی را می توان ساخت تصاویر مشترک از آینده برای جامعه دانست. هدفی که تحقق آن نیاز به مطالعات میان رشته ای عمیق دارد.

۱) محسنی تبریزی، علیرضا؛ صداقتی فرد، مجتبی (۱۳۹۰)، پژوهشی درباره بی تفاوتی اجتماعی در ایران، جامعه شناسی کاربردی، شماره سوم، صفحات ۱ تا ۲۲.

آینده اندیشی؛ آینده پژوهی؛ آینده شناسی؛ آینده گرایی؛ آینده نگاری؟ چه مفهومی در یک نام نهفته است؟(۲)

۱۱ آبان ۱۳۹۳

آینده نگاری

این امر، من را به «آینده نگاری» می رساند، اصطلاحی که این روزها بسیار متداول است. روبن نلسون بینش جذابی را ارائه می کند که چگونه انجمن کانادایی آینده پژوهی (Canadian Association for Futures Studies (CAFS به آینده نگاری کانادا (Foresight Canada) تغییر کرد. نلسون می نویسد:

ما از زبان آینده پژوهی استفاده کردیم چرا که متداول بود و نشان داد که ما در مورد کار جدی هستیم. می توانستیم از «مطالعه آینده اندیشی» استفاده کنیم، چرا که فرض کردیم که در اصل همان معنی را می دهد. اما، ما کانادایی های بی نهایت جامعی هستیم، بنابراین این اصطلاح را انتخاب کردیم، چون حس کردیم بیشتر مورد استقبال قرار می گیرد. پس، «آینده اندیشی» و «آینده شناسی» را رد کردیم. اولی بیش از حد کلی و نامتمرکز بود؛ و دومی بیش از حد زشت و پرمدعا. ما همچنین کار خود را از «برنامه ریزی های بلند مدت» و «برنامه ریزی های راهبردی» متمایز ساختیم.  ما «آینده پژوه» بودیم.

انجمن آینده پژوهی کانادایی در اوایل دهه ۹۰ از بین رفت، تا حدی به این دلیل که هنگامی که آینده پژوهی فرضیات و طرز تفکرات کنونی را به منظور کاوش آینده های ممکن با نگاهی تازه به چالش کشید، به طور عادی به زمان حال باز نگشت و نپرسید «اکنون که می دانیم در مورد پویایی های آینده چه می دانیم، ممکن است به منظور ایجاد انواع تفاوت هایی که با نیاز به ایجاد آن ها موافق هستیم، چه کاری انجام دهیم؟ به طور خلاصه، با دانسته های کنونی، همان طور که دیگران اشاره کرده اند، در آن زمان بیشتر کار ما و دیگران بر خارج شدن از بخار بدبوی دیدگاه ها و آگاهی موروثی و داخل شدن به دیدگاه های تازه نسبت به امکان های آینده متمرکز بود. اما اغلب بیش از حد مدیران (ارباب رجوعان) را در آینده تنها به حال خود می گذاشتیم تا پی ببرند که بعد چه کنند. جای تعجب نیست که علایق سازمانی جدی در کار به طرز چشمگیری در اواخر دهه ۸۰ و دهه ۹۰ در کانادا کاهش یافت . . .

در اواخر دهه ۹۰، تعداد کمی از ما که آینده نگاران حرفه ای در کانادا بودیم، در مورد نیاز به این کار و اینکه چه شکلی ممکن بود بگیرد اگر برای قرن ۲۱ با توجه به تحولاتی که در ۴۰ سال گذشته رخ داده بود، از نو ابداع شده بود، شروع به گفتگوی جدیدی نمودیم. موارد زیر نتیجه این گفتگوها بود:

۱ این حوزه به دُز بسیار بالایی از وضوح فکری نیاز داشت (و هنوز هم دارد). حتی امروزه، تمامی این شیوه ها را که عبارتند از آینده نگاری، آینده نگاری راهبردی، نگاه به جلو، چشم اندازها، پیش بینی، برنامه ریزی راهبردی، برنامه ریزی بلند مدت، ارزیابی فناوری و آینده نگاری فناوری، در بر می گیرد.

۲ «آینده نگاری» بر اقدام در زمان حال با توجه به موقعیت های آتیِ پیش بینی شده امور، دلالت دارد.

۳ به نظر می رسد «آینده نگاری» هم توسط عامه مردم و هم توسط مدیران درک شود.

۴ «آینده نگاری» این مشکل را دارد که یک فعالیت نامحدود است که عملا هر فعالیت انسانی از خوردن صبحانه تا عبور از خیابان و رسیدگی به زباله های هسته ای و … را در بر می گیرد.

۵ زمان ما، زمان انقلاب هم از لحاظ هستی شناسی و هم از لحاظ معرفت شناسی است. ما به آرامی در حال تغییر اذهان خود در مورد ماهیت واقعیت، زمین و خودمان به عنوان افرادی در ارتباط با دو مورد نام برده (واقعیت و زمین) هستیم.

این مشاهدات، نلسون و همکارانش را واداشت که «آینده نگاری کانادا» را دایر کنند. اکنون، نلسون به درستی اشاره می کند که اصطلاح آینده نگاری بسیار آسان تر از آینده پژوهی برای عامه مردم و مدیران درک می شود. اما واقعا مردم عادی از این اصطلاح چه ادراکی دارند؟ یک تعریف لغت نامه ای از آینده نگاری وجود دارد به عنوان «فرآیند پیش بینی» چیزی که خیلی دور نیست و عملا می تواند قابل تشخیص باشد: از این رو مگسک یک تفنگ اغلب فورسایت (foresight) نامیده شده است. پس پیوندهای معنایی با این واژه در تصور عمومی وجود دارد: احتیاط و خرد متعارف ترین آن ها می باشند. زمانی که مدیران در مورد آینده نگاری می پرسند، در واقع در حال پرسیدن این پرسش هستند که چگونه می توانم این کار را به محتاطانه ترین روش انجام دهم تا به نتایجی که می خواهم دست یابم. این پرسشی بر حق است؛ اما پرسشی در مورد پتانسیل های بدیل آینده نیست. آنچه مدیران و بوروکرات ها می خواهند، یک محصول است، چیزی که به آن ها می گوید، چه کاری بناست برای اجتناب از دام های مشخص یا استفاده بهینه از پتانسیل های مشخص آینده صورت گیرد. و من فکر می کنم که این جوهر واقعی آینده نگاری است: آینده نگاری محصول گراست. به این دلیل است که آینده نگاری معمولا بیشتر با کسب و کار و بوروکراسی در ارتباط است.

به علاوه، بیان اینکه آینده پژوهی در مورد «زمان حال» نیست، کاملا درست نیست. اگر صرفا بر پیشگویی تمرکز کنید، که روند غالب در دهه های ۸۰ و ۹۰ در ایالات متحده آمریکا بود، بعید است که یک برنامه قابل دوام از اقدام فوری ارائه کنید. اما آینده پژوهی شامل مجموعه ای از روش شناسی هاست که برخی از آن ها مانند پس نگری به طور خاص مربوط به بازگرداندن هر پدیده ای به زمان حال هستند و به منظور انگیختن افراد به جهش به سوی اقدام فوری طراحی شده اند. برگزاری کارگاه آینده اندیشی را با سهیل عنایت اله در مالزی به خاطر دارم که در آن از پس نگری برای برانگیختن معتقدترین افراد به سرنوشت یعنی همان ملاها (Mullahs) (شخصیت های مذهبی، آخوندها) استفاده شد. آینده پژوهی در فیلیپین برای بهبود زندگی ماهیگیران و کشاورزان، به منظور حفظ محیط زیست آن ها از آلودگی و تقویت اجتماعات به حاشیه رانده شده بکار گرفته شده بود. گرچه آینده نگاری به عنوان یک ابزار مفید در تصمیم گیری گسترش یافته است، آینده پژوهی کلاسیک نیز به همان خوبی به این هدف خدمت می کند. یک نکته جالب توجه اینکه ریچارد اسلاتر در اصول آینده نگاری، از اصطلاحات «آینده نگاری»، « آینده اندیشی» و «آینده پژوهی» چنان به جای یکدیگر استفاده می کند که گویی هم معنا هستند. و او چیزی کمتر یا بیشتر از ابزار استاندارد مورد قبول آینده پژوهی ارائه نمی دهد.

میزان زیادی از کار آینده نگاری مربوط به «سناریو پردازی» است، که به عقیده من در حال بلعیدن آینده پژوهی است. سناریوها درون برخی موسسات بازرگانی، شرکت ها و نهادهای دولتی، به عنوان تنها روش اکتشاف آینده در نظر گرفته شده اند. از این رو آینده پژوهی با «آینده نگاری راهبردی» و «سناریو پردازی» با تاکید واضحی بر مجذوب کردن دیگران به جای کاوش و ایجاد راه حل های فراگیر، بدیع و خلاقانه، هم معنا می شود. در واقع، آینده پژوهی همان طور که می توانیم در کار گسترده میشل گودت ( Michel Godet ) مشاهده کنیم، به یک «ابزار مدیریتی» تبدیل شده است.

نگرانی من در مورد آینده نگاری از دو جهت است. این اصطلاح جهانی نیست و در بسیاری از فرهنگ ها وجود ندارد: برای مثال هیچ معادلی در زبان های لهستانی یا کرواتی ندارد. اما همه فرهنگ ها مفهومی از آینده دارند، گرچه گاهی کلمات برای آینده و فردا یکی هستند. به علاوه، آینده نگاری فی نفسه به طور طبیعی مفرد است. این اصطلاح چشم اندازی تکفام، روشی مجرد از «پیش بینی» با یک پیامد منحصر به فرد، ارائه می دهد. در واقع، هیچ صورت جمعی برای آینده نگاری در زبان انگلیسی وجود ندارد. کسی که برای اولین بار ایده حضور پروفسوران آینده نگاری، «کسانی که کار تمام وقت برآورد پیامد های آتی ابداعات جدید و تجهیزات جدید را انجام دهند»، را مطرح کرد، این موضوع را به خوبی می دانست- و باید هم می دانست. او از این واقعیت ابراز تاسف کرد که «ما هیچ کاری برای جاده های خود انجام ندادیم تا اینکه مسدود شدند؛ ما هیچ کاری برای تنظیم خط آهن انجام ندادیم که با این عنصر جدید زندگی همساز شود تا اینکه آن ها از جا کنده و نابود شدند؛ ما هنوز هم ناچاریم نیروی پلیس خود را با سارقان موتوری، به روز نگاه داریم. هدف من از خواستن آینده نگاری همین است». اما عدم آینده نگاری تنها منجر به مسدود شدن جاده ها نشد، بلکه به جنگ و خشونت نیز انجامید. آینده نگاری می تواند کاری در مورد «عملیات جنگی که به طرز مهیبی ضروری و گسترده شده اند» از طریق ارائه یک پیامد واحد انجام دهد: ولز در مصاحبه رادیویی مشهور خود گفت: «تمام جهان در قالب یک انجمن برادری، مشارکت و شهروندیِ تنیده در ارتباط آزادانه گردهم خواهند آمد». «صلح در سراسر جهان» پیامد روشن آینده نگاری، تنها از طریق یک ابزار واحد می توانست مشاهده شود، برای مثال: «یک دولت جهانی، یک  صلح جهانی، با یک پول، یک پلیس، یک گفتار و یک انجمن برادری».  پیداست که این اصطلاح (آینده نگاری) صرفا امکان های چندگانه را تصدیق نمی کند.

توپولوژی ها

اج. جی ولز و آینده نگاری در لیست اصطلاحات پنتی مالاسکا وجود ندارد، لیست مفیدی که او در رابطه با اصطلاحاتی که طی سال ها برای توصیف تفکر در مورد آینده مورد استفاده بودند، برای فدراسیون جهانی آینده پژوهی آماده نمود. این لیست نشان می دهد که گرچه تفکر در مورد آینده  پیشینه ای مشخص و طولانی دارد، اما متفکران خود در توصیف کاری که آنها عملا به آن مشغول بودند، مشکلاتی داشتند. در اینجا نسخه (اندکی) اصلاح شده از لیست مالاسکا، شامل ولز، آمده است:

  • ‘conditional future contingents’
  • Luis de Molina, 1589
  • «اقتضائات آینده مشروط»
  • لوئیس دو مولینا، ۱۵۸۹
  • ‘social mathematics’
  • Concordet, 1804
  • «ریاضیات اجتماعی»
  • کانکردت، ۱۸۰۴
  • Kondratjeff long waves’
  • Kondratjeff, 1930s
  • «امواج بلند کندراتیف»
  • کندراتیف، سال های دهه ۳۰
  • Foresight
  • H.G. Wells, 1932
  • «آینده نگاری»
  • اچ. جی. ولز، ۱۹۳۲
  • ‘scenarios approach’
  • RAND, 1940s
  • «رویکرد سناریو»
  • رند، سال های دهه ۴۰
  • ‘futurology’
  • Ossip K. Flechtheim, 1946s
  • «آینده شناسی»
  • اُسیپ کی. فلشتیم، ۱۹۴۶
  • futurible’; conjecture
  • Bernard de Jouvenel, 1950s
  • «فوتوریبله»؛ تخمین
  • برتران دو جوونل، دهه ۵۰
  • prospective analysis’ (French)
  • Gaston Berger, 1957
  • «تجزیه و تحلیل دور نگری» (فرانسوی)
  • گاستون برگر، ۱۹۵۷
  • ‘futures studies’
  • World Futures Studies Federation, late 1960s
  • «آینده پژوهی»
  • فدراسیون جهانی آینده پژوهی، اواخر دهه۶۰
  • ‘futures research’
  • World Future Society, 1960
  • «پژوهش در آینده ها»
  • انجمن جهانی آینده، ۱۹۶۰
  • ‘strategic management’
  • different schools, since 1960s
  • «مدیریت راهبردی»
  • مدارس گوناگون، از دهه ۶۰
  • ‘futures study’
  • World Future Society 1970s
  • «مطالعه آینده ها»
  • انجمن جهانی آینده، دهه ۷۰
  • ‘strategic foresight’
  • Slaughter, 1995
  • «آینده نگاری راهبردی»
  • ریچارد اسلاتر، ۱۹۵۵
  • ‘visionary management’
  • Holstius and Malaska, 2004
  • «مدیریت بینش گرا»
  • هولستیس و مالاسکا، ۲۰۰۴
  • ‘futuring’
  • Ed Cornish, Jerry Glenn, 2004
  • «آینده گری»
  • اِد کورنیش، جری گِلن، ۲۰۰۴

البته شیوه های دیگری نیز برای ارائه توپولوژی های مربوط به تفکرات معطوف به آینده وجود دارد. پروژه اسلاتر با مفهومی ترین و نظری ترین ها آغاز می شود و راه خود را به عملی ترین و اتوپیایی ترین ها می رساند. عنایت اله  رویکرد درون مایه ای و منبعث از «مکاتب تفکر آینده اندیشی» را اتخاذ کرده است:

  • تجربی
  • تفسیری پیشگویانه
  • انتقادی هرمنوتیک
  • پساساختاری
  • یادگیری حین عمل

اما فهرست مالاسکا، یک نکته را مشخص می کند. واژه آینده به تنهایی یک واژه ایستا و تک بعدی است؛ و کلمه مورد استفاده اغلب با کلمه دیگری ترکیب شده است تا خصوصیات رشته ای را تداعی کند. بنابراین، «رویکرد سناریو» (که نه تنها بر رویکرد بلکه بر خود سناریو اشاره دارد، تکفام است)، «تجزیه و تحلیل دورنگری»، «مدیریت راهبردی»، «آینده نگاری راهبردی» و ابداع خود مالاسکا «مدیریت بینش گرا» از این جمله اند. اما به استثنای آینده شناسی (Futurology)، هر زمان که کلمه آینده بکار رفته، از صیغه جمع استفاده شده است  برای مثال: تحقیقات آینده ها (Futures research)، مطالعه آینده ها (Futures study) و آینده پژوهی (Futures studies). حتی قبل تر در قرون وسطی، لوئیس دو مولینا ( Luis de Molina) فکر کرد «آینده مشروط»، «اقتضائاتی» دارد. و اصطلاح فرانسوی «فوتوریبله» و «آینده گری» اصطلاح نسبتا بی معنی ادوارد کورنیش هر دو معانی ضمنی چندگانه و موثر دارند. این امر نشان می دهد که برچسبی که ما برای توصیف اکتشافات آینده استفاده می کنیم، نه تنها با معناست بلکه می تواند فعالان این حوزه را به سوی امکان های چندگانه متوجه سازد و ذهن افراد غیر حرفه ای را به پتانسیل های کثرت گرایانه بگشاید.

ماهیت نامگذاری

نامگذاری و برچسب زنی (لقب دهی) غریزه انسانی طبیعی و یک فعالیت انسانی بنیادی و جهانی هستند که برای درک این جهان ضروری است. اما زمانی که به پدیده ای برچسب می زنیم، مایلیم هم پیش داوری های خود را منعکس کنیم و هم از قوانینی که برای ما طبیعی، اگرچه، نانوشته به نظر می رسند، پیروی کنیم. به عبارت دیگر، ما محدودیت های خود و نیز مرزهای باریک فرهنگ و اجتماع خود را به موضوعی که به آن برچسب می زنیم، ارائه می کنیم. سپس این برچسب فیلتری می شود که هم بر نگاه ما متمرکز است و هم از طریق آن موضوعات برچسب خورده را مشاهده می کنیم. این برچسب اغلب عملا «واقعیت» موضوعی را که باید به ضرورت تشخیص داده شود، توصیف نمی کند و نیازی هم به توصیف نیست. اما ما فرض می کنیم که عملا در حال مشاهده موضوع از تمام مناظر ممکن هستیم. بنابراین برچسب هایی که به رشته های علمی و گفتمان ها می زنیم، اغلب بسیار بیش از آنچه را که آن ها نشان می دهند، پنهان می سازند. به این سبب است که فکر می کنم برچسبی که به مطالعه آینده اندیشی پیوست می کنیم، باید باز و کثرت گرایانه باشد و بر تنوع دورنماها تاکید کند.

نکته حیاتی دیگری نیز باید در نظر گرفته شود. رشته های علمی و گفتمان ها از خلا پدیدار نمی شوند. بلکه از محیط فرهنگی و اجتماعی مشخصی ظاهر می شوند، عمیقا در آن جامعه تعبیه شده اند و تعصبات و کوته نظری آن جهان بینی را منعکس می کنند. ماهیت یا واقعیت «جهان بیرون» به «علم فیزیک»، «شیمی»، «جامعه شناسی»، «انسان شناسی»، «علوم انسانی» و «علوم اجتماعی» تقسیم نشده است. این دسته بندی ها بر اساس برخی اصول مسلم جهانی نیستند: آن ها محصول این هستند که چگونه فرهنگ غربی به دانش و گفتمان ها ساختار می دهد و جهان بینی غرب را منعکس می نماید. همان طور که در جای دیگری نوشته ام، اروپا محوری (Eurocentrism) یک مفهوم به حاشیه رانده شده نیست، بلکه هم در اینکه چگونه رشته های علمی شکل و ساختار یافته اند و هم اینکه چگونه دانش کسب و ترویج شده است، عمیقا جای گرفته است. همان طور که لیست مالاسکا به خوبی نشان می دهد، طرز تفکر غالب در مورد آینده، یک شجره نامه غربی به همراه تمام مشکلاتش دارد. اروپا محوری تماما در این سبک تحقیق بیش از حد مشهود است، از شیوه ای که زمان و مکان درک شده اند، مردی (مذکر بودن) و فناوری تجلی یافته، سازمان های اجتماعی و چیدمان های نهادی ساختار یافته اند و فرهنگ های غیرغربی کاملا نامرئی شده اند. بنابراین، طبق تعریف ضمنی:

آینده در این تصویر از غرب تعریف شده است. یک نیروی محرکه غربی درونی وجود دارد که ما را به سوی یک آینده معین واحد سوق می دهد. در این چشم انداز اروپا محور از آینده، فناوری به عنوان یک نیروی مطلوب و خودمختار مطرح شده است: همان طور که یک آگهی تبلیغاتی برای یک برند خمیر دندان بیان می کند، ما در حال پیشروی به سوی یک آینده سفیدتر و درخشان تر هستیم». محصولات مطلوب آن، تمایل بیشتری ایجاد می کند؛ اثرات جانبی مرتبه دوم به فناوریِ بیشتری برای حل آن ها نیاز دارد. بنابراین یک حلقه بازخوردی همیشگی وجود دارد. لازم نیست یک نفر جبرگرای حرفه ای باشد تا درک کند که این نیروی محرکه جاودان ما را در یک مسیر تک بعدی خطی قفل کرده که عملا آینده را برای غیر غرب مسدود نموده است. توهمی از جنبش شتاب گرفته به منظور خلق توهمی از بُعد اروپا محورِ در لفافه پیچیده شده و اجتناب ناپذیرِ این فعالیت، ایجاد شده است. به طور مرسوم، «استعمار» آینده به عنوان «غرب گرایی» شناخته شده بود. اکنون از آن به عنوان «جهانی شدن» نام برده می شود. ممکن است ساده لوحانه باشد که اولی و دومی را یکسان فرض کنیم، اما محصول نهایی همان است: این فرآیند تبدیل جهان به «دهکده جهانی»، به سرعت در حال کاهش فاصله ها و فشرده سازی زمان و مکان است، همچنین در حال شکل دادن جهان به تصویر فرهنگ و تمدنی واحد است.

هر واژه مفردی برای کاوش آینده صرفا اروپا محوری را تداوم می بخشد. به این دلیل است که باید آگاهانه، به طور ثابت و مستمر بر جمع بستن (استفاده از صیغه جمع) تاکید کرد. فکر می کنم این نکته بر موسسان فدراسیون جهانی آینده پژوهی پوشیده نبود، از این رو بر استفاده مضاعف از صیغه جمع اصرار داشتند: آینده ها (Futures) و مطالعات (Studies). به علاوه، تلاش های سنجیده ای برای باز نگاه داشتن این حوزه به روی دیدگاه های غیر غربی در برخی روش شناسی ها وجود دارد، از قبیل تجزیه و تحلیل علی لایه ای، و تا حدی، آینده اندیشی یکپارچه. در کل، ظاهرا تنشی ثابت میان آینده پژوهی، که به عنوان بدیهیات کثرت گرایانه، چند تمدنی و چالش برانگیز نظام غالب دیده شده، و تمام اصطلاحات دیگری که بکار می بریم تا طبیعی، بی طرف، استراتژیک و منظم ظاهر شویم، وجود دارد. می توانم استدلال کنم که این امر نشان می دهد که ما آینده پژوهان به خودمان اعتماد کافی نداریم، اگر چه نیازی همیشگی برای سازش با منافع سازمانی و دیوان سالارانه وجود دارد.

قوانین آینده پژوهی سردار [قبلا هم در یک نوشته این قوانین را ذکر کرده بودم اما در ادامه باز خواهم آورد تا حق مطلب به طور کامل ادا شود]

پس چگونه به جلو حرکت می کنیم؟

برای شروع لازم است این عقیده که آینده پژوهی یک «رشته علمی» است با حدود انعطاف ناپذیر، نظریه های ثابت، واژگان و اصطلاحات محرمانه و «مردان بزرگ» – همواره مردان(اشاره به جنس مذکر)- که این نهاد را بنیان نهاده اند را کنار بگذاریم. فکر می کنم این بحث که آیا آینده پژوهی یک حالت «چند» یا «فرا» رشته ای از پژوهش است نیز، بی ثمر است. اشاره ای به ماهیت واقعی این فعالیت در خود کلمه آینده وجود دارد. Future (آینده) شامل دو عنصر است: Fu و true. فو یک واژه فراگیر در زبان چینی است و می تواند در تمام انواع نام ها از کونگ فو تا فو مانچو (یک نمایش کلیشه ای غربی از چینی ها به عنوان شر لاعلاج). همچنین دارای مفاهیم ضمنی کنایی است و صورتی از نثر مسجع را نشان می دهد. و نوعی کشتی باستانی است که با مهارت و تزئینات استادانه”، طراحی شده است. بنابراین می توانیم آینده پژوهی را به عنوان یک کشتی آگاهی بخش در نظر بگیریم که پرسش های ما را در بر می گیرد و آن را به شکل جنبه های گوناگون آینده در می آورد- یا گفتمانی که بررسی نظام مند ما را از پتانسیل ها و امکان های آینده، هدایت می کند. بخش دوم چیزی در ­مورد ماهیت این گفتمان به ما می گوید. ما از منظر خود، این گفتمان را «درست» می یابیم- یک کشتی برای بیان عبارات «درست» در مورد ماهیت این گفتمان؛ اما از منظر دیگران – نسل ها، طبقات، فرهنگ ها، جوامع، تمدن ها و چشم اندازهای رشته ای گوناگون- این «درستی» مورد تردید است و به عنوان قدرت و تلاشی برای تعریف واقعیت آینده مشاهده می شود. از این رو بعد «درست» این گفتمان، آنچه که از منظر دیگران قابل قبول در نظر گرفته می شود، تعریف می کند. در نتیجه گر چه یک جنبه از مطالعه آینده در ارتباط با سازمان و ساختار عقلانی است، جنبه دیگر بر تاثیر و پیامدهای آن در فرهنگ ها و جوامع و اینکه عملا چگونه درک شده است، متمرکز است. این دو نمی توانند از یکدیگر جدا باشند. توسعه جنبه های مفهومی، روش شناختی و آکادمیک این گفتمان باید در یک چشم انداز فراگیرتر و گسترده­ تر از این جهان که عملا ظاهر می شود، مورد ارزیابی قرار گیرد.

اینک جهان همان طور که واقعا هست، شرایط خود را بر گفتمان آینده اندیشی تحمیل می کند –که مرا به چهار قانون آینده پژوهی سردار می رساند.

اولین قانون آینده پژوهی سردار: آینده پژوهی شرور است.

تقریبا تمام مشکلاتی که امروزه با آن مواجه هستیم، پیچیده، همبسته و متناقض هستند، قرار گرفته در یک محیط نامشخص و تعبیه شده در چشم اندازهایی که به سرعت در حال تغییرند. در واقع همان طور که سی .اچ. ودینگتون (C.H. Waddington) (کسی که در زمره اولین کسانی بود که استدلال کرد آینده پژوهی باید به یک رشته علمی بدل و در دانشگاه تدریس شود؛ و کسی که سهم او امروزه کاملا فراموش شده است) در سال ۱۹۷۵ متذکر شد «در این مجموعه بزرگِ مشکلات، هر مشکل واحدی فی نفسه پیچیده است». به سبب این پیچیدگی، عدم قطعیت و وابستگی متقابل، تلاش برای حل یک یا مجموعه ای از مشکلات، اغلب مجموعه ای از مشکلات جدید ایجاد می نماید. سی. وست. چرچمن (C. West Churchman) چنین مشکلاتی را به عنوان «مشکلات شرور» توصیف کرد، عبارتی که در برنامه ریزی اجتماعی رواج دارد. تقریبا هر کاوش آینده ما را با چنین مشکلاتی رو­در­رو می کند، که اغلب لاینحل هستند. در واقع، بیان اینکه آینده پژوهی تقریبا به طور انحصاری با مشکلات شرور مواجه است، کتمان حقیقت نخواهد بود. اما آینده پژوهی شرور است نه فقط به خاطر این گفتمان، که به واسطه همان ماهیت شرور خود از عهده مشکلات شرور بر می آید، همچنین به این معنا شرورند که انتهای آینده ها به طرز بازیگوشانه ای باز است (همانند یک رشته «علمی» یک راه حل واحد ارائه نمی دهد، بلکه صرفا امکان ها را مطرح می کند)، مرزهای آینده پژوهی، همانند آنهایی که هستند، کاملا متخلخل است و کاملا از وام گرفتن ایده ها و ابزار، به هر میزان که لازم باشد، از یک یا همه رشته ها و گفتمان ها خرسند است. آینده پژوهی هنوز به یک شیوه دیگر شرور است: صرفا فرارشته ای و میان رشته ای نیست، همچنین به طرز بی شرمانه ای غیر رشته ای است. بدین معنا که آینده پژوهی گرچه یک شیوه نظام مند کاملا تکامل یافته از پژوهش انتقادی است، به طور خودآگاه وضعیت و حالت یک رشته علمی را رد می کند.

دومین قانون آینده پژوهی سردار: آینده پژوهی دیوانه (MAD) است.

حروف بزرگ در MAD حائز اهمیت هستند. این یک مخفف برای Mutually Assured Diversity به معنای تنوع متقابلا تضمین شده است، مفهومی که من برای اولین بار در سال ۲۰۰۴ مطرح کردم. تنوع، در تمام صورت های شگفت انگیز خود، جوهر آن پدیده ای است که ما را به طور کامل انسان می سازد. تنوع متقابلا تضمین شده دال بر این موضوع است که حفاظت کامل از انسانیت ما مستلزم آن است که این تنوع تضمین شده باشد، که نه تنها بقا یابد بلکه در هر آینده مطلوبی پیشرفت کند، و اینکه نسل های آینده تنوع یکدیگر را تشخیص دهند و درک کنند. تنوع متقابلا تضمین شده، احتیاجات خاص مشخصی برای آینده پژوهی دارد. نخست به این ادراک نیاز دارد که راه حل های متفاوتی برای انسان بودن و همین طور مسیرهای آینده مختلفی برای تحقق کامل انسانیت جمعی ما وجود دارد. دوم آنکه مستلزم درک این واقعیت است که موقعیت انسانی یک موقعیت فرهنگی است و اینکه فرهنگ یک ویژگی ارتباطی حیاتی است، یک ویژگی توانمندسازِ دانستن، بودن و انجام دادن. با توجه به تنوع فرهنگ ها در این سیاره، نظام های دانشی متفاوت، تاریخ های مختلف و اشکال مختلف زندگی، معیارهای مختلف کمال و شیوه های مختلف برای تعدیل تغییرات وجود دارد. تنوع متقابلا تضمین شده، آینده پژوهی را با این الزام برای متقاعد کردن آماده می سازد که آینده تضمین شده است و به طور پیوسته رو به تمام پتانسیل ها و امکان های تنوعات متقابل گشوده باقی می ماند. از دیدگاه تنوع متقابلا تضمین شده، معرفت شناسی آینده پژوهی برساخته اجتماعی است– مشارکت کنندگان در آن تمام کسانی هستند که در آینده بازیگر (نقش آفرین) خواهند بود و ناگزیر خواهند بود با عواقب پیامدهای آینده زندگی کنند.

سومین قانون آینده پژوهی سردار: آینده پژوهی شکاکانه است.

قانون سوم نتیجه طبیعی قانون اول و دوم است. آینده پژوهی لازم است نسبت به راه حل های تک بعدی و ساده برای مشکلات شرور و نیز نسبت به ایده ها، تصاویر، پیشگویی ها و پیش بینی های غالب و مفهوم حقیقت مشکوک باشد تا اطمینان حاصل کند که آینده با یک فرهنگ واحد، مسدود و استعمار نمی شود. بنابراین شکاکیت آینده پژوهی، یک انتقاد به منظور عیب جویی نیست بلکه اهداف مشخصی را در نظر دارد از جمله: آشکار کردن پتانسیل های کثرت گرایانه. مانند الیس پیرهو (۲۷۰-۳۶۰ پیش از میلاد)، فیلسوف و بنیاگذار شک­گرایی مشهور به مکتب پیرهونی، آینده پژوهی نیز این عقیده را که آینده را می توان با قطعیت شناخت، رد می کند. قطعیت در حوزه آینده اندیشی دست نیافتنی است، نه به این خاطر که پیرهو اظهار داشته پدیده ها نه خیر هستند و نه شر و هیچ راهی برای دانستن وجود ندارد، بلکه به این سبب که عدم قطعیت، پیچیدگی و تغییر شتابان، مولفه های بنیادی آینده هستند. از منظر پیرهو، کسی که احتمالا اولین پسا مدرن­گرا بود، شک همیشگی بود. او بیان داشت که مردان خرد به هر پدیده ای شک می کنند، چرا که واقعیت پدیده ها برای ذهن انسانی، غیر­قابل دسترس و اطمینان دست نیافتنی است. اما شک در آینده پژوهی ابزاری برای تغییر مثبت است و این پرسش ها را مطرح می کند: چه امکان دیگری وجود دارد؟ چه چشم اندازهای دیگری وجود دارد؟ این یا آن آینده چه تاثیری بر سایرین خواهد داشت؟ و در نهایت: چه کسی نفع می برد؟ چه کسی از پیامدهای آینده، روندها، پیشرفت ها، تصاویر، پیش بینی ها، سناریوها یا چشم اندازهای مشخص سود می برد؟ هدف نهایی شک­گرایی پیرهو اخلاقی بود: او معتقد بود شادی تنها از طریق مشکوک بودن به ادعاهای حقیقت ممکن است. آینده پژوهی به همان میزان، نسبت به اظهاراتی مشکوک است که اشاره می کنند مفاهیم و روش های این گفتمان، بخش  fu «فو»ی آینده، به طرزی منطقی منجر خواهند شد به ادعاهای درستی درباره اینکه چگونه آینده به نتیجه مطلوبی خواهد رسید.

قانون چهارم آینده پژوهی سردار: آینده پژوهی بی آتیه است. 

 آینده پژوهی بی آتیه است، نه به معنای لغت نامه ای آن که «هیچ چشم انداز و جایگاهی در آینده ندارد». نه به این معنا که آینده پژوهی در آینده های دور وجود نخواهد داشت، بلکه آینده پژوهی به یک معنای خاص و فنی بی آتیه است: از آنجا که نمی توانیم هیچ گونه دانش درستی از آینده داشته باشیم، تاثیر تمام اکتشافات آینده تنها می تواند به طرز معناداری در زمان حال مورد ارزیابی قرار گیرد. می توانیم در مورد پیشگویی ها و پیش بینی ها به عقب برگردیم و ببینیم آنها تا چه اندازه ای درست یا نادرست بوده اند. اما نمی توانیم ارزیابی کنیم که آنها از منظر خود آینده تا چه حد درست یا نادست هستند. بنابراین ارتباط واقعی آینده پژوهی ریشه در زمان حال دارد. تمام فعالیت های آینده اندیشی، از پیش بینی تا چشم اندازسازی، تجزیه و تحلیل علی لایه ای تا پروژه هزاره، تاثیر مستقیمی بر زمان حال دارند. از جمله آنها می توانند ادراک افراد را تغییر دهند، آنها را از خطرات و فرصت های پیش رو آگاه سازند، به آنها برای انجام فعالیت های خاص انگیزه دهند، آنها را وادار به اختراع یا ابداع کنند، آن ها را به تغییر و تعدیل ترغیب نمایند، آن ها را به کنش های اجتماعی مشترک تحریک کنند، آنها را با ترس فلج کنند، آنها را قدرتمند سازند، به حاشیه بکشانند، یا به آنها بگویند که آنها و فرهنگ های آنها و نظام های اعتقادی آنها مهم یا بی اهمیت هستند. بنابراین سرانجام آنچه واقعا اهمیت دارد تاثیری است که آینده پژوهی اکنون دارد؛ و این ارزش و کیفیت تنها می تواند در زمان حال قضاوت شود. این قانون ما را وا ­می دارد بر پیامدهای این گفتمان بر زمان حال و آینده نزدیک تمرکز کنیم.

نتیجه گیری

تغییر نام ها و برچسب ها، همان طور که گوگول در همنام کشف کرد، واقعا راه حل بحران هویت و معنا نیست. آینده پژوهی نیز همانند گوگول، از یک سری بحران های هویت و رابطه رنج برده است. جالب توجه است که جومپا لاهیری در سراسر داستان اصرار دارد که نیخیل را، که هر چه باشد نام واقعی این شخصیت است، گوگول بخواند که هم یک نام مستعار و هم یک اشتباه است. چرا؟ زیرا این امر حاکی از یک حقیقت ژرف است: گذشته بخش جدایی ناپذیز وجود ماست و هیچ آینده ای بدون یک گذشته نمی تواند وجود داشته باشد. اما لاهیری کاری حتی ژرف تر انجام می دهد. او گذشته را به زمان حال می نویسد نه تنها به این منظور که نشان دهد گذشته گوگول همواره حاضر است بلکه همچنین برای اینکه نشان دهد گذشته و حال با هم ترکیب می شوند تا یک آینده را شکل دهند. اکنون این تصمیمات و اقدامات گوگول، در زمان حال، است که می تواند مورد ارزیابی و بحث قرار گیرد. دقیقا همان که آینده پژوهی باید ارائه کند.

آنچه در یک نام است، تنها مسئله نامگذاری را در بر نمی گیرد. بیش از همه، این مسئله را مشخص می سازد که در نتیجه این نام چه کاری باید انجام دهیم. آینده پژوهان زمان و انرژی زیادی را روی نامگذاری صرف می کنند، چرا که آن ها دائما نگران این هستند که باید در حوزه مطالعاتی خود به چه فعالیت و به چه شیوه ای مشغول باشند. بر اساس چهار قانون آینده پژوهی سردار، می توانم استدلال کنم که مشکل ما مسئله نامگذاری نیست، بلکه کاربردها و تلاش هاست، انجام تحقیقات ماست. و به همین شیوه بر اساس چهار قانون آینده پژوهی سردار می توانم ارزیابی کنم که تاریخ آینده اندیشی، با تمام از قلم افتادگی ها، تناقضات و مشکلات، منبع اطمینان در این گفتمان و برای این گفتمان است. لازم است از تجربه و خرد و نیز اشتباهات کسانی که با پرسش ها و مسائل آینده های بدیل در تاریخ دست به گریبان بوده اند، بیاموزیم تا اینکه دائما اشتباهات آن ها را بواسطه اختراع دوباره چرخ تکرار کنیم.

logo-samandehi تایید