+

مخروط آینده پژوهی

۱۵ آذر ۱۳۹۶

من همیشه در کلاس های درس مقدماتی آینده پژوهی و در کارگاه های آینده پژوهی از مفهوم مخروط آینده (The Future Cone) استفاده می کنم. یک نمودار گیرا برای توضیح آن اسِ (S) جمعی که در انتهای کلمات (Futures) و (Studies) وجود دارد.

در این متن که در تدوین آن آقای قلی پور دانشجوی عزیز من در مقطع کارشناسی ارشد آینده پژوهی دانشگاه اصفهان همکاری داشته اند می خواهم در مورد این مخروط توضیحات مبسوطی ارائه دهم. قطعا این نوشتار مورد توجه شما قرار خواهد گرفت.

آینده پژوهان اغلب از سه نوع آینده صحبت می کنند: آینده­ های ممکن، محتمل و مرجح (برای مثال Amara, 1981، Bell, 1997 و بسیاری دیگر…). و برخی از فعالیت های آینده پژوهان منحصرا بر روی یکی از این آینده ها متمرکز است. آنها می خواهند به کشف آینده های ممکن بپردازند یا به تجزیه و تحلیل آینده های محتمل مشغول شوند و یا به آینده های مطلوب و مرجح شکل دهند.

مدل «مخروط آینده» برای نشان دادن آینده های بدیل، توسط (Hancock and Bezold, 1994) مورد استفاده قرار گرفت که خود آن مخروط بر اساس یک طبقه بندی از آینده ها توسط (Henchey, 1978) شکل گرفته است، که در آن چهار نوعِ اصلی از آینده ها مورد بحث قرار می­ گیرد: آینده های محتمل، ممکن، باورپذیر و مرجح. چند سال بعد متوجه شدم که این ایده گرافیک مخروطی، حتی از قبل از (Hancock و Bezold)، توسط چارلز تیلور (۱۹۹۰) مورد استفاده قرار گرفته است که در آن او از “مخروط باورپذیری” سخن می گوید. مخروطی که طیف وسیعی از آینده های باور پذیر را مشخص می سازد که می توانند بیش از یک دوره زمانی معین بسط پیدا کرده و حتی یک نوع “مخروط برگشتی” به گذشته را نیز در بر می گیرد. او همچنین در رویکرد خود، شگفتی سازها (wildcards) را نیز گنجانده بود. اما سایر دسته بندی های آینده، مانند مدلی که توسط هنکاک و بیزالد تعریف شده است، به طور صریح در دیاگرام ارائه شده توسط تیلور، نشان داده نشده است.

مخروط آینده پژوهی

مخروط آینده ها؛ آنچه بیشتر در متون آینده پژوهی می بینید.

 

آنچه گفته شد نمای کلی از فعالیت های آینده پژوهانه است. اما شاید بتوان این نوع تقسیم بندی از آینده ها را بسط داد. این بسط دادن به منظور افزودن بر پیچیدگی کار نیست، بلکه باعث می شود فضای ذهنی ما در مورد آینده و انواع آن کنجکاوتر شود. بنابراین شما ممکن است که در متون مختلف آینده پژوهی مخروط آینده را به شکل های مختلفی ببینید. در ادامه به شرح یکی از کامل ترین مخروط های آینده پرداخته ایم. این مخروط در مقاله ای از جوزف ووروس (Joseph Voros) توضیح داده شده است. در واقع این متن ترجمه ای از نوشتار وروس است.

جوزف وروس

جوزف وروس؛ یک آینده پژوه نام آشنا

 

مخروط آینده ای که توسط وروس ارائه شده، در شکل زیر نمایش داده شده است.

 

مخروط آینده پژوهی

مخروط آینده ها؛ آیینه ی تمام نمای فعالیت های آینده پژوهانه

 

هفت نوع آینده ی تعریف شده در مخروط بالا همه مربوط به قضاوت های ذهنی ما در مورد ایده های مربوط به آینده است که در زمان حال شکل می گیرند. پس این دسته بندی می تواند با گذشت زمان تغییر کند. برای مثال فرود فضاپیمای آپولو بر روی ماه، از آینده ای “نامعقول” به آینده ای “برنامه ریزی شده” تبدیل و سپس به عنوان “گذشته” به تاریخ پیوست.

به طور خلاصه، این دسته بندی ها به صورت زیر هستند:

  • بالقوه:

همه چیز فراتر و خارج از لحظه اکنون، یک آینده بالقوه است. این تعریف از این فرضیه بر آمده است که آینده نامعلوم و “باز” است، نه اجتناب ناپذیر و بسته، که این فرض یکی از اصول پایه در مطالعات آینده پژوهی است.

  • نامعقول:

اینها آینده هایی هستند که ما “احمقانه” یا “غیرممکن” می پنداریم و می گوییم هرگز اتفاق نمی افتند. این دسته را تعریف کردیم زیرا دسته­ ی بعد یعنی آینده های ممکن به اندازه کافی بزرگ نیستند که بتوانند تمامی ایده ها در مورد آینده را در خود جای دهند. این دسته از آینده ها از تجلیل من از جیمز دیتور و قانون دوم او یعنی: “هر ایده ی مفیدی در مورد آینده باید مضحک باشد” (Dator  ۲۰۰۵)، حاصل شده است. همانند آرتور کلارک و قانون دومش یعنی: “تنها راه کشف مرزهای ممکن از غیرممکن، کمی پیشروی از ممکن به درون غیرممکن است” (کلارک، ۲۰۰۰). بر این اساس، مرز میان نامعقول ها و امکان پذیرها منطقاً می تواند «مرز کلارک-دیتور» یا شاید «عدم انطباق کلارک-دیتور» نام بگیرد، زیرا عبور از آن به سمت بیرون، نشان دهنده ی جا به جایی در تفکر چشم اندار است که  بسیار پر اهمیت و برای برخی افراد بسیار دشوار است (این چیزی است که توسط فلش های ​​قرمز در نمودار نشان داده شده است).

  • ممکن: 

این ها آینده هایی هستند که بر اساس برخی از دانش های آینده که هنوز در دسترس ما نیست، اما شاید یک روز بدست بیاوریم، ممکن است اتفاق بیفتند.

  • باور پذیر:

آینده هایی که فکر می کنیم “می توانند” بر اساس درک کنونی ما در مورد چگونگی کارکرد جهان (قوانین فیزیکی، فرآیندهای اجتماعی، و…) اتفاق بیفتند.

  • محتمل:

آینده هایی که معمولا بر اساس روندهایِ (در بسیاری موارد، کمی) فعلی، فکر می کنیم احتمالا اتفاق می افتند.

  • مرجح یا مطلوب:

آینده هایی که فکر می کنیم “باید” اتفاق بیفتند یا دوست داریم اتفاق بیفتند. دسته بندی های بالا بیشتر شناختی هستند، اما در اینجا مبنایِ تشخیص آینده های مطلوب، قضاوت های ارزشی و هنجاری است. البته، دسته ی مخالفِ آن یعنی – آینده های نامطلوب – نیز وجود دارند. آینده های نامطلوب آینده های ضد هنجاری هستند که فکر می کنیم نباید اتفاق بیفتند و نباید اجازه دهیم به وقوع بپیوندد (به عنوان مثال، سناریوهای تغییرات اقلیمی جهانی).

  • برنامه ریزی شده:

 آینده ی پیش فرض و مسلم انگاشته شده. آینده­ ی برون یابی شده از روند ادامه ی گذشته تا به حال. این آیندهِ منحصر به فرد می تواند به عنوان “محتمل ترین” آینده از میان آینده های محتمل شناخته شود.

و البته نوع هشتمی از آینده با عنوان آینده ی پیش گویی شده (Predicted Future) وجود دارد که قائل به دانستن وقوع قطعی یک آینده از قبل است. این نوع از آینده نه در مخروط آینده ها و نه در آینده پژوهی جایگاهی ندارد.

­بهتر است توصیفات بالا به عنوان دسته بندی های کاملا جداگانه مد نظر قرار نگیرند، بلکه به عنوان مجموعه های تودرتو یا دسته بندی هایی تو در تو از آینده مورد توجه قرار گیرند. با حرکت به سمت پایین لیست از جامع ترین آینده ها تا دسته بندی های محدودتر، در نهایت به یک طبقه از آینده ی ” برنامه ریزی شده” می­ رسیم. بنابراین، هر آینده یک آینده بالقوه است، از جمله آن دسته از آینده هایی که حتی نمی توانیم تصور کنیم.

استعاره مخروطی را می توان به یک چراغ فانوس یا چراغ اتومبیل تشبیه کرد: در مرکز روشن و در لبه­ ی چراق تیره – یک استعاره بصری زیبا از محدوده­­ ی چشم اندازِ آینده های ما. در هنگام استفاده از این استعاره یک درس کلیدی برای شنونده وجود دارد – “فقط به این دلیل که نمی توان آینده را تصور کرد به این معنا نیست که آن آینده نمی تواند اتفاق بیفتد”.

پس هر چیزی را که ما بتوانیم تصورش را بکنیم در داخل مخروط قرار می گیرد که از مجموعه غیر ممکن و نامعقول شروع می شود و بعد به زیر مجموعه آینده های معقول و ممکن می رسد که در واقع آن قسم از آینده هایی هستند که هنوز در مورد وقوع آن ها دانشی نداریم اما ممکن است در آینده این دانش را بدست آوریم و بنابراین ممکن است در آینده به وقوع بپیوندند و بنابراین امکان پذیراند.

همچنین زیرمجموعه دیگری از آینده ها وجود دارد که بر اساس دانش کنونی ما منطقی و شدنی هستند و می توانند اتفاق بیفتند، بنابراین به آنها باورپذیر می گوییم. به همین ترتیب زیرمجموعه دیگر وجود دارد که بر مبنای روندهای فعلی، وقوع آنها محتمل به نظر می رسد. دقت کنید که در اینجا از روندها صحبت می کنیم نه یک تک روند. بنابراین فهم اینکه این روندها چگونه بر یکدیگر اثر می گذارند و برایند این اثر بالاخره منجر به چه چیزی می شود، یک حوزه مهم در مطالعات آینده پژوهی است.

در دل آینده های محتمل به آینده های برنامه ریزی شده (Projected Future) می رسیم. این تنها دسته بندی از آینده ها است که شامل یک تک آینده می شود. هر چند افراد مختلف آینده های مختلفی را برنامه ریزی می کنند. بنابراین آینده برنامه ریزی شده یک سبد از تک آینده های مختلف است. به طور مشابه، دسته­ ی تک عضوی آینده ی پیشگویی شده نیز وجود دارد که اسماً منطق مشابه آینده های برنامه ریزی شده دارد، یعنی آنچه اتفاق می افتد به مقدار زیادی به این بستگی دارد که از چه کسی در مورد آن بپرسید. آینده پیش گویی شده هدف خاصی را دنبال می کند و جایی در مباحث آینده پژوهی ندارد.

دسته ی آینده های مرجح – آنچه که باید اتفاق بیفتد – می تواند در برگیرنده ی آینده هایی بین “نامعقول” تا “برنامه ریزی شده” باشد. آینده های مرجح باید قابل تصور (در داخل مخروط) باشند، چون آن چه مردم ترجیح می دهند و چگونگی قضاوت آن ها در مورد ترجیحات دیگران، می تواند از آینده های برنامه ریزی شده تا آنچه آینده های ناممکن تلقی می شود را در بر بگیرد. من همیشه تاکید می کنم که چقدر این برش مهم است. چقدر مهم است که درک کنیم چرا آینده های مطلوب می توانند دیگر آینده ها را برش داده و در واقع هر جایی در بین آینده های دیگر جستجو شوند. این مسئله یعنی اینکه مطلوبیت شما می تواند پایش از فضایِ احتمالات پیش رو فراتر رفته و به ممکن ها و حتی ناممکن ها برسد، از نظر برنامه ریزی آرمان گرایانه و از نظر جستجوی گسست ها در فضای آینده های پیشِ رو حائز اهمیت بسیاری است.

حالا اجازه دهید در مورد شگفتی سازها صحبت کنیم. شگفتی سازها یعنی حوادثی با احتمال وقوع پایین (گاهی اوقات به آن ها مینی سناریو گفته می شود)، که اگر به وقوع بپیوندند، تاثیرات عظیمی بر آینده می گذارند (Petersen 1997).  از آنجایی که شگفتی سازها “با احتمال وقوع پایین” در نظر گرفته می شوند، هر عضو از هر طبقه ای از آینده در خارج از محدوده آیندهای محتمل می تواند به عنوان شگفتی ساز تلقی شود. به این ترتیب، از این منظر، بعضی از  شگفتی ساز ها باورپذیر، بعضی امکان پذیر و بعضی از آن ها نامعقول تلقی می شوند. در این میان وحشت آورتر از همه، آن هایی هستند که ما تا به حال تصوری از آنها نداشته ایم، یعنی بالقوه اند. این موارد حتی تحت عنوان قو های سیاه (black swans) نیز قابل دسته بندی نیستند.

 

کتاب آینده پژوهی

 

دیدگاه‌تان را ارسال کنید ...


logo-samandehi تایید