+

ما پیش گو نیستیم

۲۴ شهریور ۱۳۹۳

شاید یکی از سوالات اساسی که در ابتدای فعالیت های هر آینده پژوه برای او ایجاد می شود این است که “من در مقام یک آینده پژوه، که هستم؟” در واقع او به دنبال احراز هویت خود است. او باید قلمرو خود را مشخص کند. تفاوت های خود با دیگران را بشناسد و وقتی از او سوال می کنند که وظیفه تو چیست؟ به دنبال گلچین کردن وظایف خوب دیگران و قرار دادن آنها در لیست وظایف خود نباشد. این دغدغه ای است ارزشمند که خود یک وظیفه اصلی در حوزه هر فعالیت علمی است. این نوشتار برداشتی کوتاه از یکی از فصول کتاب (Future:All that matters) نوشته ی آینده پژوه سرشناس ضیا الدین سردار است که می کوشد با ذکر تفاوت های میان پیش گویان و مدیران استراتژیک با آینده پژوهان، جوابی درخور برای دغدغه مذکور باشد.

«چه خواهد شد؟» پرسشی است که مجله معتبر ساینتیفیک آمریکن (Scientific American) از گروهی از «دانشمندان چشم انداز گرا» پرسید. پاسخ ها به این پرسش که در ویژه نامه این مجله با نام «پایان» منتشر شد، طرح ریزی روندهای معمول را در بر می گرفت. مهندسی ژنتیک ما را قادر می سازد زندگی را به صورت سفارشی طراحی کنیم، داروهای سفارشی وجود خواهد داشت، مسائل بغرنج آگاهی (هشیاری) برطرف خواهد شد و ما ظرفیت ذخیره سازی بی نهایتی خواهیم داشت. البته، برخی از این پیشگویی ها ممکن است محقق شود، و برخی دیگر نامحقق باقی بمانند.

اما مروری اجمالی بر تاریخ پیشگویی ها نشان می دهد که سابقه پیشگویی های ما، به ویژه پیشگویی های «دانشمندان»، چندان روشن، قابل اعتماد و اثرگذار نبوده است. برای مثال پیشگویی های ما درباره سال ۲۰۰۰ به عنوان سرآغازی برای تغییرات بزرگ، مرتبا طی دوره ای از قرن بیستم تغییر کرد. در نمایشگاه پاریسِ ۱۹۰۰، دانشمند برجسته جهان تصور می کرد که نمی توانیم با سرعتی بیش از ۲۵۰ مایل بر ساعت مسافرت کنیم، یا به فضا راکت پرتاب کنیم، یا همه برای خرید رادیو و لامپ دچار دردسر می شوند. در سال ۱۹۵۰، مجله آمریکایی پاپیولر مکانیکس(Popular Mechanicsپیشگویی کرد که علم شیمی انقلابی در خانه های ما برپا خواهد کرد. برای مثال بشقاب ها به جای شسته شدن، حل خواهند شد. تمام مبلمان ها از مواد مصنوعی قابل شستشو ساخته خواهند شد تا جایی که می توان آن ها را با آب شیلنگ شست. یک دهه بعد، پیشگویی ها درباره سفرهای سرنشین دار به مریخ، به اندازه برنامه های زنده تلویزیونی متعارف بودند. در اواسط دهه ۷۰، ناسا در حال پیش بینی مستعمرات فضایی تا سال ۲۰۰۰ بود. این چنین ادامه داشت تا به سال ۲۰۰۰ نزدیک شدیم. به زمانی که پیش بینی شده بود، احتمالا به لطف باگ (اختلال) Y2K با یک فاجعه محاسباتی مواجه خواهیم شد. گرچه پیشگویی ها جذاب بودند، اما تا حد زیادی مسئله فرعی هستند.

پیش بینی در آینده پژوهی

آینده پژوهی عرصه پیشگویی نیست.

آینده کمتر و کمتر حیطه پیشگویی محسوب می شود و بسیار بیشتر عرصه تغییر و اقدام است. همچنین قلمرویی است که در آن به دنبال معنای وجودی خود هستیم، گرچه همان وجود ما به عنوان تمدن انسانی، خود مورد پرسش است. بروس تن (Bruce Tonn) آینده پژوه آمریکایی چنین استدلال می کند که در فرهنگ غربی، نهادها، فرآیندها و ابزارهای سیاست گذاری به طور ذاتی در برابر آینده جهت گیری کرده و شدیدترین خطرات را برای شکل دادن به آینده ای قابل دوام برای بشریت ایجاد می کنند؛ از این رو آن ها وجود «زندگی هوشمند» را بر روی این سیاره تهدید می کنند. برای مثال، فرهنگ را در نظر بگیرید. تن می نویسد: «بیشترین تلاش شناختی به سمت تولید و مصرف هدایت شده است.» «در هر ساعت بیداری از هر روزِ هر سال»، بیشتر افکار ما، «به سوی کسب ثروت و یا درگیر شدن در برخی از جنبه های مرتبط با مصرف، از قبیل سرگرمی، تماشای تلویزیون یا خرید متوجه شده است. در مقابل، «اندیشه معطوف به مسائل مربوط به پایداری، کمتر از حداقل است. به عنوان یک فرهنگ، توجه بسیار کمی متوجه مسائل بلند مدت است». «اغلب نهادهای ما به منظور ارتقاء اهداف کوتاه مدت تولید و مصرف طراحی شده اند».

نوشته ی مرتبط: نئوفالگیرها؛ کاسبان صنعت پیش بینی

شعار بخش خصوصی «رضایت سهامدار، همین امروز!» است. شرکت باید ترجیحا هر فصل از سال، سوددهی داشته باشد. اگر در این کار چندین فصل شکست بخورند، دیگر وجود نخواهند داشت. ظهور فن آوری اطلاعات و جهانی شدن اقتصاد منتج به وحشت از تغییر و رقابت شده است. هجوم به سوی تولید و فروش و به دست آوردن پول و محاسبه سود و زیان، فراگیر است. با توجه به دورنمای چند میلیون ساله، این هجوم، که در حال به مخاطره انداختن پایداری بلند مدت است، گمراه کننده است. ناگفته پیداست که بخش خصوصی به عنوان یک نهاد انگیزه کمی برای تفکر بلند مدت دارد، اما نظام های سیاسی ما نیز به منظور چشم پوشی از «ملاحظات آینده گرا که الزاما نسل های آیندهِ ناشناخته و عدم قطعیت های بسیاری را طی فرآیند تصمیم گیری در بر می گیرند»، طراحی شده اند. تحلیلگرانِ خط مشی و تصمیم گیری برای حفظ پیشرفت نظام تولید و مصرف به سختی تلاش می کنند.

مدیریت استراتژیک و آینده پژوهی

مدیریت استراتژیک، آینده پژوهی؛ افتراق ها و اشتراک ها

بنابراین این نکته همواره کانون توجه آینده پژوهان بوده و هست که پارادایم های فکری امروز، آینده را چطور می بینند. می خواهم همین جا یک تفاوت عمده بین نگرش مدیران استراتژیک و آینده پژوهان را گوشزد کنم. بگذارید مثالی بزنیم. شما معاون راهبردی یک شرکت بزرگ و چند ملیتی هستید. وقتی شما سبد سناریو آینده شرکت را طراحی می کنید در آن چه ملاحظاتی را لحاظ کرده اید؟ ارزش های مدیران، رسالت شرکت، نفع سهامداران و یا حتی مسئولیت های اجتماعی شرکت. شما از ابزار سناریونویسی استفاده کرده اید اما در مقام یک مدیر استراتژیک. شما برای آینده برنامه ریخته اید اما در مقام یک مدیر استراتژیک. یک لحظه صبر کنید… شما از ابزار سناریو استفاده کردید، مسائل مختلفی را در باب آینده تحلیل کردید و حتی به مسئولیت های اجتماعی شرکت فکر کردید، اما بیرون از چارچوب پارادایم فکری غالب کاری نکرده اید. پس بنابراین شما در بهترین حالت یک مدیر استراتژیک خوب هستید. توصیف استعاری از مدیریت استراتژیک یک صفحه شطرنج است که در آن رقابت بر سر برد و باخت در یک مسابقه است. دقت کنید کسی به دنبال زیر سوال بردن مقام و نقش مدیران استراتژیک نیست. ما به دنبال درک تفاوت ها هستیم تا از این منظر بتوانیم بهتر به نقش آینده پژوهان در جامعه پی ببریم. در واقع اگر آینده پژوه مدیر استراتژیک نیست پس کیست؟ اگر آینده پژوهی به دنبال پیش گویی نیست پس وظایف آن کدامند؟ پاسخ به این سوالات و توجه به تمایزات آینده پژوهی از دیگر نحله های فکری و رشته های دانشگاهی یکی از فعالیت های عمده آینده پژوهان بوده و خواهد بود.

دیدگاه‌تان را ارسال کنید ...


*

code

. logo-samandehi تایید