+

در سوگ آموزش

۲۲ دی ۱۳۹۵

برای من شروع جدی فعالیت در دانشگاه، توام بود با چالش های فکری حول این پرسش مهم که آیا من به عنوان یک آموزگار و سیستم آموزش کشور به عنوان یک نهاد تمام عیار با کرور کرور کارشناس و صاحب نظر و مدیر و مدبر، راه درستی را در پیش گرفته ایم؟ آیا جوان بیست و اندی ساله ای که یکی از بهترین روزهای زندگیش را صرف شرکت در کلاس های دانشگاه می کند، متاعی به ارزش آن روز به دست می آورد؟

پاسخ به این سوال تا حدی در نوشته های قبلی (آینده پژوهی به مثابه دانش کاربردی)، (تحصیلات عالیه آینده گرا)، (پیتر بی شاپ و آموزش آینده)، (واقعیت مجازی و آینده آموزش) و (آینده پژوهی و سیستم آموزشی کشور) دنبال شد. نوشتار حاضر نیز در راستای پاسخ به همین چالش در معرض نقد شما عزیزان قرار می گیرد. آنچه از نظر خواهید گذراند، برداشتی است از مقاله ای تحت عنوان:

(No Job Is Safe, But These Skills Will Always Be Valued in the Workplace)

که در ۱۹ نوامبر سال ۲۰۱۵ در وب سایت (سینگولاریتی هاب) منتشر و در ۴ ژانویه ۲۰۱۷ بازنشر داده شده است. بیش از ۱۸ هزار بار از این مطلب بازدید شده است و در ابتدای مقاله توضیح کوتاه زیر در بیان دلیل بازنشر دوباره آن آمده است:

«با گذشت زمان، تیم سینگولاریتی هاب گوهرهایی را از میان آرشیو خود بیرون می کشد تا دوباره آن را با همه به اشتراک بگذارد. گوهری که در زمان خودش درخشیده است و حالا لازم می دانیم دوباره به آن رجوع شود. این یکی از آن گوهرهاست. امیدواریم لذت ببرید»:

بگذارید کمی به عقب برگردیم. مثلا ۳۰۰ سال پیش، کشاورزی را پیدا کنیم و از او بپرسیم که فرزندان او به چه مهارت هایی برای گذران زندگی نیاز خواهند داشت. پاسخ به شما خیلی سریع و قاطع خواهد بود. لیستی کوتاه از مهارت هایی مانند دوشیدن شیر، آماده کردن زمین برای کشاورزی و … . مهارت های لازم برای یک حرفه در طول هزاران سال متمادی به کندی تغییر کردند.

اما تنها در چند قرن اخیر، دگرگونی های عظیمی در همه چیز ایجاد شده است. از نسلی به نسل دیگر یا حتی در طول یک نسل، ما شاهد آن هستیم که مشاغلی به کلی نیست و نابود می شوند، و گروه دیگری از مشاغل ناگهانی و کوتاه مدت ظهور می کنند. ماشین، بر کارخانه ها و مراکز تولید تسلط پیدا کرده است. اما همان طور که مشاغل کارخانه ای ناپدید می شوند، گونه ای دیگر از مشاغلِ گاها عجیب و غریب رخ نشان می دهند، از بلاگرها و کدنویس ها گرفته تا داگ واکرها (dog walker)  (این شغل یعنی اینکه شما سگ مردم را برای گردش بیرون می برید و در ازای این کار پول دریافت می کنید. و این هم یک نمونه کسب و کار در این زمینه (اینجا).

با این توصیف کوتاه، سوال اساسی این است که در جهانی که چرخه های کار هر روز با شتاب بیشتری تغییر می کنند، کدام مهارت ها را به نسل های بعد بیاموزیم تا شرمنده آنها نشویم؟ (در حال حاضر مجموعه مهارت هایی که ما به دانش جویان می آموزیم عبارت اند از: حفظ کردن پاره ای مزخرفات، دورویی با میزانی نفاق، شب زنده داری در ایام امتحان، تقلب و البته کاربر شبکه های اجتماعی بودن).

تحقیقات بیشماری نشان می دهند که حجم بالای آموزش موضوعات به صورت فله ای و آموزش های حرفه ای خاص، دانش آموزان را برای موفقیت در قرن بیست و یکم آماده نمی کند. قرن شتاب فناوری، نوسانات بازار و عدم قطعیت ها.

برای موجه با این چالش برخی از مدارس شروع به آموزش دوره هایی مانند کدنویسی بر اساس تکنولوژی روز به دانش آموزان خود کرده اند.  اما این یک حرکت مزحک است. زیرا زمانی که دانش آموزان به خیل عظیم فارغ التحصیلان بپیوندند دیگر آن فناوری ها کاربردشان را از دست داده اند و جای آنها را فناوری های نو گرفته است.

به جمله زیر دقت کنید. جمله ای از کتی دیودسون (cathy Davidson) در کتاب «Now You See It»:

«شصت و پنج درصد دانش آموزانی که امسال (سال ۲۰۱۱) وارد مقطع ابتدایی می شوند، در نهایت در مشاغلی مشغول به فعالیت خواهند شد که هنوز اختراع نشده اند.»

بنابراین نه تنها پیش بینی بازار کار آینده دشوار است، بلکه صحبت از موجودیت مهارت های مبتنی بر فناوری تا پنج یا ده سال آینده نیز خنده دار است.

اگر آینده تا این حد آبستن تغییرات و آشفتگی هاست به راستی چه باید کرد؟

گیریم که از فردا یک اراده قوی در بالاترین سطح آموزش و پرورش و نیز آموزش عالی کشور تصمیم بگیرد که نسل آینده را برای آینده و نه برای پر کردن روزهایشان، تربیت کنند، خوب اولین پرسش، چه باید تدریس شود؟

به فنلاند یکی از سردترین کشورهای اروپا می رویم (در لاپلند در شمال فنلاند به مدت دو ماه تمام در زمستان خورشید طلوع نمی‌کند و در تابستان نیز دو ماه غروب آفتاب وجود ندارد). جایی که جهان اول حسرت سیستم های آموزشی آن را می خورد. این کشور به تازگی سیستم آموزشی خود را بازبینی و مدل جدیدی در ارائه برنامه درسی معرفی کرده است (یک نوآوری اجتماعی بزرگ، و ما چقدر نیازمند این نوآوری ها هستیم).

رویکرد یادگیری پدیده محور (Phenomenon – based Learning)

«در این رویکرد از کتاب و سیستم آموزش سنتی مرسوم خبری نیست. یک پدیده مثلا رویش گیاهان یا تلفن همراه یا تولد یک نوزاد، با همکاری همه کلاس و مربی گری معلم (راهنما نه مدرس)، به عنوان یک پدیده مورد تحقیق قرار گرفته و با رویکرد میان رشته ای بدان پرداخته می شود».

یادگیری پدیده محور

قدم اول تحول، تغییر ادراک است. درکمان از مدرسه باید تغییر کند.

تا سال ۲۰۲۰، در کلیه مدارس فنلاند رویکردهای سنتی کلاس های درس با رویکرد (four Cs) جایگزین خواهند شد.

«رویکرد‌ four Cs،  طی یک تحقیق در انجمن ملی آموزش و پرورش آمریکا (NEA)، ابداع گردید. تحقیقی که در آن از آدم های بزرگ هم در حوزه آموزش و هم حوزه کسب و کار (رهبران شرکت هایی مانند اپل، اچ پی، اینتل و ..) خواسته شد که مهارت های لازم برای کودکان در مواجه با آینده را مشخص کنند و چهار مهارتِ (همکاری و مشارکت (Collaboration))، (خلاقیت (Creativity))، (ارتباطات (Communication)) و (تفکر نقادانه (Critical Thinking))، در نهایت شناسایی شدند».

مهارت های کلیدی آینده

سوال: برای آینده چه می خواهیم؟   جواب: این چهار مهارت و دیگر هیچ

این چهار مهارت کارآفرینان آینده را خواهند ساخت. بدون آنکه بی جهت در راستای آموزش مهارت ها یا از آن بدتر مشاغلی قدم برداریم که در آینده وجود نخواهند داشت.

علاوه بر مهارت های چهارگانه مذکور، کارآفرینان سه مهارت نرمِ (soft skills)، دیگر را در خود پرورش می دهند. ویژگی وفق پذیری (adaptability)، تاب آوری و استحکام (resiliency and grit) و آموختن مداوم (continuous learning).

این مهارت ها به دانش آموزان (کارآفرینان آینده) توانایی حل مسئله و رویارویی با تغییرات سریع محیطی را می دهند و آنها را به متفکران مبتکر تبدیل می کنند، زیرا در دنیای عدم قطعیت ها، تنها امر ثابت، توانایی تطبیق و چرخش و دوباره روی پای خود ایستادن است.

و اما درباره ما…

از رویکرد مدرک گرایی (degree gathering)‌ به رویکرد یادگیری از گهواره تا گور (continuous learning)

رویکرد یادگیری پیوسته بر خلاف رویکرد مدرک گرایی، بر آموزش به مثابه یک نیاز همیشگی برای همسویی و رقابت پذیری در دنیای پیچیده و متغییر امروزی تاکید دارد. راب نیل (Rob Nail) ریاست دانشگاه سینگولاریتی توضیح می دهد که رویکرد مدرک گرایی نمی تواند جوابگوی جهان کنونی ما باشد. شما مدرک می گیرید و بعد فکر می کنید که همه چیز خوب پیش رفته است و ظاهرا شما شایسته ورود به دنیای کسب و کار هستید. اما ….. دنیای واقعی چیز دیگری است.

این تغییر رویکرد البته محاسن بی شماری برای دانش آموزان و دانشجویان دارد. اما در این رویکرد دانشگاه های معتبر نیز ارزش خود را حفظ خواهند کرد. دانشگاه ها و موسساتی که آموزش را نه در قالب یک دوره محدود، بلکه در یک فرایند دموکراتیک و تمرکز زدایی شده، پرورش و توسعه می دهند.

این تغییرات در سیستم های آموزشی ما نه تنها شدنی است، بلکه الزامی است. اما تغییر همیشه سخت است و موانع دانسته و نادانسته زیادی به همراه دارد. ما همیشه در مورد بهبود اتوموبیل هایمان بحث می کنیم به جای آنکه به ساخت خودروهای پرنده فکر کنیم. ما نیاز داریم که خودروی پرنده درست کنیم، اما نمی توانیم از اتوموبیل هایمان دل بکنیم. بعضی تغییرات به نظر گسترده می رسند. اما حقیقت این است که ما هنوز اتوموبیل داریم و متاسفانه این اتوموبیل ها پرواز نمی کنند.

این دلیل این است که چرا سیاست های آموزشی ما پرواز نمی کنند. آموزش و یادگیری نیاز به خلق دوباره (نه تغییر چهره وضع موجود) دارند و الان زمان آن است. آموزش شوخی بردار نیست. وقت نداریم تا هر سال متن کتاب ها را تغییر دهیم یا دوره های ابتدایی و متوسطه را به هم بچسبانیم و دوره ای جدید درست کنیم یا اسم پیش دانشگاهی را به کلاس چهارم تغییر دهیم. همانطور که اینجا عمر و انرژی مهمترین سرمایه های کشور یعنی سرمایه های انسانی صرف سیکل معیوب (حفظ کن – نمره بگیر – فراموش کن و برای حفظ کردن بعدی آماده شو) می شود، آن سوی دنیا رهبران آینده دنیا یاد می گیرند که چگونه با همفکری هم، با تفکر انتقادی، با خلاقیت و با ارتباطات به پیچیده ترین چالش ها فکر کنند.

دست برداریم از فروختن مدرک، دست برداریم از خود را به نفهمی زدن. ما که ادعای مسلمانی می کنیم، ز گهواره تا گورمان صرف گرفتن مدرک شد. باید در سوگ آموزش نشست.

۵ دیدگاه برای “در سوگ آموزش”

  1. میرا. ط. د گفت:

    درود
    ممنون از مطلب بسیار زیباتون که انقدر زیبا به بیان حقایق تلخ دنیای ما می پردازین. به امید بهبود سیستم آموزش کشور و فراگیری درست مهارت ها، به جای تنها کسب مدرک و اسراف زمان و در نهایت پوچی مطلق.
    دست قلم زیباتون درد نکنه.

  2. میلاد گفت:

    بسیار عالی و آموزنده بود. ممنون از مطلبتون

  3. زهرا گفت:

    واقعا تبریک …
    موضوع آسیب شناسی آموزش تو ایران اون هم از کودکی از موضوعاتیه که کمترین توجه بهش میشه علی رغم ریشه ای بودن اون.
    ممنونم

  4. Ebrahimi گفت:

    سلام آقای دکتر

    تشکر بابت مطالب ارزشمندی که به اشتراک می گذارید.

    چه خوب بود تمام مدرسین چه در مدارس چه در دانشگاهها در امر تدریس، از دید شما به مساله نگاه می کردند و دغدغه شان یادگیری فراگیران بود نه آموزش.
    هر چند متاسفانه در حال حاضر، نظام متمرکز برنامه درسی ایران، نقش معلم در یادگیری دانش آموزان را بسیارکم رنگ می کند.
    در قرن حاضر که بشر با انبوه اطلاعات و سرعت تغییر و تحول آن ها سرو کار دارد و انسان به حکم انسان بودنش توانایی محدودی در یادگیری دارد، بهترین روش، آموزش مهارت هایی است که در متن به خوبی به آن اشاره شد.
    با یادگیری شیوه یادگیری (learning how to learn) و فراهم نمودن فرصت های لازم برای استفاده و نیز تقویت مجموعه توانایی های عقلانی دانش آموزان، قدرتی در آنها بوجود می آوریم تا با مواجه شدن با مسایلی مشابه در زندگی، مهارت هایی را که آموخته اند به آن مسایل، تعمیم داده و خود در پی حل مسایل آینده در زندگیشان باشند.
    همانطور که اشاره فرمودید، امیدوارم در کشورمان ایران، به آن درجه از رشد فکری برسیم که درک کنیم، برای رسیدن به این نتیجه، برنامه درسی و استراتژی های تدریس نقش مهمی ایفا می کنند. برنامه های درسی نباید بر محتوا، بلکه بر فرایند تاکید کنند. تدریس نیز ارائه اطلاعات نیست بلکه کمک به دانش آموزان در یادگیری پژوهش و تحقیق است.
    مانند همان ضرب المثل معروف : ( ماهی گیری را آموزش دهیم ، نه اینکه یک وعده ماهی به فرد بدهیم).
    بسیار آموختم.
    موفق و پایدار باشید

  5. بخشی گفت:

    مطلب بجا و کاربردی ارائه کردید.
    اگر با تفکر سیستمی به قضیه نگاه کنیم، مشکلات بیشتر نمایان می شود. یک سیستم آموزشی به خودی خود جزئی از یک سیستم بزرگتر است و بر اساس نظریه سیستم ها ، بهینه سازی اجزا به طور منفرد نمیتواند اثر بخشی کلی سیستم را افزایش دهد.
    حتی اگر دست به بهینه سازی های کوچک بزنیم ، کارکرد ناقص و اشتباه آلود اجزا یا سیستم های دیگر ، این بهینه سازی را خنثی می کند.
    اما به هر حال به قول مولانا ” کوشش بیهوده به از خفتگی است”

دیدگاه‌تان را ارسال کنید ...


logo-samandehi تایید